میم پناه
پسندها
111,304

ارسالی‌های نمایه آخرین فعالیت ارسالی‌ها تفکیک ارسالی ها درباره

  • در امتداد بارانو خونده بودم ولی اگه اشاره نمی‌کردی فامیلیش برام آشنا نبود و متوجهش نمی شدم اصلا
    چه قدر هم که رمان جذابی بود. می‌دونی اون نویسنده رمان ديگه ‌ای هم نوشته یا نه؟
    • Heart
    واکنش‌ها[ی پسندها] میم پناه
    میم پناه
    میم پناه
    سلاااااااااام به روی ماهت که
    افتخار دادی خانم:intlove::intlove:
    عه... تو هم خوندی؟ خوشحالم که باعث شدم به خاطرت بیاد
    نه، فکر نکنم. تا جایی که من می‌دونم همون بود

    پس وقت نمی‌دادی:kissym:فکر کنم من فرصت حرف زدن می‌دادم:redface:

    چرا واقعا؟:rof1lmao::rof1lmao:حسابی چاووش رو دوست داری پس:rof1lmao::rof1lmao:
    چون فکر می‌کرد اون‌جوری نجوا به عشق از دست‌رفته‌ش وفادار می‌مونه:xt3::xt3:

    :redface::x3::face-holding-back-tears::face-holding-back-tears:ممنونم که بالآخره برام نوشتی
    • Heart
    واکنش‌ها[ی پسندها] delnia
    delnia
    delnia
    آره دیگه انقدر دوسش دارم که می‌خوام سر به تنش نباشه
    عههههه آره راست میگی چه قدر این دودواسکاچی فهمیده‌ست. ماشالا به عقلش
    میم پناه
    میم پناه
    این حجم از علاقه حق چاووشه:rof1lmao::rof1lmao::rof1lmao::rof1lmao:

    ماشالا ماشالا:rof1lmao::rof1lmao:
    :big-hug:
    سلاااااااااام به روی ماهتون
    هرچی تلاش کردم، عکس آپلود کنم، نشد...

    پس بدون عکس میگم
    قرار ما ساعت ۲۳:۰۰
    اگر تا اون موقع قصه‌ها رو زیاد خونده باشید و ۵تا نظر گذاشته باشید
    برای هر قصه یه پست دیگه هم می‌ذارم
    قولِ قول

    ماچ به شما
    حال دلتون خوب :big-hug:
    یه مجلس به صرف شام و شیرینی افتادیم پس:610181-064beec23c2ab9fae36b67a1ed4b4f68:
    آقااا بچه‌مو ببینننن خوووو
    این در پاسگاه چی کار میکرد حالا؟:unsure::rof1lmao:

    فقط ضایع شدن نجوا:rof1lmao::rof1lmao::rof1lmao::rof1lmao::rof1lmao::rof1lmao::rof1lmao::rof1lmao:

    و میبینم که ایزد جونم چشم نگارو هم گرفته:228: به به:228:
    یاخیرالحافظین

    1000022341.jpg


    و من شبیه آدم‌های گنگ فقط سر تکان دادم که صد کاش نمی‌دادم، چون تمام طول راه تا دفترخانه را نگار زیر گوشم وزوز کرد.
    - زود کارتون تموم میشه؟
    - نمی‌دونم، بار اولمه که دارم طلاق می‌گیرم.
    - آخه می‌خوام بدونم کی برمی‌گردم خونه تا برای مامان تعریف کنم؟
    - ...
    - این پیمان رو ببینا! خب همکار و دوست قدیمی رو زودتر رو می‌کرد.
    و من باز هم دندان سر جگر گذاشتم بلکه خودش خسته شود.
    - میگم نمیشه یه عکس ازش بگیرم که به مامان نشون بدم؟ همین‌جور خشک خشک که نمیشه!
    و "نگار!" این‌بارم به‌قدری بلند بود که گوش خودم سوت کشید.
    - طوری شده خانم بهنام؟ جاتون ناراحته؟

    #قصه_دودو_اسکاچی
    #مهسا_پناهی
    #اللهم_عجل_لولیک_الفرج :green-heart:
    #اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم

    #حال_دلتون_خوب
    یاخیرالحافظین

    1000022451.jpg


    حالا که حرفش شده بود، می‌توانستم موتور مشکی رنگی که همه‌ی جانش بود را کنار در حیاط و زیر سایه‌بانی که خودش برای عزیز دردانه‌اش ساخته بود، ببینم.
    همیشه سرزده می‌آمد و دل دیوانه‌ی من هر روز کل راه از دانشگاه تا خانه‌ی ننه را به عشق دیدن موتورش گوشه‌ی حیاط طی می‌کرد.
    - یادمه.
    - اون رو فروختم، الآن یه بنلی تی‌ان‌تی ۲۴۹اِس دارم، ماهه ماه! اصلا ببینیش باهات حرف می‌زنه.
    - موتورتون حرف می‌زنه؟
    خندید:
    - والا می‌خواد بزنه ولی نمی‌تونه که!
    و لب‌های من بی‌اختیار کش آمدند. تقصیر من نبود. خنده‌های فرهاد همیشه دل آدم را قلقلک می‌داد و صد البته خاک‌برسر دل قلقلکی خودم.

    #قصه_عشق_دو_پهلو
    #مهسا_پناهی
    #اللهم_عجل_لولیک_الفرج :green-heart:
    #اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم

    #حال_دلتون_خوب
    Ana.A
    Ana.A
    این بچه چه بی تربیته:131:
    این خیلی نمکدونه
    من به نوید امیدوارم
    این آقا فرهاد شما به دلم نشسته هنوز :22:
    ببینم این یکی که آفنفات اونو به حنانه ترجیح میده کیه؟؟:128:
    میم پناه
    میم پناه
    وای استیکرت عالیه... عالی:rof1lmao::rof1lmao: واقعا فرهاد ویزویزوئه یه وقتایی:rof1lmao:
    عه... چرا پسرم؟:rof1lmao::rof1lmao::face-holding-back-tears:
    بریم ببینیم این دایی نفید چطوریه؟
    :x3::x3:
    • Heart
    واکنش‌ها[ی پسندها] Ana.A
    Ana.A
    Ana.A
    :63:
    آره دیگه کاملا این یکی:131:توصیف فرهاده:22:

    لطفا خوب باشه :610595-f4fee7d8018d2f5ca10c2e5d7cc88678:
    اصلا شاید از همین یکی خوشمون اومد گور بابای فرهاد:1:
    سلام نظر ندارم...فقط خواستم بگم منم هستم
    • Heart
    واکنش‌ها[ی پسندها] میم پناه
    میم پناه
    میم پناه
    به‌بههههه
    سلاااااااااام به روی ماهت که خانم نویسنده:intlove:
    چه عجب...

    ممنون که اومدی گفتی هستی :intlove::intlove:ممنون بودنتم:x3::x3:

    وَ اینکه تو قبل از خودم فهمیدی تو هر قصه‌ای یه نوشیدنی‌ای رو باب می‌کنم
    چه حیف که دیگه نمی‌تونم سر ذوق نظر دادن بیارمت:kissym::kissym:
    • Heart
    واکنش‌ها[ی پسندها] masihe.ch
    فرهاد می‌تونه یه راهی طولانی رو انتخاب کنه و بعد از رسوندن «حنایی»جانش به مقصد خودش بره خونه نن‌جون طیبه... .
    وگرنه از فرزندی طردش می‌کنم.
    • Heart
    واکنش‌ها[ی پسندها] میم پناه
    میم پناه
    میم پناه
    سلاااااااااام به روی ماهت که
    به‌به نرگس خانم خوش‌رنگ:intlove::intlove:به من و قصه افتخار دادی
    :xt3::xt3::redface:آیا در این همراهی به فرهاد دلخوش باشیم؟:rof1lmao::rof1lmao:
    Narges Movahedi
    Narges Movahedi
    با دمپایی میام سراغش... .

    در ضمن تو یکی از نظرها خوندم که گفتی شربت باب نکردی... .

    چرا کردی، شربت سکنجبین... درست نوشتم؟

    خب حالا درسته خوشش نمیاد، ولی اینکه حنا از دسته ننه طیبه میخوره برای اینکه دلش نشکنه و فرهاد اینو می‌دونه. ولی به نظرم باز هم شد اون ارتباطی که ما تو داستان‌های میم.پناهی بین نوشیدنی و دختر قصه می‌یابیم. چون زمانی که رسید گفتم بیا، منم میگم چه عجیب که مهسا اسم نوشیدنی رو تا حالا نیاورد

    حالا نمی‌دونم نوشیدنی دیگه‌ای بود و واقعا میخواستی اون رو باب کنی ولی سکنجبین برای من اون حکم رو داشت
    میم پناه
    میم پناه
    بیا بیا:rof1lmao::rof1lmao:

    آرههههههه... تو این قصه می‌خوام بابش کنم اتفاقا

    یس‌یس... ممنوووووونم که انقدر دقیق خوندی :intlove::intlove::x3::x3:
    شربتی که خیلی می‌خورن رو هنوز آپلود نکردم، تو چندتا پست بعدی شروع میشه

    :xt3::redface:بهله بهله... کم کاری از من بوده که دیر نوشیدنی این قصه رو معرفی کردم
    (البته دودواسکاچی هم تازه تازه داره نوشیدنی‌ش معرفی میشه. اگر بچه‌ها متوجهش شده باشن.)

    اونی که می‌خواستم باب کنم رو هنوز ننوشتم، چون موهای حنا، نارنجی‌ای، نوشیدنی محبوبش هم نارنجیه:xt3::redface::x3::x3::intlove::kissym::kissym::kissym::kissym:


    خیلی خیلی ممنوووووونم که قصه رو انقدر قشنگ خوندی و همراهم شدی... اصلا بضغی‌ام (بغضی) :big-hug::big-hug:
  • در حال بارگیری
  • در حال بارگیری
  • در حال بارگیری
  • در حال بارگیری

تعداد بازدید از پروفایل

24411
عقب
بالا