- تاریخ ثبتنام
- 2/7/22
- ارسالیها
- 869
- پسندها
- 13,241
- امتیازها
- 31,973
- مدالها
- 40
- سن
- 25
دوستان رکب خوردیم

از موقع پیدایش این تاپیک دیگه این سوژهها تو رمانا دیده نمیشه
بجاش همه از ایدههای جدید و بروز استفاده میکنند.
۱. اصرار دارن کرکتر دختر که به هر دلیلی گول خورده فقط با پسر مطلقه سناریوشو مینویسن :/ تو منطقشون دختر حق نداره با کرکتر مجرد باشه :/
۲. همه مطلقهها یه پسر/ دختر بچه دارند که خیلییییی خوش اخلاقه و با نامادری تازهواردش به طرز عجیبی دوسته و اصلااااا بهونه مادر اصلیشو نمیگیره!
در حالی که خود نویسنده با ۳۰ سال سن، جز بغل ننهش جای دیگه نمیخوابه :/
۳. رحمت بر پدر کسی که آسانسور رو یاد اینا داد! همه اتفاقا تو آسانسوره... آسانسور سرنوشت ساز :/
۴. به غیر از کباب و جوجه غذای دیگهای نمیخورن! کوکو چشه؟ املت چشه؟ اشکنه؟
۵. چرا هیشکی...

از موقع پیدایش این تاپیک دیگه این سوژهها تو رمانا دیده نمیشه
بجاش همه از ایدههای جدید و بروز استفاده میکنند.
۱. اصرار دارن کرکتر دختر که به هر دلیلی گول خورده فقط با پسر مطلقه سناریوشو مینویسن :/ تو منطقشون دختر حق نداره با کرکتر مجرد باشه :/
۲. همه مطلقهها یه پسر/ دختر بچه دارند که خیلییییی خوش اخلاقه و با نامادری تازهواردش به طرز عجیبی دوسته و اصلااااا بهونه مادر اصلیشو نمیگیره!
در حالی که خود نویسنده با ۳۰ سال سن، جز بغل ننهش جای دیگه نمیخوابه :/
۳. رحمت بر پدر کسی که آسانسور رو یاد اینا داد! همه اتفاقا تو آسانسوره... آسانسور سرنوشت ساز :/
۴. به غیر از کباب و جوجه غذای دیگهای نمیخورن! کوکو چشه؟ املت چشه؟ اشکنه؟
۵. چرا هیشکی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.





