دلنوشته دلنوشته‌ی پیله | آدینه کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع ~•°REZ-FA°•~
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 46
  • بازدیدها بازدیدها 678
  • کاربران تگ شده هیچ

~•°REZ-FA°•~

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی نقد
سطح
22
 
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
2,525
پسندها
11,325
امتیازها
37,173
مدال‌ها
25
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #11
خودم را بیشتر مچاله خواهم کرد.
می‌خواهم کوچک شوم،
آن‌قدر کوچک
که دیگر مرا حتی در رویاهایت نبینی!
آری من دیوانه شده‌ام.
مجنون هم دیوانه بود،
فرهاد نیز دیوانه بود.
دیوانه بودند که جاودانه شدند...
دیوانه بودند که معشوق شدند...
دیوانه بودند که اسطوره شدند...
من هم دیوانه‌ام، دیوانه‌ای چون فرهاد که کوه را کند،
اما به وصال معشوق نرسید!
من نیز فرهاد کوه کن نخواهم شد؛
اما برای تو،
دیوانگی خواهم کرد...
 
آخرین ویرایش
امضا : ~•°REZ-FA°•~

~•°REZ-FA°•~

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی نقد
سطح
22
 
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
2,525
پسندها
11,325
امتیازها
37,173
مدال‌ها
25
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #12
تمامی خاطره‌هایمان را دندان زده‌ام.
طعمش
گاهی شیرین، گاهی شور،گاهی تند و
گاهی بوی سوختگی می‌داد.
آری طعم‌هایش همین‌ها بود!
من هنوز طعم ملس خاطراتمان را نچشیده‌ام!
می‌دانی؟
آخرهایش مزه زهر می‌دهد و من دیگر نمی‌خواهم
زهرآگین تو را بنوشم...
 
آخرین ویرایش
امضا : ~•°REZ-FA°•~

~•°REZ-FA°•~

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی نقد
سطح
22
 
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
2,525
پسندها
11,325
امتیازها
37,173
مدال‌ها
25
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #13
من هم دلم می‌گیرد.
اما نه مثل بقیه!
من دلم می‌گیرد،
اما نه از اتفاق‌ها!
من دلم می‌گیرد به وسعت دریا!
در آن شناورم همانند ماهی‌ها...
من دلم می‌گیرد از آدم‌ها!
اما نه از همه‌ی آن‌ها،
از آدم‌های اشتباهی، که اشتباه با من همسفر شده بودند.
اشتباه با من هم صحبت شده بودند
و در اشتباه،
کمر به نابودی‌ام زده بودند.
آری دلم این‌گونه می‌گیرد!
این‌گونه می‌شکند
و در سکوت اینگونه فریاد می‌زند.
 
آخرین ویرایش
امضا : ~•°REZ-FA°•~

~•°REZ-FA°•~

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی نقد
سطح
22
 
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
2,525
پسندها
11,325
امتیازها
37,173
مدال‌ها
25
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #14
من هم خسته شده‌ام.
مدت‌هاست در این پیله، خود را محبوس کرده‌ام.
مدت‌هاست از یاد برده‌ام، من حق نفس کشیدن دارم.
آری!
انگار قبل از آن، من نفس می‌کشیدم.
نه!
من همان لحظه‌ی آشنایی نفس‌هایم را به نفس‌هایت فروخته بودم.
نفس‌هایی را به تو داده بودم،
که با آن، در نابودیم
دچار بی‌نفسی نشوی!
 
آخرین ویرایش
امضا : ~•°REZ-FA°•~

~•°REZ-FA°•~

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی نقد
سطح
22
 
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
2,525
پسندها
11,325
امتیازها
37,173
مدال‌ها
25
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #15
من بی‌هوا دلتنگ می‌شوم.
من بی‌هوا فریادت خواهم زد.
من بی‌هوا اشک‌هایم را پیشکشت خواهم کرد.
شب‌ها که از راه می‌رسد.
با خیالت در خیابان‌ها قدم خواهم زد.
آن‌قدر قدم خواهم زد،
که سیاهی شب فقط به سیاهی بماند.
من دیوانه، به نور سپید صبح ایمان دارم...
تو باز خواهی گشت،
اما من دیگر
مدت‌هاست که در پیله‌ی خود خوابیده‌ام.
 
آخرین ویرایش
امضا : ~•°REZ-FA°•~

~•°REZ-FA°•~

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی نقد
سطح
22
 
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
2,525
پسندها
11,325
امتیازها
37,173
مدال‌ها
25
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #16
دیگر نگران هیچ حرفی نیستم.
دیگر نگران خود نیز نیستم.
حتی دیگر نگران تو نیستم!
نگران هیچ چیز نیستم...
فقط منتظرم!
منتظرم برگردی،
اگه برگردی!؟ تمام این نگرانی‌ها مهم نیستن.
پس برگرد!
انتظار خیلی سخته!
سخت‌تر از حرف شنیدن،
سخت‌تر از قضاوت شدن،
سخت‌تر از هر چیزی که فکر کنی!
پس برگردد،
منتظرم که بار دیگر به چشم‌هایم باز گردی.
 
آخرین ویرایش
امضا : ~•°REZ-FA°•~

~•°REZ-FA°•~

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی نقد
سطح
22
 
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
2,525
پسندها
11,325
امتیازها
37,173
مدال‌ها
25
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #17
هوای دل من قدیمیِ!
مثل قدیمی‌ها با صفا، مثل قدیمی‌ها با معرفت، مثل قدیمی‌ها صاف و ساده
اما تو!
دلت هوایی دل‌های جدید بود.
هوای دل‌هایی که رنگین بودن
دل‌هایی که جدیدی‌ها می‌شدن تاج سر، دل‌هایی که قدیمی‌ها را نمی‌دیدند!
آری تو دلت هوایی دل‌های جدید بود و
من دلم هوای دل‌هایی قدیمی بود،
که بی‌معرفتی نمی‌کردند!
 
آخرین ویرایش
امضا : ~•°REZ-FA°•~

~•°REZ-FA°•~

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی نقد
سطح
22
 
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
2,525
پسندها
11,325
امتیازها
37,173
مدال‌ها
25
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #18
من و تو!
هر دو در کنار هم، در کهکشان شیری هستیم.
هر دو در یک دنیا زندگی می‌‌کنیم.
زیر یک آسمان نفس خواهیم کشید و بازدممان را هدیه به یکدیگر می‌کنیم.
بر یک زمین قدم می‌گذاریم و کودکی‌هایمان را مرور می‌کنیم. در یک کشور زندگی می‌کنیم و از اجتماع آن آگاهیم.
در یک شهر بیدار می‌شویم،
اما
در خانه‌های جدا زندگی می‌کنیم و همین موی نازک
من و تو را از هم جدا کرده است.
دنیا همین‌قدر ساده دار مکافات است.
 
آخرین ویرایش
امضا : ~•°REZ-FA°•~

~•°REZ-FA°•~

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی نقد
سطح
22
 
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
2,525
پسندها
11,325
امتیازها
37,173
مدال‌ها
25
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #19
من ممنونم از تو، بخاطر تمامی خاطرات ناتمام مانده‌یمان
بخاطر اشک‌هایی که برای یک‌دیگر به حراج گذاشته‌ایم.
بخاطر قسم‌هایی که برای هم خورده‌ایم.
بخاطر تمام خوب و بد بودنمان،
بخاطر لبخندهایی که به رخ یکدیگر کشانده‌ایم.
ممنونم از تو، که این‌قدر ساده مرا به حراج گذاشته‌ای و صادقانه به من
ناباور خندیده‌ای...
 
آخرین ویرایش
امضا : ~•°REZ-FA°•~

~•°REZ-FA°•~

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی نقد
سطح
22
 
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
2,525
پسندها
11,325
امتیازها
37,173
مدال‌ها
25
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #20
ای داد بر من که دیدم و لب نزدم.
ای داد بر ویرانگری
که تو بر سر آوردی.
ای داد که صادقانه باورت داشتم.
ای داد که خنجر زدی و باورت نکرد.
ای کاش محکم‌تر زده بودی!
ای کاش جار نمی‌زدی و من را به حال خود رها می‌کردی!
ای کاش با شیشه شکسته در دست‌هایت، باز دست دوستی نمی‌دادی.
من دیوانه را ببین،
خورده شیشه‌هایت را دیدم
و دوباره نیرنگت را خوردم.
سادگی کردنم اشتباه بود، اشتباه!
 
آخرین ویرایش
امضا : ~•°REZ-FA°•~
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] ༆ALN
عقب
بالا