• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

دلنوشته مجموعه دلنوشته‌ی سمفونی سوگ | مهشید شکیبایی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع .MAHSHID.
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 5
  • بازدیدها بازدیدها 89
  • کاربران تگ شده هیچ

.MAHSHID.

مدیر بازنشسته
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
9/7/20
ارسالی‌ها
1,417
پسندها
27,959
امتیازها
47,073
مدال‌ها
27
  • نویسنده موضوع
  • #1
به نام ایران

عنوان: سمفونی سوگ
نویسنده: مهشید شکیبائی
مقدمه:
سال‌هاست که سمفونی سوگ می‌نوازد این سرزمین سوگوار... مادرانی بر مزار فرزند می‌رقصند، و پدرانی استوار، از میهن سخن می‌گویند.
و ما مردمان ایران‌زمین، با درد خنجر اهریمن بر تن وطن، زاده می‌شویم، و با شجاعتی که، کشته نه... تکثیر می‌شود، زنده می‌مانیم.

به یاد جاویدنامان سرزمینم

پ.ن: به احتمال زیاد مقدمه ویرایش خواهد شد
 
آخرین ویرایش

ANAM CARA

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
32
 
تاریخ ثبت‌نام
13/1/21
ارسالی‌ها
2,083
پسندها
29,060
امتیازها
57,373
مدال‌ها
43
سن
21
  • مدیر
  • #2
•| بسم رب القلم |•
آنچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند...
1000117605.webp
نویسنده‌ی عزیز، بی‌نهایت خرسندیم که دلنوشته‌های زیبایتان را در انجمن «یک رمان» به اشتراک می‌گذارید.
خواهشمندیم پیش از پست‌گذاری و شروع دلنوشته‌، قوانین بخش «دلنوشته‌های کاربران» را به خوبی مطالعه بفرمایید.
***

قوانین بخش دلنوشته‌ی کاربران"
پس از گذشت حداقل 20 پست از دل‌نوشته، می‌توانید در تاپیک زیر درخواست نقد دل‌نوشته بدهید. توجه داشته باشید که...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : ANAM CARA
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] .MAHSHID.

.MAHSHID.

مدیر بازنشسته
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
9/7/20
ارسالی‌ها
1,417
پسندها
27,959
امتیازها
47,073
مدال‌ها
27
  • نویسنده موضوع
  • #3
ایستاده بودی... جسور، امیدوار، تنومند! تو ایستاده بودی تا جایی زندگی بسازی که زنده بودنت را هم نمی‌خواستند. تو ایستادی و امید را در مشت فشردی. ماه خندید هنگامی که فریاد زدی و آزادی را فراخواندی. تو فکر نکردی به شامی که مامان برایت نگه داشته بود. تو در فکر او بودی و آینده‌ای که آن لحظه برایش می‌جنگیدی. و فکر نکردی که او کنار تو ایستاده. و می‌بیند. می‌بیند که همه چیز در یک لحظه اتفاق می‌افتد. می‌بیند که با صدای شلیک گلوله، آسمان یخ می‌زند، زمان می‌ایستد، و آرزوهایت، در هجوم گلوله‌ها و توقف زمان، کنارت جان می‌دهند... .
و خوشحال بود که مامان نمی‌بیند، که او هم کنار تو و آرزوهایت، به آسمان سفر می‌کند.

 
آخرین ویرایش

.MAHSHID.

مدیر بازنشسته
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
9/7/20
ارسالی‌ها
1,417
پسندها
27,959
امتیازها
47,073
مدال‌ها
27
  • نویسنده موضوع
  • #4
طنین صدای پدرت، هرروز در گوش تاریخ تکرار می‌شود؛ شاید روزگار، نبرد از یاد که چگونه پدری، به دنبال تنِ بی‌جان فرزندش گشت.‌ فرزندی که برای آرزوهایی معمولی، تنش میزبان گلوله‌ها شد.
و من ایمان آورده‌ام، به خشمی که آرام نمی‌گیرد... به آنچه که بخاطرش خاک وطن، سرخ شد از خون هموطن... .


پ.ن: میدونید که نوشتن اینا خیلی سخته. تمام تلاشم رو میکنم اما میدونم اونطور که باید خوب نیست. ولی دارم ادامه میدم... که فراموش نکنم.
 
آخرین ویرایش

.MAHSHID.

مدیر بازنشسته
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
9/7/20
ارسالی‌ها
1,417
پسندها
27,959
امتیازها
47,073
مدال‌ها
27
  • نویسنده موضوع
  • #5
نشسته‌ای بر لبه‌ی ماه، به سرزمینت می‌نگری. به سرزمینی که هرگوشه‌اش، اشک است و خون... ‌.
می‌نگری به من، که هرگز تو را نشناختم، ولی رفتنت شکست مرا! که هرگاه چهره‌ات، معصومیتت، خندیدنت، رقصیدنت را به یاد می‌آورم، بغض به گلویم پناه‌ می‌آورد، اشک‌ها از چشمانم فرار می‌کنند، و بار شرم زنده ماندن، بر شانه‌هایم باقی می‌ماند... .


 
آخرین ویرایش

.MAHSHID.

مدیر بازنشسته
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
9/7/20
ارسالی‌ها
1,417
پسندها
27,959
امتیازها
47,073
مدال‌ها
27
  • نویسنده موضوع
  • #6
در خیابان قدم می‌زنم و در هر قدم تو را می‌بینم. هنگامی که هموطنی را به دوش گرفته‌ای، انگار که کل سرزمینت بر دوش توست. هنگامی که موبایلت را در دست گرفته‌ای و ترانه می‌خوانی. هنگامی که تو افتاده‌ای، با گلوله‌ای که زندگی را از تو گرفت، و صدای مادرت از پشت خط، به گوش آسمان می‌رسد. و حالا به جای تو، رد خونی بر خیابان می‌بینم. می‌نشینم. برایت شمع روشن می‌کنم. کسی چه می‌داند... شاید که نور شمع من، راه تو را در آسمان‌ها روشن کند.
*مشخصه که در هرجمله مخاطب "تو" شخص متفاوتیه یا واضح‌تر باید بیان کنم؟
 
آخرین ویرایش
عقب
بالا