• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

دلنوشته مجموعه دلنوشته‌ی وقتی قلبم تو را نوشت | دلوین کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع delven
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 5
  • بازدیدها بازدیدها 61
  • کاربران تگ شده هیچ

delven

رفیق جدید انجمن
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
1/8/26
ارسالی‌ها
55
پسندها
81
امتیازها
123
مدال‌ها
1
  • نویسنده موضوع
  • #1
دلنوشته: وقتی قلبم تو را نوشت
نویسنده: Delven

مقدمه:
برخی روایت‌ها نه از ذهن، که از قلب آغاز می‌شوند؛ از همان لحظه‌ای که واژه‌ها دیگر توانِ حملِ بارِ احساس را ندارند و سکوت، زبان صادق‌تری برای گفتن می‌شود. آن‌گاه، قلب بی‌آنکه از قواعد نوشتن چیزی بداند، دست به قلم می‌برد و داستانی را آغاز می‌کند که پایانش هرگز در آخرین صفحه رقم نمی‌خورد.

«وقتی قلبم تو را نوشت» حاصل همین نوشتن است؛ نوشتنی که نه برای اثبات عشق، بلکه برای حفظ حقیقت آن شکل گرفته است. حقیقتی که گاهی در یک نگاه متولد می‌شود، در هزار خاطره امتداد می‌یابد و سال‌ها پس از رفتن آدم‌ها، همچنان در ژرفای جان به زندگی ادامه می‌دهد.
این مجموعه ، روایت یک عشق مشخص یا یک خاطرهٔ شخصی نیست. روایت همهٔ قلب‌هایی است که...​
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : delven

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,482
پسندها
6,013
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
  • مدیر
  • #2
•| بسم رب القلم |•
آنچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند...
1000054889.webp
نویسنده‌ی عزیز، بی‌نهایت خرسندیم که دلنوشته‌های زیبایتان را در انجمن «یک رمان» به اشتراک می‌گذارید.
خواهشمندیم پیش از پست‌گذاری و شروع دلنوشته‌، قوانین بخش «دلنوشته‌های کاربران» را به‌خوبی مطالعه بفرمایید.
***

قوانین بخش دلنوشته‌ی کاربران"
پس از گذشت حداقل 20 پست از دل‌نوشته، می‌توانید در تاپیک زیر درخواست نقد دل‌نوشته بدهید. توجه داشته باشید که...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Sydney

delven

رفیق جدید انجمن
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
1/8/26
ارسالی‌ها
55
پسندها
81
امتیازها
123
مدال‌ها
1
  • نویسنده موضوع
  • #3
همه‌چیز از یک نگاه آغاز شد؛
نه نگاهی که فقط از کنار چشم‌ها بگذرد،
بلکه نگاهی که راهش را تا عمیق‌ترین نقطهٔ جان پیدا کند.

آن روز، هیچ صدایی خبر از دگرگون شدن جهانم نمی‌داد.
باد مثل همیشه می‌وزید،
آسمان همان رنگ همیشگی را داشت،
و آدم‌ها بی‌خبر از کنار هم عبور می‌کردند.
فقط قلب من بود که ناگهان ایستاد،
انگار سال‌ها منتظر رسیدن همان لحظه مانده بود.

تو چیزی نگفتی.
من هم چیزی نگفتم.
اما گاهی سکوت، بلندترین گفت‌وگوی دنیاست.

از همان روز، دیگر زندگی را با تقویم نشمردم؛
با دیدن‌ها و ندیدن‌های تو شمردم.
فصل‌ها برایم با آمدنت آغاز می‌شدند
و با رفتنت به پایان می‌رسیدند.

نمی‌دانستم عشق، پیش از آنکه در زبان متولد شود،
سال‌ها در قلب زندگی می‌کند.
نمی‌دانستم ممکن است انسانی،
بی‌آنکه دستت را گرفته...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : delven

delven

رفیق جدید انجمن
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
1/8/26
ارسالی‌ها
55
پسندها
81
امتیازها
123
مدال‌ها
1
  • نویسنده موضوع
  • #4
پیش از تو،
روزها فقط از کنارم عبور می‌کردند.
صبح‌ها می‌آمدند،
شب‌ها می‌رفتند،
و من، بی‌آنکه معنای انتظار را بدانم، در میان شلوغیِ زندگی گم بودم.

نفس می‌کشیدم،
لبخند می‌زدم،
با آدم‌ها حرف می‌زدم،
اما هیچ‌کدام از این‌ها زندگی نبود.
زندگی، چیزی بود که هنوز اتفاق نیفتاده بود.

نمی‌دانستم سهم هر انسان، دیدارِ کسی است که تمام تعریف‌های گذشته‌اش را به هم می‌ریزد.
کسی که آمدنش، میانِ تمام واژه‌های آشنا، واژه‌ای تازه خلق می‌کند؛
واژه‌ای به نام «تو».

بعد از آمدنت،
خورشید گرم‌تر طلوع می‌کرد،
باران بوی دیگری داشت،
و حتی سکوت، صدای قلبم را بهتر می‌رساند.

عجیب است...
آدم گاهی سال‌ها زندگی می‌کند،
اما فقط چند لحظه را واقعاً زندگی کرده است.

تو،
همان چند لحظهٔ واقعیِ زندگیِ من بودی.
 
امضا : delven

delven

رفیق جدید انجمن
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
1/8/26
ارسالی‌ها
55
پسندها
81
امتیازها
123
مدال‌ها
1
  • نویسنده موضوع
  • #5
می‌ گویند زمان،
سنگ را فرسوده می‌ کند،
دریا را آرام می‌ کند،
و زخم‌ ها را می‌ بندد.

اما هیچ‌ کس نگفت
با نامی که قلب نوشته است،
چه باید کرد.

بارها خواستم فراموشت کنم.
نامت را از میان خاطره‌هایم بردارم،
از میان دعاهایم،
از میان شعرهایی که ناتمام مانده بودند.

اما هر بار،
پیش از آنکه ذهنم تو را فراموش کند،
قلبم دوباره تو را از نو می‌نوشت.

انگار بعضی نام‌ها،
جوهرشان از جنس خون است؛
هرچه بیشتر پاکشان کنی،
عمیق‌تر می‌شوند.

حالا سال‌ها از اولین تپشی که برای تو زدم گذشته است،
اما هنوز هم وقتی کسی از عشق می‌پرسد،
قلبم پیش از زبانم،
نام تو را به یاد می‌آورد.

شاید این، معنای جاودانگی باشد؛
اینکه کسی،
حتی پس از رفتنش،
هنوز در ضربان قلب دیگری زندگی کند.
 
امضا : delven

delven

رفیق جدید انجمن
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
1/8/26
ارسالی‌ها
55
پسندها
81
امتیازها
123
مدال‌ها
1
  • نویسنده موضوع
  • #6
اولش فکر می‌کردم فقط به حضورت عادت کرده‌ام.

به اینکه صبح‌ها کسی باشد که دلم بخواهد برایش چیزی بگویم،
به اینکه میان شلوغی روز، ناگهان تلفنم را بردارم و نامت را جست‌وجو کنم،
به اینکه شب‌ها آخرین فکری که از ذهنم می‌گذرد، تو باشی.

اما بعد فهمیدم عادت، این‌قدر دردناک نیست.

عادت را می‌شود ترک کرد.
می‌شود جای خالی‌اش را با چیز دیگری پر کرد.
می‌شود یک روز بیدار شد و دیگر دنبالش نگشت.

اما تو...
تو فقط بخشی از روزهایم نشده بودی؛
بخشی از من شده بودی.

برای همین وقتی نبودی،
فقط یک نفر از کنارم کم نشده بود؛
انگار تکه‌ای از خودم را جا گذاشته بودم
در جایی که دیگر نمی‌توانستم به آن برگردم.

من به صدایت وابسته شده بودم،
به نگاهت،
به آن آرامشی که فقط با شنیدن نامم از زبان تو پیدا می‌کردم.

و چه تلخ...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : delven
عقب
بالا