شاعر‌پارسی اشعار عمران صالحی

  • نویسنده موضوع SAN.SNI
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 10
  • بازدیدها 160
  • Tagged users هیچ

SAN.SNI

کاربر برتر
تاریخ ثبت‌نام
1/6/20
ارسالی‌ها
5,971
پسندها
27,059
امتیازها
70,873
مدال‌ها
25
  • نویسنده موضوع
  • #1
غنچه ای در دستم
غنچه ای در وسط حنجره ام
غنچه ای در حرکاتم ، کلماتم ، قلبم
غنچه ای روی لبت
غنچه ای روی تنت
غنچه ای روی هوسها و نفسهایت
غنچه ها می خواهند
در هوایی که پر از رایحه ی خواستن است

آخرین حد شکفتن را فریاد کنند
 

SAN.SNI

کاربر برتر
تاریخ ثبت‌نام
1/6/20
ارسالی‌ها
5,971
پسندها
27,059
امتیازها
70,873
مدال‌ها
25
  • نویسنده موضوع
  • #2
صدایت را جرعه جرعه می نوشم
مستانه سبز می شوم و شاخ و برگ می دهم
جوانه ها دهان می گشایند
و نام تو را می خوانند
چه لبان شناوری داری
در آب های صدا
چشمانم را می بندم
و تن به صدایت می سپارم
نام کوچکم
در صدایت شکفته می شود

تمام آبشاران را واداشته ای
با هیاهو بریزند
تا صدایم به گوشت نرسد
تمام جنگل ها را واداشته ای
برگ هاشان را به صدا درآورند
تا صدای مرا نشنوی
تمام پرندگان را
به آواز خواندن واداشته ای
تا صدای من گم شود
مدام حرف میزنی
تا من حرفی نزنم

می ترسم در حسرت تو بمیرم
و تابوتم بر نیل روان باشد
و امواج نیلگون
مرثیه خوان ناکامی من باشند
نمی خواهم افسانه سرایان
دلشان بسوزد
و روزی مرا

[COLOR=rgb(147, 101...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

SAN.SNI

کاربر برتر
تاریخ ثبت‌نام
1/6/20
ارسالی‌ها
5,971
پسندها
27,059
امتیازها
70,873
مدال‌ها
25
  • نویسنده موضوع
  • #3
نه آسمان
در چارچوب پنجره می گنجد
نه دریا
در چار سنگ حوض
نه جنگل
در چار دیوار باغ
شرابی دیرینه
خم را می شکند
و سر می رود
از لب جهان
چنان بی کرانه ای
که هر ستایشی

محدودت می کند
 

SAN.SNI

کاربر برتر
تاریخ ثبت‌نام
1/6/20
ارسالی‌ها
5,971
پسندها
27,059
امتیازها
70,873
مدال‌ها
25
  • نویسنده موضوع
  • #4
هوا
چنان سرد است
که سرما را حس نمى کنم
و زخم
چنان گرم
که درد را

کنارت مى نشینم
دستم را گرم مى کنم
و خاکستر مى ریزم

بر زخمم
 

SAN.SNI

کاربر برتر
تاریخ ثبت‌نام
1/6/20
ارسالی‌ها
5,971
پسندها
27,059
امتیازها
70,873
مدال‌ها
25
  • نویسنده موضوع
  • #5
به هوا نیازمندم
به کمی هوای تازه
به کمی درخت و قدری گل و سبزه و تماشا
به پلی که می رساند یخ و شعله را به مقصد
به کمی قدم زدن کنار این دل
و به قایقی که واکرده طناب و رفته رقصان
به کرانه های آبی
به کمی غزال وحشی

به شما نیازمندم
 

SAN.SNI

کاربر برتر
تاریخ ثبت‌نام
1/6/20
ارسالی‌ها
5,971
پسندها
27,059
امتیازها
70,873
مدال‌ها
25
  • نویسنده موضوع
  • #6
من پس از مدت‌ها
فرصتی یافته‌ام
تا به تنهایی خود فکر کنم
و به تنهایی تو

که چه آسان رفتی
 

SAN.SNI

کاربر برتر
تاریخ ثبت‌نام
1/6/20
ارسالی‌ها
5,971
پسندها
27,059
امتیازها
70,873
مدال‌ها
25
  • نویسنده موضوع
  • #7
برای دیدن عشق
باید
چشم بر پنجره ی خانه ای بگذاریم
که دهلیزی
آنرا به نردبان و دریچه ای میرساند
زیر سنگی
پشت کوهی

در بیابانی دراز
 

SAN.SNI

کاربر برتر
تاریخ ثبت‌نام
1/6/20
ارسالی‌ها
5,971
پسندها
27,059
امتیازها
70,873
مدال‌ها
25
  • نویسنده موضوع
  • #8
هر سو شتافتم
در عمق بیشه های غم آلوده ی خموش
بر اوج قله های دل انگیز برف پوش
در جاده های مخملی ماهتاب ها
بر سنگفرش نقره ای موج آبها

هرسو شتافتم
هرسو ولی دریغ
هرگز وجود گمشده ام را نیافتم

اینک تو مانده ای
آیا

در خویشتن وجود مرا حس نمیکنی ؟
 

SAN.SNI

کاربر برتر
تاریخ ثبت‌نام
1/6/20
ارسالی‌ها
5,971
پسندها
27,059
امتیازها
70,873
مدال‌ها
25
  • نویسنده موضوع
  • #9
کاری نکرده ایم
جز این که آزاد کنیم
نیمه گمشده ی خویش را
از برج تنهایی

کاری نکرده ایم
جز اینکه قرار دهیم
کاشی گمشده ای را برابر قرینه اش
زیر این گنبد کبود

نسیمی بوده ایم که خاکستر و پرده را پس زده ایم
تا
روشن تر و گرم تر بتابد

ماه و آتش
 

SAN.SNI

کاربر برتر
تاریخ ثبت‌نام
1/6/20
ارسالی‌ها
5,971
پسندها
27,059
امتیازها
70,873
مدال‌ها
25
فکر تو عایق سرمای من است
فکر کردم به صمیمیت تو ، گرم شدم
خنده کن خنده که با خنده ی تو
آفتاب از ته دل می خندد
شرم در چهره من داشت شقایق می کاشت
سفره انداخته بودیم و کنارش باهم
دوستی میخوردیم
حرف تو سنگ بزرگی جلوی پای زمستان انداخت

باز هم حرف بزن
 
بالا