شاعر‌پارسی اشعار عظیم خلیلی | اشعار پارسی

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Eccedentesiast
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 3
  • بازدیدها بازدیدها 318
  • کاربران تگ شده هیچ

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,031
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #1

با پاهای برهنه از دریا می آمدم
تا انتهای غروب
وقتی که کـفش هایم پر از دانه های شن بود
وقتی که صدف ها را به ارمغان تو عاشقانه چیدم
دریا پر از مهتاب بود .
وقتی چشم منتظرم،ستاره ها را بدرقه می کرد
سپیده ی اندوه سر زد
و تنها مرغان سپیدی
وقتی که تو را میان خلوت ساحل
و دریای مسافر گم کردم.
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,031
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #2
آن ستاره
که فواره ی روشناییش
در پگاه شهادت فرو نشست
خاکش اکنون میعادگاه قبایل است
آن ستاره
که درمان خاکش خلاصیش بود
و پشت به‌ قانون جنگل کرد
هستیش را انگار بر کف باد گذاشت
آن ستاره
که فواره روشناییش
در فردای فریادی فرو نشست
ناقوس صدایش اکنون در خاک می‌تپد
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,031
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #3
این بندیان
که سرود سپیده را
به‌هنگام کوچ آفتاب
بر بام عمر می‌خوانند
آزمونشان
پرواز و آواز بود
در تلاقی گرگ و میش
از خوف هفت دریای نومیدی
سواران،از خواب دراز افق گذشتند
و سرنوشت ما را
در فردای دیگر
در کمینگاه گرگ نوشتند
خونِ بندیان ،از مَکمنِ سربازان جوشید
و هزاران سر،همچون نیزه‌هایی از خون
بر خاک وطن دمید
سپیده روشن شد
از خونِ بندیان،
نوزادگانِ گهواره‌های تاریخ
از خواب فردا برخاستند
و برشانه‌ی شهامت ما
هر یک ستاره‌ ای شدند
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,501
پسندها
49,031
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #4
بارها دلم را به ‌خاک سپرده بودم
و به‌حضور خویش در میان آدمیان گریسته بودم .
ای عشق
من تو را تنها در تلاقی دو قلب تجربه نکرده‌ام
که در جدایی خاک و خدا
در آزمون سال‌ها دوری
از این پاره خاک
اما اکنون ای عشق
حتی نمی‌توان گلی را
در گلدانی
به‌جای خالیت گذاشت.
ما در میان کیانیم؟
این برگزیدگان خدا کیانند؟
پس من،لاجرم عشق را
من تنها
در تلاقی دو قلب
دو نگاه
تجربه نکرده‌ام
که در جدایی خاک و خدا
 
امضا : Eccedentesiast
عقب
بالا