


وووییی زن قشنگم میخواست یکم به حرفم گوش میکردی که من هی نرم خواستگاری دختر اقدس والا!اولین خاطرم خواستگاری یه دختری که الان دوستم شده ازم بود .
خب ما با هم ازدواج کردیم بعد طلاق گرفتیم و بعد دوباره با هم ازدواج کردیم و از امروز هم دیگه زن و شوهر نیستیم بلکه دوستیم
والا من رفته بودم صفحش ازش سوال بپرسم بعد هی حرف زدیم اینم یهو اومد خواستگاریم
@->-

مرا هم در غم خودت شریک بدانهیچی از اول نشستم به در نگاه میکنم دری که آه میکشد!![]()

اسمش زهراست شاید اولین نفری بود که داخل سایت باهاش شوخی کردماولین خاطرهاتون از انجمن چی بود؟ تعریف کنید و اگه شخص خاصی این خاطره رو براتون ساخته، تگش کنید.