نقد همراه نقد همراه رمان زندگی به شرط آرامش | پفک نمکی / توسط شورای نقد

  • نویسنده موضوع "yekta∞musicbaz"
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 7
  • بازدیدها 60
  • Tagged users هیچ

"yekta∞musicbaz"

پرسنل مدیریت
مدیر تالار نقد
تاریخ ثبت‌نام
16/8/19
ارسالی‌ها
380
پسندها
8,924
امتیازها
24,263
مدال‌ها
20
سن
15
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
~بسم رب النور~

IMG_20210302_234904_390.jpg


با سلام خدمت نویسنده محترم!
«نقد همچون آیینه‌ی نگرش ماست، بنگرید آیینه‌ی وجودیت را»
رمان «زندگی به شرط آرامش» پس از خواندن تمامی پست‌ها، بر اساس تعداد پست‌های صلاح دیده شده توسط مدیر مربوط، توسط شورای انجمن یک رمان، بر اساس اصول و پیشنهاداتی برای درخشیدن شما نویسنده عزیز نقد گردیده است.
لطفا کمی صبر کنید تا تعداد پست مشخصی از رمان شما نقد همراه شود و داخل تاپیک قرار گیرند.
پس از مطالعه نقدها، موظف هستید رمان خود را ویرایش کنید.
اگر سوالی در زمینه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] MELO

Arezoo.Tavakoli

پرسنل مدیریت
سرپرست تالار
تاریخ ثبت‌نام
14/5/18
ارسالی‌ها
2,621
پسندها
43,624
امتیازها
66,873
مدال‌ها
36
پست سوم
***
پارت اول (نیازی به نوشتن شماره‌ی پست نیست.)
سیاهی همه جا رو گرفته بود(؛) یه نور سفید دیدم (و) سریع به طرفش دویدم (اما) با شنیدن صدای یه پسر ایستادم ولی نمی‌دونستم صدا از کجا میاد(،) زیاد هم واضح نبود(.)
(آغاز رمان شما با پالس بسیار ضعیفی رقم خورد. جدای اینکه کابوس دیدن خود برای اغاز یک مقوله تکراری است و پیشنهاد می‌شود دست به تغییر بزنید، نوع پرداخت و نوشتن شما نیز جدید نبوده و خیلی گنگ و مختصر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

Arezoo.Tavakoli

پرسنل مدیریت
سرپرست تالار
تاریخ ثبت‌نام
14/5/18
ارسالی‌ها
2,621
پسندها
43,624
امتیازها
66,873
مدال‌ها
36
پست چهارم
دوباره دراز کشیدم روی تخت و هدفون رو برداشتم، روشنش که کردم آهنگ مورد علاقه‌م اومد:
میگی دوست دارم؛ ولی حرفِ
من که می‌دونم دیگه منو نمی‌خوای
توی این جاده یک‌طرفه
می‌دونم اگه بری دیگه نمیای
می‌دونم دیگه، دیگه منو نمی‌خوای
ازعشق میگی؛ ولی کوتاه نمیای
کدوم عشق و میگی تو که منو دوسم نداشتی
کدوم عشق و میگی دلم و زیر پات گذاشتی
کدوم عشقو دیدی یه‌ روز قهر یه‌ روزم آشتی
فقط وابستگی، تو به این عشق میگی
کدوم عشقو میگی تو به من هیچ حسی نداشتی
کدوم‌ عشقو میگی لگد کردی گلی که کاشتی
کدوم عشقو دیدی یه روز قهر یه روزم اشتی
فقط وابستگی، تو به این عشق میگی
عشق یعنی نتونی غم و غصم و ببینی
یا وقتی خرابه حالم تو آروم بشینی
یه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

Arezoo.Tavakoli

پرسنل مدیریت
سرپرست تالار
تاریخ ثبت‌نام
14/5/18
ارسالی‌ها
2,621
پسندها
43,624
امتیازها
66,873
مدال‌ها
36
پست پنجم
ساعت ۱۰ (اعداد بدون واو به حروف/ ده) بود که رسیدیم خونه(.) مامان نهار درست کرد، خوردیم و رفتم اتاقم موهام رو شونه کردم و نشستم یکم زبان بخونم آخه چند روز دیگه باید برم برای تعیین سطح، تا بعداظهر زبان خوندم،
(سیر نوشتن خود را اصلاح کنید، اگر قرار نیست اتفاقات را توضیح دهید و صرفا می‌خواهید با یک بیان از آن گذر کنید، بهتر است اینطور مسلسل‌وار عمل نکنید و تا حدودی مابین آن‌ها وقفه‎‌های اندکی بی‌اندازید. مثال:
دقایقی بود که بعد خوردن نهار تصمیم گرفتم تکونی به خودم بدم و فکری برای امتحان زبان بکنم. گرمای بخاری و فضای گرفته‌ی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

Arezoo.Tavakoli

پرسنل مدیریت
سرپرست تالار
تاریخ ثبت‌نام
14/5/18
ارسالی‌ها
2,621
پسندها
43,624
امتیازها
66,873
مدال‌ها
36
پست ششم
- چه خوب، من هم که صبح گفتم (،) دیگه تازه به ایران اومدم(.) پدرم شرکت داره مادرم هم دکتر زنان هست. راستی هم‌شهری هستیم، تو کجای مشهدی؟
مردد بودم که بگم کجای مشهد هستم یا نه می‌ترسم برام دردسر بشه، ولش کن بابا کاری نمی‌تونه بکنه اگه آدرس کامل نداشته باشه پس جواب دادم: (در بین دیالوگ‌ها بهتر است از توصیفات چهارگانه، اشاره به حالت کاراکتر؛ اگر نوع صحبت خاصی دارد یا احساسی در بین دیالوگ‌ها مشهود است استفاده کنید، ترجیحاً دیالوگ‌ها را بسط دهید و از فضاسازی برای درک بهتر مخاطب بهره بگیرید)
_ رسالت هستم، تو کجایی؟
_ ما...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

MELO

منتقد انجمن
تاریخ ثبت‌نام
11/12/20
ارسالی‌ها
221
پسندها
1,787
امتیازها
9,913
مدال‌ها
8
"نقد همراه رمان زندگی به شرط آرامش"

پست ۱۰

امیرحسین واقعاً شرِ، یک بار دوتا جوجه رنگی داشت(،) یکیش که انقدر دنبالش کرد مرد.(،) یکیش هم با دستاش خفش کرد بعد گردنش رو گاز گرفت از آخر هم گذاشته رو زمین جفت پا پریده روش. جوجه بدبخت به زمین چسبیده، وقتی رفته خونه لباس‌هاش پر (از) خون بوده، با ذوق و شوق برای بابا تعریف کرده که چطوری جوجه‌ها رو به قتل رسونده، برعکس امیرحسین؛ من و فرهاد خیلی آروم هستیم(.) یک (یه بار) بار دیگه براش دوتا ماهی خریدیم یکی رو از دمش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

پفک نمکی

ویراستار آزمایشی
تاریخ ثبت‌نام
19/4/21
ارسالی‌ها
161
پسندها
1,427
امتیازها
9,763
مدال‌ها
7
سلام ممنون بابت نقد راستش این داستان زندگیه خودمه و دیالوگ ها حرف به حرفشون حرف هایی هست که تو واقعیت زده شده هرجا که بی احساس هست و یا هر جا که پر احساس هست رو من بر اساس واقعیت نوشتم. و شخصیت داستان همون لحظه هر احساسی که واقعا داشته رو نوشتم.
واسه همین اگه دیالوگ ها رو عوض کنم که از واقعیت دور میشه.
 

Arezoo.Tavakoli

پرسنل مدیریت
سرپرست تالار
تاریخ ثبت‌نام
14/5/18
ارسالی‌ها
2,621
پسندها
43,624
امتیازها
66,873
مدال‌ها
36
سلام ممنون بابت نقد راستش این داستان زندگیه خودمه و دیالوگ ها حرف به حرفشون حرف هایی هست که تو واقعیت زده شده هرجا که بی احساس هست و یا هر جا که پر احساس هست رو من بر اساس واقعیت نوشتم. و شخصیت داستان همون لحظه هر احساسی که واقعا داشته رو نوشتم.
واسه همین اگه دیالوگ ها رو عوض کنم که از واقعیت دور میشه.
منظور از تغییر، تغییر نوع پردازش و نگارش هست و این قطعاً سبب پیشرفت شما میشه و هیچ مشکلی در باورپذیری نداره
 
بالا