
خیلی قشنگ توضیح دادی.
ببین این اتفاق هم برای خودم افتاده،
هم دیدم برای دیگران بیفته.
حتی یادمه تو مدرسهمون یک دختری بود که هیچکس حتی حاضر نمیشد بهش دست بزنه. اصلا واقعا افتضاح بود.
وقتی مدرسه میرفتم، با وجود اینکه نیمکت سه نفری داشتیم، من تنهایی تو یک نیمکت میشستم. هیچ کس دلش نمیخواست پهلوی من بشینه. از صبح که میرفتم تا سه بعدازظهر که تعطیل میشدیم، فقط معلما باهام حرف میزدن.
اون موقع هر روز گریه میکردم و خیلی افسرده بودم. همش فکر میکردم مشکل از منه که بقیه ازم...
چون خیلی ها منو مسخره ام کردن و من نبخشیدمشون چون مسخره کردنشون برام عذاب ترین مسخره دنیا بوداگر اینطور باشه... من آدمیم که زود میبخشم اما کسی که از اعتمادم سو استفاده بکنه یا منو مسخره کنه متنفرم