طنز خانوادگی

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع A.R دخترآتش
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 646
  • بازدیدها بازدیدها 27,369
  • کاربران تگ شده هیچ

mobina84

مدیر بازنشسته
سطح
29
 
تاریخ ثبت‌نام
2/5/21
ارسالی‌ها
1,262
پسندها
20,398
امتیازها
42,073
مدال‌ها
19
سن
19
  • #371
چیزی که من به مامانم میگم: من برم یه هوا بخورم، کار نداری؟




و چیزی که مامانم میشنوه:




مامان من برم با رفیقام سیگار و قلیون و هرویین بزنم، سر راه دونفرو بکُشم، دختر مردمو حامله کنم آخراش هم برم تو جاده چپ کنم، کاری نداری؟

به سیبیلای ممد قصاب قسم اگ دروغ باشه/=
 
امضا : mobina84

mobina84

مدیر بازنشسته
سطح
29
 
تاریخ ثبت‌نام
2/5/21
ارسالی‌ها
1,262
پسندها
20,398
امتیازها
42,073
مدال‌ها
19
سن
19
  • #372
دارم چاوشی گوش میدم .مامانم اومده میگه این چیه گوش میدی بهش بگو لااقل یه سرفه کنه بعد بخونه*-*
 
امضا : mobina84

mobina84

مدیر بازنشسته
سطح
29
 
تاریخ ثبت‌نام
2/5/21
ارسالی‌ها
1,262
پسندها
20,398
امتیازها
42,073
مدال‌ها
19
سن
19
  • #373
تو خونه ی شما هم یه سری لیوان هست که فقط واسه مهموناس؟
.

.
.
من وقتی مامانم نیس باهاشون آب میخورم احساس میکنم انگار همه دنیا مال منه!^:^
 
امضا : mobina84

mobina84

مدیر بازنشسته
سطح
29
 
تاریخ ثبت‌نام
2/5/21
ارسالی‌ها
1,262
پسندها
20,398
امتیازها
42,073
مدال‌ها
19
سن
19
  • #374
آخرین باری که با یه فیلم گریه کردم، مربوط میشه به ستایش 2. شبکه ورزش بازی رئالو پخش میکرد، مامانم نمیذاشت کانالو عوض کنم*-*
 
امضا : mobina84

mobina84

مدیر بازنشسته
سطح
29
 
تاریخ ثبت‌نام
2/5/21
ارسالی‌ها
1,262
پسندها
20,398
امتیازها
42,073
مدال‌ها
19
سن
19
  • #375
عاقا ما یه دفعه نرفتیم مدرسه ...
تو یه نسخه دکتر به جای اسم مامانم اسم خودمو نوشتم بردم که الکی دیروز مریض بودم....
ناظم تا دید انداختم بیرون...

اصلا دقت نکردم که متخصص زنان و زایمان مهرش زده*-*
 
امضا : mobina84

mobina84

مدیر بازنشسته
سطح
29
 
تاریخ ثبت‌نام
2/5/21
ارسالی‌ها
1,262
پسندها
20,398
امتیازها
42,073
مدال‌ها
19
سن
19
  • #376
دیشب نصف شبی ﯾﻬﻮﯾﯽ ﻫﻮﺱ ﺳﻮﺷﯽ ﮐﺮﺩم☹️

رفتم مامانمو بیدار کردم گفتم مامان دلم سوشی میخاد مامانم گفت سوشی چیه ؟
گفتم نمیدونم


هنوزم تو کوچه نشستم یکی وساطت کنه ننم خونه رام بده
 
امضا : mobina84

mobina84

مدیر بازنشسته
سطح
29
 
تاریخ ثبت‌نام
2/5/21
ارسالی‌ها
1,262
پسندها
20,398
امتیازها
42,073
مدال‌ها
19
سن
19
  • #377
‏بچه بودیم هروقت زیاد میخندیدیم مامانم میگفت: انقدر نخندین،پشت هرخنده گریست.



‏آخرش انقدر کتکمون میزد گریمون در میومد تاحرفش ثابت شه

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
 
امضا : mobina84

BlaCkfloWeR

مدیر بازنشسته
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
17/4/21
ارسالی‌ها
976
پسندها
14,812
امتیازها
37,073
مدال‌ها
23
  • #378
موبایل از دید منطقی: وسیله‌ای برای آسان تر کردن برقراری ارتباطات و کارها.
از دید مادر‌ها: شیطان رجیم، ابلیس رانده شده، محفلی از خرابی و ناپاکی!!
 
امضا : BlaCkfloWeR

Seta~

کاربر قابل احترام
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
4/8/21
ارسالی‌ها
6,206
پسندها
39,641
امتیازها
84,376
مدال‌ها
77
  • #379
اگه پای سفره بگیم مامان دستت درد نکنه چقد غذات خوشمزه شده ،
مامان خانم شکست نفسی میکنه میگه نه مامان گشنته فکر میکنی خوشمزه شده …
اگه بگیم این چیه درست کردی ؟ چقد بدمزست ؟
میگه تو سیری … بلندشو برو گمشو اینقد ایراد نگیر …
 
آخرین ویرایش
امضا : Seta~

Seta~

کاربر قابل احترام
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
4/8/21
ارسالی‌ها
6,206
پسندها
39,641
امتیازها
84,376
مدال‌ها
77
  • #380
مامانم یه قابلمه جدید خریده،
بعد امروز به شوخی گفتم
اگه توش خط بندازم چی کار میکنی بر گشت گفت:
هیچی فقط یکی مثل همون خط تو صورتت میندازم...
من :|
روحیه عاطفی مادرانه :|
سازمان حمایت از کودکان بی سرپرست
 
امضا : Seta~

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 0)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا