خسته شدم از انتطار واسه کسایی که حتی واسشون مهم نیستم خسته شدم از اینکه هی دارمففکر میکنم همه چی خوب میشه اما نمیشه
خسته شدم از اهنگای تکراری روزای تکراری فکرای تکراری خسته شدم از ادمایی که ندیده قضاوت میکنن خسته شدم از دوستایی که فقط موقع شادیم هستن خسته شدم از امید دادن به خودم
خسته شدم از جسم و روح خودم خسته شدم از اینکه روحیم جسمم افکارم همه شاد و شیطنت دارن عادت به شیطونی دارن ولی واسه زخم هامم که شده باید این روحیه رو سرکوب کنم خسته شدم از ضعیف بودنم خسته شدم از دنبال ارامش گشتن و پیدا نکردن