گفتمان‌آزاد گفتمان آزاد دلنوشته پریسکه طلوع | کارگروهی کاربران انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع paaa
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 21
  • بازدیدها بازدیدها 1,294
  • کاربران تگ شده هیچ
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

Violinist cat❁

نویسنده ادبیات
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
20/8/20
ارسالی‌ها
1,280
پسندها
16,699
امتیازها
43,073
مدال‌ها
28
سن
18
  • #21
سلام به مهشیدی و پانیذ قشنگ
خب اول بگم حس قالب بر دلنوشته‌تون که یه طورایی تراژدیک میزد رو خیلی دوس داشتم چون هم نحوه انتقال این حس قشنگ بود هم اینه‌که توصیفش ملموس بود
خصوصا اون‌جا که سردرگمی فرد رو به شناور بودن روی یه تکه چوب وسط دریا تشبیه کرده بودین که همش با امواج آب این تیکه چوب این سمت و اون سمت میره

سهم هر پنجره از آسمان چقدر است که بعد از سالها هنوز در صف خرید چند متر آبی شاداب، مانده‌ام؟
این جمله خیلی متفاوت و قشنگ بود و عمیقا من حس خوبی ازش گرفتم
می‌شود حتی ذره‌ای امید بر من بتابد؟
امید این‌جا مثل نور براش از تابیدن استفاده کردید و این خیلی قشنگه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Violinist cat❁

MAHSHID SHAKIBAEI

مدیر بازنشسته
سطح
29
 
تاریخ ثبت‌نام
9/7/20
ارسالی‌ها
1,403
پسندها
27,215
امتیازها
47,073
مدال‌ها
26
  • #22
سلام به مهشیدی و پانیذ قشنگ
خب اول بگم حس قالب بر دلنوشته‌تون که یه طورایی تراژدیک میزد رو خیلی دوس داشتم چون هم نحوه انتقال این حس قشنگ بود هم اینه‌که توصیفش ملموس بود
خصوصا اون‌جا که سردرگمی فرد رو به شناور بودن روی یه تکه چوب وسط دریا تشبیه کرده بودین که همش با امواج آب این تیکه چوب این سمت و اون سمت میره

سهم هر پنجره از آسمان چقدر است که بعد از سالها هنوز در صف خرید چند متر آبی شاداب، مانده‌ام؟
این جمله خیلی متفاوت و قشنگ بود و عمیقا من حس خوبی ازش گرفتم
می‌شود حتی ذره‌ای امید بر من بتابد؟
امید این‌جا مثل نور براش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا