- تاریخ ثبتنام
- 26/4/18
- ارسالیها
- 591
- پسندها
- 12,202
- امتیازها
- 31,973
- مدالها
- 19
- نویسنده موضوع
- #1
بسمه العشق
نام مجموعه: میخندی اوژنی؟ اوژنی میخندی؟
نام نویسنده: امیرادبی
مقدمه:
زیر لب گفت: میخندی اوژنی؟ اوژنی میخندی؟
گفتم: ببخشید، خواهش میکنم مرا ببخشید. برای این خندیدم که ... برای این خندیدم که یکباره از صورت شما ترسیدم. در مهتاب به حدی سفید شده بود ... به قدری عوض شده بود که ... من وقتی میترسم سعی میکنم بخندم.
- من نمیخواستم تو را بترسانم اوژنی!
و با صدای ملایمی اضافه کرد:
- حق داری بترسی, سرنوشت بزرگ من تو را میترساند... .
ناگهان فکری به خاطرم رسید:
- من هم تاریخ دنیا را به وجود میآورم ناپلئون!
___
برشی از رمان دزیره اثر آنه ماری سلینکو
نام مجموعه: میخندی اوژنی؟ اوژنی میخندی؟
نام نویسنده: امیرادبی
مقدمه:
زیر لب گفت: میخندی اوژنی؟ اوژنی میخندی؟
گفتم: ببخشید، خواهش میکنم مرا ببخشید. برای این خندیدم که ... برای این خندیدم که یکباره از صورت شما ترسیدم. در مهتاب به حدی سفید شده بود ... به قدری عوض شده بود که ... من وقتی میترسم سعی میکنم بخندم.
- من نمیخواستم تو را بترسانم اوژنی!
و با صدای ملایمی اضافه کرد:
- حق داری بترسی, سرنوشت بزرگ من تو را میترساند... .
ناگهان فکری به خاطرم رسید:
- من هم تاریخ دنیا را به وجود میآورم ناپلئون!
___
برشی از رمان دزیره اثر آنه ماری سلینکو
آخرین ویرایش