من مطمئنم که این نخواهم بود
و اگر بخوام نسخه خوبی باشم باید هر روز و شبم همراه باشه با درد و درد و درد
باید اینقدر پایه و اساسم رو قوی کرده باشم که نلرزم و تسلیم محرکها نشم
در کلام راحته اما درواقعیت...نه
برای همین باید از الان تمرین کنم سکوت رو، احترام رو و باید یاد بگیرم کجا از هر کدوم استفاده کنم و خیلی از احساسات رو اگر حتی حق من باشه سرکوب کنم.
و باز هم با وجود تمام این تلاشها نه...همین نیستم با درد بیشتری تغییر میکنم چون تلاشهای قبلی باعث میشن که بفهمم...و همچنان سعی میکنم اگر چیزی هست خودم خوردش کنم تا اینکه پرورشش بدم، چون میدونم خدا از همون نقطه میزنه منو اگر خودم خودمو جمع نکنم.