سرآمد مجموعه دلنوشته‌های ناله‌ی کُمِدین | فاطمه آماده نویسنده افتخاری انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع فاطمه آماده
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 31
  • بازدیدها بازدیدها 2,838
  • کاربران تگ شده هیچ
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

فاطمه آماده

نویسنده افتخاری
سطح
19
 
تاریخ ثبت‌نام
18/4/21
ارسالی‌ها
3,372
پسندها
9,365
امتیازها
36,273
مدال‌ها
28
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام نویسنده: فاطمه آماده
نام دلنوشته: ناله‌ی کُمِدین
تگ: سرآمد
رتبه اول مسابقات BDY
ویراستار: @*SHAKIBAgh*
ناله ی کمدین.jpg

مقدمه:
اندیشیدم تا نام تئاتر حیات را چه بنویسم، حیران از ندانستن، که قلمم را به کدامین سو بچرخانم تا گوشه‌ای از جوهرش را افشا کنم.
گشتم، گشتم و گشتم... .
خود را در میان منجلابی از تظاهر شناختم، خود را میان معرکه‌ی بازی دیدم.
بازی با قوانین خودساخته، وسط بی‌ثباتی و بی‌عدالتی.
نمایش کثیفی از کمدینی اشک آلود؛
نگاره‌ی بازتاب شده‌اش در ذهنم تجسم شد و در بالای قرطاس کُمِدین نامش نهادم.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : فاطمه آماده

Swan

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
11
 
تاریخ ثبت‌نام
16/10/22
ارسالی‌ها
229
پسندها
2,996
امتیازها
16,453
مدال‌ها
9
سن
21
  • مدیر
  • #2
•| بسم رب القلم |•
آنچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند...
585360F9-867A-4DA0-88B2-83D77F96EB7C.jpeg
نویسنده‌ی عزیز، بی‌نهایت خرسندیم که دلنوشته‌های زیبایتان را در انجمن «یک رمان» به اشتراک می‌گذارید.
خواهشمندیم پیش از پست‌گذاری و شروع دلنوشته‌، قوانین بخش «دلنوشته‌های کاربران» را به خوبی مطالعه بفرمایید.
***

"قوانین بخش دلنوشته‌ی کاربران"
پس از گذشت حداقل ۲۰ پست از دل‌نوشته، می‌توانید در تاپیک زیر درخواست نقد دل‌نوشته بدهید. توجه داشته باشید که...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

فاطمه آماده

نویسنده افتخاری
سطح
19
 
تاریخ ثبت‌نام
18/4/21
ارسالی‌ها
3,372
پسندها
9,365
امتیازها
36,273
مدال‌ها
28
  • نویسنده موضوع
  • #3
***
عمق گودال تنهاییم را هنگامی دریافتم که استخوان‌هایم را سوزی سرشار از کلمه، مملو کرده بود.
جملات بیشتر از ضربات چاقو درد داشت؛ حرف‌های خودم به خودم از همه سوزنده‌تر بود.
زخمی که می‌شکافت، تا سال‌ها در قلبم ترمیم نمی‌شد و ظاهر زمختم این را در پس لبخندی مضحک پنهان می‌کرد.
می‌خواستم بگویم، نتوانستم.
واژگان از چشمم می‌چکید... .
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : فاطمه آماده

فاطمه آماده

نویسنده افتخاری
سطح
19
 
تاریخ ثبت‌نام
18/4/21
ارسالی‌ها
3,372
پسندها
9,365
امتیازها
36,273
مدال‌ها
28
  • نویسنده موضوع
  • #4
مرا تنهایی نمی‌آزورد، درک نشدن نیست کرد... .
در نیستی خود خزیدم، صورتکی بر چهره نگاشتم و از تماشای لبخندِنمادین در کنج لبم لذت نبردم.
جانِ به لب رسیده در گلویت پیچیده است؟
بالا می‌آورم، رودل کرده‌ی رنجِ سنگین در سینه‌ام را و بر روی صحنه‌ی جهنمِ عشق، رقص‌کنان غوطه ورم.
 
آخرین ویرایش
امضا : فاطمه آماده

فاطمه آماده

نویسنده افتخاری
سطح
19
 
تاریخ ثبت‌نام
18/4/21
ارسالی‌ها
3,372
پسندها
9,365
امتیازها
36,273
مدال‌ها
28
  • نویسنده موضوع
  • #5
***
می‌شنوی؟
این موج پیچیده از آوایی خدشه‌دار در ته گلو، خنده‌ی اسفناک من است.
دستی دور قلبم می‌پیچد، فشارش می‌دهد... .
خون چرک‌آلودی که زمین را سرخ می‌کند از قلب نکبت‌بارم چکه‌وار می‌جوشد.
تا بناگوشم باز می‌شود؛ می‌خندم. بلند...
خیلی خیلی بلند.
آن‌گونه که سعی دارم رنج را از حلقم بیرون کشیده، بانگش در کیهان پیچیده و انعکاسش به صورتم سیلی بزند،
شاید بیدار شوم.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : فاطمه آماده

فاطمه آماده

نویسنده افتخاری
سطح
19
 
تاریخ ثبت‌نام
18/4/21
ارسالی‌ها
3,372
پسندها
9,365
امتیازها
36,273
مدال‌ها
28
  • نویسنده موضوع
  • #6
***
غزلی بخوان حافظ!
از آن‌هایی که دستانِ ذهن بیمارم را با زنجیری از هزارتوی حسرت به قلب رنجورم متصل می‌کنند.
دم و بازدمم را نشمار.
بر روی سکوی اجرا، هنگامی که نوری سفید تنها مرا نشانه می‌گیرد، سینه‌‌ی پرهیجانم قناری‌وار می‌تپد.
باد خنک پاییزی خود را در لابه‌لای گرمای تابستان به من می‌چسباند.
خش‌خش برگ‌ها را زیر پاهای سنگینم خفه می‌کنم.
لباس بهاری به تن کرده و اجرا را از نقطه‌ی شادش می‌گردانم... .
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : فاطمه آماده

فاطمه آماده

نویسنده افتخاری
سطح
19
 
تاریخ ثبت‌نام
18/4/21
ارسالی‌ها
3,372
پسندها
9,365
امتیازها
36,273
مدال‌ها
28
  • نویسنده موضوع
  • #7
***
دنبال هیچ‌چیز نمی‌گردم. تمامش را جُستم و به سیاهی مطلقی که تونل‌وار درش غرق شده‌ام خیره می‌شوم.
پیری را می‌نگرم خسته و خمیده با قوزی به بلندی کوهان‌شتر، زیر درخت خشکیده‌ای قهقهه‌ سر می‌داد.
لب‌هایش از هم باز می‌شد اما ترک‌های ریز و درشت چروک، چهره‌‌ی خندانش را خش می‌انداخت؛
آن قهقهه از خوش احوالی نبود.
چشمانم را تنگ‌تر می‌کنم؛
آن پیر، خودِ جوانم بودم!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : فاطمه آماده

فاطمه آماده

نویسنده افتخاری
سطح
19
 
تاریخ ثبت‌نام
18/4/21
ارسالی‌ها
3,372
پسندها
9,365
امتیازها
36,273
مدال‌ها
28
  • نویسنده موضوع
  • #8
***
می‌ترسم از روزی که بفهمم چشمک زدن ستارگان در شب طنز پردازی‌ بیش نبود تا ما سیاهی شب را جدی نگیریم.
صدای زمزمه‌ی شب، سکوت‌وار گوشم را تیغ می‌اندازد... .
بوی تعفنِ تظاهر از صورتکم، موی دماغ را وز می‌کند.
تعبیر وارونه‌ی رویاهایم مرا به این درک رساند که حجم عظیمی از آن‌ها قرار نیست تحقق یابد.
گاهی باید سوزش حسرت در قلب را دو دستی چسبید و به واقعیت لبخندی تلخ زد.​
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : فاطمه آماده

فاطمه آماده

نویسنده افتخاری
سطح
19
 
تاریخ ثبت‌نام
18/4/21
ارسالی‌ها
3,372
پسندها
9,365
امتیازها
36,273
مدال‌ها
28
  • نویسنده موضوع
  • #9
***
صدای دلخراش تلاش پر زدن کفتری که بال‌هایش را چیده‌اند،
امید مادری از تکان خوردن جنینش در شکم، وقتی مرده‌ است؛
اشک تمساحی که واقعی بود و کسی باور نکرد... .
من با بال چیده‌ شده، امید واهی و اشکی که کسی باور نکرد، زیستم.
غواصی که داشت غرق می‌شد اما همه آن را شوخی گماشتند.
من همان نفس رفته و پر شده از آب او هستم. همانی که با لودگی زیر لایه‌های انبوه گِریم، طنزی بلند اجرا می‌کند.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : فاطمه آماده

فاطمه آماده

نویسنده افتخاری
سطح
19
 
تاریخ ثبت‌نام
18/4/21
ارسالی‌ها
3,372
پسندها
9,365
امتیازها
36,273
مدال‌ها
28
  • نویسنده موضوع
  • #10
***
چون آفتی می‌لولم بر روی خوشه‌ی زرین گندم‌ها.
مسیری که می‌روم را رو به پرتگاه می‌بینم. شاید این نقطه‌ای که ایستاده‌ام انتهای کوچه‌ی بن بستی است که دیوار بلندش قدم را تحقیر می‌کند.
آنچنان چهره‌ی بشاشم را در همه جا نشاندم
که اکنون گفتن دردی بلند که گلویم را می‌فشارد، سخت‌ترین کاری است که توان انجامش را ندارم.
من معکوسی از احساسات فراموش شده، افتاده بر بالین چمن‌زاری افسرده بودم.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : فاطمه آماده
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا