دفتر خاطرات دفتر خاطرات دردانه. ع | اختصاصی انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع F.FATHALI❁
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 13
  • بازدیدها 580
  • کاربران تگ شده هیچ

دردانه. ع

کاربر فعال
کاربر فعال
تاریخ ثبت‌نام
29/8/23
ارسالی‌ها
919
پسندها
5,780
امتیازها
22,873
مدال‌ها
16
سطح
13
 
  • #11
بالاخره به هر ضرب و زوری بود من از آن دوره بد زندگی خارج شدم و بعد وارد یک دوره خلاء شدم خلاء این‌که از زندگی چه می‌خواهم؟ اصلاً بعد از این چه باید بشود؟ برای این‌که از بیهودگی دربیایم دست به تجربه مسیرها و کارهایی زدم اما موفق نبودم، تا این‌که بالاخره پا در جهت عشق فراموش شده‌ام گذاشتم، یعنی خواندن و نوشتن. اما دقیقاً از کجا شروع شد؟
قبلاً گفتم که من ایده‌هایی در ذهن داشتم که فقط کافی بود به نام شخصیت فکر‌ کنم تا کل ایده به ذهنم بیاید، اما زمانی رسید که دیدم من نام‌هایی را در ذهن دارم، اما ایده‌های پشت سر آن‌ها را به یاد نمی‌آورم، پس از فراموشی کل ذهنیاتم احساس خطر کرده و شروع به نوشتن ایده‌هایی کردم که هنوز در خاطرم بودند و فراموششان نکرده بودم.
شروع این کار از اردیبهشت‌ماه همین امسال...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : دردانه. ع

دردانه. ع

کاربر فعال
کاربر فعال
تاریخ ثبت‌نام
29/8/23
ارسالی‌ها
919
پسندها
5,780
امتیازها
22,873
مدال‌ها
16
سطح
13
 
  • #12
بعد از نوشتن ایده‌ها تصمیم گرفتم آن‌ها را تبدیل به رمان کنم، اما ترس از نوشتن را هنوز داشتم. هنوز خودم را در حدی نمی‌دیدم که کسی را مخاطب نوشته‌ام قرار دهم. من هر آن‌چه تاکنون نوشته بودم را فقط خودم خوانده بودم، چون آن‌ها را آن‌قدر خوب نمی‌دیدم که برای مطالعه به دست کسی بدهم. اما تا کی؟ باید جرعت انتشار پیدا می‌کردم و برای انتشار اول باید می‌نوشتم پس بالاخره نوشتن «راهی جز او نیست» را از میان ایده‌هایم آغاز کردم. برای این‌که کسی آن را بخواند هنوز ترس داشتم. فقط می‌نوشتم و فکری برای انتشار نداشتم.
هم‌زمان برای رشد نویسندگی در چند دوره آنلاین آموزش نویسندگی شرکت کرده بودم و توانستم کمی اعتمادبنفس پیدا کنم و فکر انتشار رمانم به مغزم برسم.
با این‌که قبلاً کتاب زیاد می‌خواندم،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : دردانه. ع

دردانه. ع

کاربر فعال
کاربر فعال
تاریخ ثبت‌نام
29/8/23
ارسالی‌ها
919
پسندها
5,780
امتیازها
22,873
مدال‌ها
16
سطح
13
 
  • #13
سلام
من دوباره برگشتم تا خاطره تعریف کنم.
می‌خواهم از نحوه‌ی نوشتن یکی از داستان‌های کوتاهم بگویم. اولین داستان کوتاهم به نام «به سادگی یک رز» که البته به علت کوتاهی طول داستان رفت آرشیو.
نمی‌دانم خوانده‌اید یا نه؛ اما قبل از آن من بدون هیچ دلیلی فکر می‌کردم هیچ وقت به نوشتن داستان روی نیاورم، اما خب اشتباه فکر میکردم و بالاخره روی آوردم.
سال گذشته، من در یک دوره آنلاین نویسندگی شرکت کرده بودم. استاد دوره در خلال یکی از جلسات تمرینی برای ما مقرر کرد به این شرح که صحنه‌ای بنویسیم با حضور سه شخصیت هرمسی، آرتمیسی و آتنایی به این طریق که هرمس و آرتمیس باهم بحثی دارند و آتنا آن را حل می‌کند.
نتیجه‌ی کار من شد نوشتن صحنه‌ای که یک معلم مرد(هرمس) با یک معلم زن(آرتمیس) در دفتر آموزشگاهی بر سر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : دردانه. ع

دردانه. ع

کاربر فعال
کاربر فعال
تاریخ ثبت‌نام
29/8/23
ارسالی‌ها
919
پسندها
5,780
امتیازها
22,873
مدال‌ها
16
سطح
13
 
  • #14
دومین داستان کوتاهی که نوشتم نامش «همان همیشگی»ست که اتفاقا آن هم به علت کم بودن تعداد پارت‌ها به آرشیو رفت. اما از لحاظ نحوه‌ی پیدایش کاملاً با داستان اولم متفاوت است؛ یعنی کاملاً از درونم جوشید، اما در یک چیز با آن قبلی شباهت دارد؛ آن هم اینست که حاصل گسترش دادن یک داستانک می‌باشد.
قبلاً گفتم در زمان دانشجویی یک مدت کارم شده بود نوشتن داستان مینیمال، داستانک یا داستان برق‌آسا. همان زمان‌ها داستان مینیمالی نوشتم که برخلاف فضای داستان «همان همیشگی» که قالب طنز دارد، در یک قالب جدی نحوه‌ی مواجه‌ی چهار نفر با مرگ را در یک زمان و یک مکان واحد شرح می‌داد. سال‌ها این داستان به گوشه‌ی ذهنم رفته بود و سراغش نمی‌رفتم؛ بعد از اولین داستانی که نوشتم یک مدت این داستان قدیمی مدام در ذهنم گردش می‌کرد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : دردانه. ع

موضوعات مشابه

عقب
بالا