عنوان: دژا وو
نویسنده: خزان
ژانر: #ترسناک#معمایی
خلاصه:
شخصی به مدت چند روز خواب میبیند یک نفر او را به جایی فرا میخواند و هربار به محیط ناشناختهای احضار میشود؛ اما با وقوع رویدادی پی به واقعیت میبرد.
اول از همه باید بگم که این وانشات برای مسابقهست. و خب خیلی یهویی موضوع رو انتخاب کردم امیدوارم که خوب دربیاد و به دل شما هم بشینه.
کاغذ پوستیای که به لطف قطرات باران، به سوی نامرئی شدن پیش میرفت را بیشتر به صورتش نزدیک کرد. جزئیات ریزی که با مداد، کج و معوج روی آن پیاده کرده بود را حتی با عینک ته استکانیاش هم نمیدید. البته این که مجبور بود الگوبرداری از روی نقشههای قدیمی پدرش را در کمتر از پنج دقیقه به اتمام برساند هم در این امر بیتاثیر نبود. نگاه عاجزش را بالا کشید و به ورودی نیمدایره شکل معدن خیره شد. تیر نگاه خاکیاش روی تکه سنگهای بزرگی که نیمی از ورودی را مسدود کرده بودند،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.