مطالب جالب مطالب جالب | قطعه‌های کتاب

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع vanıa
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 950
  • بازدیدها بازدیدها 17,960
  • کاربران تگ شده هیچ

vanıa

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
41
 
تاریخ ثبت‌نام
26/1/22
ارسالی‌ها
13,985
پسندها
37,610
امتیازها
96,874
مدال‌ها
78
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #21
وقتی افسرده‌اید، دردتان نامرئی است.
 

vanıa

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
41
 
تاریخ ثبت‌نام
26/1/22
ارسالی‌ها
13,985
پسندها
37,610
امتیازها
96,874
مدال‌ها
78
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #22
فکر می‌کنم اگر خوب گوش کنیم، زندگی همیشه دلایلی برای نمردن ارائه می‌دهد. این دلایل می‌تواند ریشه در گذشته داشته باشد -شاید، آدم‌هایی که ما را بزرگ کرده‌اند، یا دوستان یا عشاق- یا در آینده، امکاناتی که ممکن است از دست بدهیم. و بنابراین من به زندگی ادامه دادم.
 

vanıa

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
41
 
تاریخ ثبت‌نام
26/1/22
ارسالی‌ها
13,985
پسندها
37,610
امتیازها
96,874
مدال‌ها
78
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #23
منِ آن زمان: نمی‌توانم درد را تحمل کنم.
منِ حالا: می‌دانم. اما باید تحمل کنی. و ارزشش را خواهد داشت.
 

vanıa

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
41
 
تاریخ ثبت‌نام
26/1/22
ارسالی‌ها
13,985
پسندها
37,610
امتیازها
96,874
مدال‌ها
78
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #24
توفان تمام می‌شود. حرفم را باور کن.
 

vanıa

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
41
 
تاریخ ثبت‌نام
26/1/22
ارسالی‌ها
13,985
پسندها
37,610
امتیازها
96,874
مدال‌ها
78
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #25
احساس گناه مثل چکش مرا خرد کرد.
 

vanıa

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
41
 
تاریخ ثبت‌نام
26/1/22
ارسالی‌ها
13,985
پسندها
37,610
امتیازها
96,874
مدال‌ها
78
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #26
اندوه شدیدی در درونم حس کردم، انگار ابری بر روحم سایه انداخت.
 

vanıa

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
41
 
تاریخ ثبت‌نام
26/1/22
ارسالی‌ها
13,985
پسندها
37,610
امتیازها
96,874
مدال‌ها
78
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #27
من بهتر بودم. من بهتر بودم. اما فقط یک تردید کافی بود. قطره‌ی جوهری در یک لیوان تمیز آب می‌افتد و همه‌اش را تیره می‌کند.
 

vanıa

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
41
 
تاریخ ثبت‌نام
26/1/22
ارسالی‌ها
13,985
پسندها
37,610
امتیازها
96,874
مدال‌ها
78
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #28
تردیدها مثل پرستوها هستند. همدیگر را دنبال می‌کنند و باهم گرد می‌آیند‌. به خودم در آینه خیره شدم. آن‌قدر به صورتم خیره شدم که دیگر صورت من نبود.
 

vanıa

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
41
 
تاریخ ثبت‌نام
26/1/22
ارسالی‌ها
13,985
پسندها
37,610
امتیازها
96,874
مدال‌ها
78
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #29
روز بعد بیدار شدم و هنوز آنجا بود. افسردگی و اضطراب، هردو باهم.
 

vanıa

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
41
 
تاریخ ثبت‌نام
26/1/22
ارسالی‌ها
13,985
پسندها
37,610
امتیازها
96,874
مدال‌ها
78
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #30
اضافه کردن اضطراب به افسردگی کمی مثل اضافه کردن کوکائین به الکل است. کل تجربه را سریع‌تر می‌کند. اگر تنها افسردگی داشته باشید، ذهنتان به حال خود در باتلاقی غرق می‌شود و سرعتش را از دست می‌دهد،‌ اما وقتی اضطراب در معجون باشد، باتلاق هنوز باتلاق است اما حالا این باتلاق یک گرداب هم داخل خود دارد.
 
عقب
بالا