• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان سووتاوی فیراق | صدف چراغی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع sadaf_che
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 130
  • بازدیدها بازدیدها 3,913
  • کاربران تگ شده هیچ

sadaf_che

رو به پیشرفت
سطح
4
 
تاریخ ثبت‌نام
29/8/24
ارسالی‌ها
131
پسندها
368
امتیازها
1,903
مدال‌ها
4
  • نویسنده موضوع
  • #131
اسرین چشمی می‌گوید و به تخت نزدیک می‌شود. سیوان برای راحت بودن پریچهر، به قصد ترک کردن اتاق می‌خواهد بلند شود که با کشیده شدن آستینش، به‌سمت پریچهر بر‌می‌گردد و با دیدن چشم‌های اشکیش نچی می‌کشد.
- حالا چی‌کار کنیم؟
سیوان مسیر قطره اشکی را که از چشمش سرازیر می‌شود دنبال می‌کند و انگشتش را نوازش‌وار رویش می‌کشد.
- هناسکم.
پریچهر نیم‌خیز می‌شود و قبل از اینکه کلمه‌ای دیگر بگوید، سیوان او را در آغوشش می‌کشد و در حالی که موهایش را نوازش می‌کند، میان هق‌هق‌های ریزش، کنار گوشش پچ می‌زند:
- من از پس همه چیز و همه کس برمیام، سخت‌تر از این‌ها رو هم گذروندم اما... اما وقتی نگرانی و چشمای اشکی تو رو می‌بینم... میشم ضعیف‌ترین آدمی که از خودم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 5)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا