- تاریخ ثبتنام
- 29/8/24
- ارسالیها
- 131
- پسندها
- 368
- امتیازها
- 1,903
- مدالها
- 4
- نویسنده موضوع
- #131
اسرین چشمی میگوید و به تخت نزدیک میشود. سیوان برای راحت بودن پریچهر، به قصد ترک کردن اتاق میخواهد بلند شود که با کشیده شدن آستینش، بهسمت پریچهر برمیگردد و با دیدن چشمهای اشکیش نچی میکشد.
- حالا چیکار کنیم؟
سیوان مسیر قطره اشکی را که از چشمش سرازیر میشود دنبال میکند و انگشتش را نوازشوار رویش میکشد.
- هناسکم.
پریچهر نیمخیز میشود و قبل از اینکه کلمهای دیگر بگوید، سیوان او را در آغوشش میکشد و در حالی که موهایش را نوازش میکند، میان هقهقهای ریزش، کنار گوشش پچ میزند:
- من از پس همه چیز و همه کس برمیام، سختتر از اینها رو هم گذروندم اما... اما وقتی نگرانی و چشمای اشکی تو رو میبینم... میشم ضعیفترین آدمی که از خودم...
- حالا چیکار کنیم؟
سیوان مسیر قطره اشکی را که از چشمش سرازیر میشود دنبال میکند و انگشتش را نوازشوار رویش میکشد.
- هناسکم.
پریچهر نیمخیز میشود و قبل از اینکه کلمهای دیگر بگوید، سیوان او را در آغوشش میکشد و در حالی که موهایش را نوازش میکند، میان هقهقهای ریزش، کنار گوشش پچ میزند:
- من از پس همه چیز و همه کس برمیام، سختتر از اینها رو هم گذروندم اما... اما وقتی نگرانی و چشمای اشکی تو رو میبینم... میشم ضعیفترین آدمی که از خودم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش