داستان کودک داستان کودک ماجراهای پینو | به قلم شکوفه فدیعمی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع شکوفه فدیعمی.
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 3
  • بازدیدها بازدیدها 95
  • کاربران تگ شده هیچ

شکوفه فدیعمی.

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
15/12/25
ارسالی‌ها
3
پسندها
9
امتیازها
0
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام داستان کوتاه: ماجراهای پینو
نویسنده: شکوفه فدیعمی
ژانر: فانتزی، تخیلی، ماجراجویی

کد داستان کودک: 83
ناظر داستان: @Raha~


خلاصه: پینو خرگوش کوچولوی کنجکاوی است که هر روز با یک ماجرای تازه روبه‌رو می‌شود و از هر ماجرا چیزی جدید یاد می‌گیرد.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

اِللا لطیفــی

مدیر بازنشسته
سطح
18
 
تاریخ ثبت‌نام
5/9/23
ارسالی‌ها
1,196
پسندها
8,273
امتیازها
26,673
مدال‌ها
21
سن
24
  • #2
1769855221174.webp

نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن داستان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ داستان کودک خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین جامع تایپ داستان کودک کاربران

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه با داستان‌کودک به لینک زیر مراجعه فرمایید!
تاپیک جامع برای مسائل رمان نویسی


درصورت پایان یافتن داستان کودک خود در تاپیک زیر اعلام کنید!
تاپیک جامع...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : اِللا لطیفــی

شکوفه فدیعمی.

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
15/12/25
ارسالی‌ها
3
پسندها
9
امتیازها
0
  • نویسنده موضوع
  • #3
مقدمه:

در یک جنگل سرسبز و آرام، خرگوش کوچولویی به نام پینو زندگی می‌کرد؛ خرگوشی کنجکاو با گوش‌های بلند و قلبی پر از سؤال. پینو هر روز که از لانه‌اش بیرون می‌آمد، نمی‌دانست چه ماجرایی در انتظارش است؛ چون برای او، هر روز یک کشف تازه بود. گاهی یک دوستی جدید، گاهی یک اشتباه بامزه و گاهی درسی که تا آخر عمر یادش می‌ماند. این داستان، قصه‌ی روزهایی است که پینو با شجاعت و مهربانی، قدم به ماجراهای کوچک اما مهم زندگی می‌گذارد…



پینو و جنگل تاریک
روزی روزگاری، در دل جنگل‌های تاریک و پر از درختان بلند، خرگوش کوچولویی به نام پینو زندگی می‌کرد.
در کنار مادر مهربانش، او روزها در کنار گل‌ها و درختان می‌دوید و شب‌ها در آغوش مادرش به خواب می‌رفت.
ماه.. نور کم‌رنگی روی برگ‌ها می‌انداخت و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

شکوفه فدیعمی.

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
15/12/25
ارسالی‌ها
3
پسندها
9
امتیازها
0
  • نویسنده موضوع
  • #4
پینو و مداد زیبا


پینو خرگوش کوچولو هر روز با کیف کوچکش به مدرسه جنگل می‌رود.

یک روز در کلاس در زنگ دیکته ناگهان چشمش به مداد قشنگ دوستش فوفو لاک‌پشت کوچولو می‌افتد و خیلی به دلش می شیند؛ چون این مداد زیادی براق و خوش‌رنگ بود.
آن قدر زیبا بود که حسابی توجه پینو را جلب کرد.
آن‌قدر مداد را دوست داشت که ناگهان وسوسه شد و بدون اجازه و یواشکی آن مداد زیبا را داخل کیفش گذاشت.
اما ساعتی نگذشت که ناگهان پینو کوچولو دلشوره ی عجیبی گرفت ولی برای اینکه خودش را آرام کند با خودش گفت:
_ من لیاقت داشتن این مداد زیبا را دارم پس باید پیش من باشد.
با این فکر دوباره خوشحال و سر زنده شد از اینکه مداد زیبا پیش خودش است.
دوستش لاک پشت کوچولو با پیدا نکردن مداد در جا مدادی اش اشک در چشمانش اشک...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
عقب
بالا