• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ بر خز ما آفتابی نمی‌تابد | حوا.۷۶ کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع خاکستر
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 6
  • بازدیدها بازدیدها 198
  • برچسب‌ها برچسب‌ها
    فانتزی عاشقانه
  • کاربران تگ شده هیچ

خاکستر

نو ورود
سطح
4
 
تاریخ ثبت‌نام
2/3/21
ارسالی‌ها
38
پسندها
171
امتیازها
503
مدال‌ها
3
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام رمان:
بر خز ما آفتابی نمی‌تابد
نام نویسنده:
حوا.۷۶
ژانر رمان:
فانتزی، عاشقانه، اجتماعی
کد رمان:5753
ناظر: @ANAM CARA


خلاصه:
سال‌ها پیش، هرگونه تغییرشکل، راه رفتن روی چهارپا، یا استفاده از دندان برای دفاع شخصی، جرم تلقی شد. وقتی مردی در صف گیت بازرسی به توده‌ای سیصد کیلویی از عضله و خز تبدیل می‌شود، دنیای «تَران» فرو می‌ریزد و جای آن را دردی سوزناک در لثه‌هایش می‌گیرد. بویِ دگردیسی مرد، چیزی را در تران بیدار کرده که از خون‌خواری خطرناک‌تر است: غریزه‌ی خامِ توله‌گرگی که بعد از بیست سال سکوت، حالا یک «مادر» می‌خواهد.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,438
پسندها
48,970
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • مدیرکل
  • #2
1000068220.webp

«به نام داعیه‌ی سر متن‌ها»

نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین جامع تایپ رمان

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.

نحوه‌ی قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Eccedentesiast

خاکستر

نو ورود
سطح
4
 
تاریخ ثبت‌نام
2/3/21
ارسالی‌ها
38
پسندها
171
امتیازها
503
مدال‌ها
3
  • نویسنده موضوع
  • #3
مقدمه:
• آگوست ۱۹۶۰: تصویب لایحه «خلوص قامت»؛ هرگونه تغییرشکل، راه رفتن روی چهارپا یا استفاده از دندان برای دفاع شخصی، جرم تلقی شد. (بدون عواقب)
• فوریه ۱۹۷۰: حادثه‌ی «آلفای خاموش»؛ مرگ یک شهروندِ آلفا در درگیری خیابانی به دلیل امتناع از تغییرشکل و وفاداری به لایحه «خلوص قامت». (رسانه‌ها این عمل را «اوج تمدن و مهارِ نفس» نامیدند). (بدون عواقب)
• ژوئن ۱۹۸۰: راه‌اندازی مراکز «بازپروری غریزه» برای توله‌هایی که تمایل به دویدن در شب یا بوییدن محیط دارند. (بدون عواقب)
• نوامبر ۲۰۰۰: اجباری شدن «لنزهای پوششی» برای تمامی گرگینه‌هایی که در سن بلوغ هستند. دولت اعلام کرد: «چشمان براق، مانع از تمرکز شهروندان در محیط‌های کاری می‌شود.» (بدون عواقب)
• فوریه ۲۰۲۵: در ایستگاه مرزی باروک،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

خاکستر

نو ورود
سطح
4
 
تاریخ ثبت‌نام
2/3/21
ارسالی‌ها
38
پسندها
171
امتیازها
503
مدال‌ها
3
  • نویسنده موضوع
  • #4
یک روز عصر در اوایل بهمن، تَران به نوزادی برمی‌گردد.
هیچکس در آغوشش نمی‌گیرد، به پشتش نمی‌زند و تابش نمی‌دهد.
به نظر می‌رسد تنها مقصر کل ماجرا، مأمور بازرسی شهربه‌شهر باشد که ساعتی پیش به نفر اول صف، - که سد محکم شانه‌هایش درست چند سانتی‌متر با پیشانی‌ تران فاصله داشت - غرش می‌کرد:
- آقا شما وایسا! مگه تابلوی جدید رو ندیدی؟
با دست‌های دستکش‌دارش به ردیف بروشورهای نارنجی‌رنگ روی دیوار اشاره می‌کرد.
- حمل کودکانِ نوپا بدون بازرسیِ شفافیتِ قرنیه‌ی «حاملِ امگا» اکیدا ممنوع اعلام شده. همین امروز عصر تصویبش کردن. همکاری بفرمایید که شرمنده‌تون نشیم.
موزیکِ ریتمیکِ اخبار سراسری از صفحه‌ی نمایش غول‌پیکر شهری، به آرامی در میان همهمه‌ی جمعیت نفوذ می‌کرد. تران پیشانی‌اش را به ستون...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

خاکستر

نو ورود
سطح
4
 
تاریخ ثبت‌نام
2/3/21
ارسالی‌ها
38
پسندها
171
امتیازها
503
مدال‌ها
3
  • نویسنده موضوع
  • #5
نویز پس‌زمینه (صدای گوینده‌ی اخبار)، با فرکانسی یکنواخت در فضا پخش می‌شد. تران پیشانی‌اش را محکم‌تر به ستون یخ‌زده‌ی ایستگاه چسباند و سرش را با تکیه بر آن کمی بالاتر آورد. سطح فلز با لایه‌ی نازکی از چربی پوست (احتمالا سبومِ باقی‌مانده از دست مسافران قبلی) و ذرات میعان پوشیده شده بود و منجر به کاهش اصطکاکِ میان پوست و ستون می‌شد. اما دمای آن دقیقا همان‌چیزی بود که نیاز داشت؛ حدودا ده درجه سردتر از پوست ملتهبش. نادیده گرفتن کثیفیِ سطح، یک معامله‌ی منطقی به نظر می‌رسید.
صدای بی‌روح گوینده، بیانیه‌ی قدیمی را زمزمه می‌کرد:
- ...و هرگونه تسلیم در برابر کشش‌های بدوی، خیانت به ساحت تمدن است. صیانت از قامتِ انسانی، وظیفه‌ی هر شهروند بیدار است...
و حالا پشتِ گردن مرد روبروی تران...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

خاکستر

نو ورود
سطح
4
 
تاریخ ثبت‌نام
2/3/21
ارسالی‌ها
38
پسندها
171
امتیازها
503
مدال‌ها
3
  • نویسنده موضوع
  • #6
ناگهان، نوسان افکار نامربوطش با یک فرکانس ضربه‌ایِ جدید قطع شد. مأمور بازرسی، با چشمانی متمرکز که فقط کدها را می‌دیدند، ناخن‌هایش را روی تنظیمات دستگاه آنالیزور قرنیه جا به جا می‌کرد و ضربه می‌زد. ریتم ضرباتش دقیقا با کوبش‌های اخبار هماهنگ بود. سرعت برخورد ناخن به فلز، نشان‌دهنده‌ی پایین بودن سطح سروتونین و بالا رفتن کورتیزول به نظر می‌رسید. او در مقابل اعتراض گنگ مرد، به طرزی قابلِ پیشبینی، جوری صحبت می‌کرد که انگار می‌خواست حجم هوای اتاق را فقط برای خودش نگه دارد:
- منطقه‌ی سه مربوط به امور داخل شهریه. اینجا مرز خروجی باروکه. شماره‌‌ی شناسایی زیستی؟
همزمان، گوینده‌ی خبری با صدایی که از پشتِ همهمه‌ی جمعیت مثل پچ‌پچ به گوش می‌رسید، اعلام داشت: «گزارش‌های واحدهای نظارتی نشان...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

خاکستر

نو ورود
سطح
4
 
تاریخ ثبت‌نام
2/3/21
ارسالی‌ها
38
پسندها
171
امتیازها
503
مدال‌ها
3
  • نویسنده موضوع
  • #7
شنید که مرد دوباره با اصرار می‌گفت:
ـ برگه تردد من سالمه. این قانونِ جدید و چند ساعته‌تون رو نمی‌تونید روی منی که کل روز تو مسیر بودم، اجرا کنید.
حالتی تند‌وتیز در لحنش موج می‌زد و انگار قرار بود ماهیتی برنده و تلخ داشته باشد؛ اما خستگی مفرطی که در تار و پود صدایش می‌پیچید، تمام لبه‌های تیز را صیقل داده بود. صدا دیگر برش نداشت؛ فقط مثل یک قطعه فلزِ کهنه روی زمین کشیده می‌شد.
تران سرش را به آرامی، با زاویه‌ای حدود پانزده درجه چرخاند و دوباره به پشت گردن مرد خیره شد. حالا می‌فهمید؛ بوی شکلات تلخ ارزان‌قیمتی که قبلاً استشمام کرده بود، در حال فروپاشی بود. درست مثل پوسته‌ی یک میوه که به دلیل فشار اسمزیِ درونی، ترک می‌خورد.
از زیر آن لایه‌ی شیمیایی، اسانسی قوی و بیولوژیک نشت...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 0)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا