تفسیر شعر تفسیر شعر | شماره ۸ اشعار نیما یوشیج

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع bahar
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 1
  • بازدیدها بازدیدها 15
  • کاربران تگ شده هیچ

bahar

مدیر بازنشسته
سطح
22
 
تاریخ ثبت‌نام
17/10/23
ارسالی‌ها
977
پسندها
11,962
امتیازها
29,073
مدال‌ها
29
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #1
سوی شهر آمد آن زن انگاس

سیر کردن گرفت از چپ و راست

دید آیینه ای فتاده به خاک

گفت : حقا که گوهری یکتاست

به تماشا چو برگرفت و بدید

عکس خود را ، فکند

و پوزش خواست

که : ببخشید خواهرم ! به خدا

من ندانستم این گوهر ز شماست

ما همان روستازنیم درست

ساده بین ،‌ساده فهم بی کم و کاست

که در آیینه ی جهان بر ما

از همه ناشناس تر ، خود ماست
 
امضا : bahar

bahar

مدیر بازنشسته
سطح
22
 
تاریخ ثبت‌نام
17/10/23
ارسالی‌ها
977
پسندها
11,962
امتیازها
29,073
مدال‌ها
29
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #2
1. زن در شهر: زن روستایی به شهر آمده و در حال گشت و گذار است. او از چپ و راست به اطراف نگاه می‌کند و در حال تجربه چیزهای جدید است.

2. آیینه و دیدن خود: او ناگهان یک آیینه را می‌بیند که بر روی زمین افتاده است. وقتی که به آن نگاه می‌کند، متوجه می‌شود که تصویر خودش را در آن می‌بیند. این لحظه برای او جالب و شگفت‌انگیز است.

3. شگفتی از خود: زن با دیدن تصویرش در آیینه می‌گوید که واقعاً او یک گوهر یکتا است. این جمله نشان‌دهنده این است که او تازه متوجه ارزش خود شده است.

4. پوزش خواستن: بعد از اینکه تصویرش را می‌بیند، او احساس شرمندگی می‌کند و از خود عذرخواهی می‌کند. او نمی‌دانسته که این “گوهر” (یعنی خودش) متعلق به اوست و به نوعی از خود غافل بوده است.

5. ساده‌فهمی: زن به یاد می‌آورد که او...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : bahar
عقب
بالا