- تاریخ ثبتنام
- 17/10/23
- ارسالیها
- 977
- پسندها
- 11,962
- امتیازها
- 29,073
- مدالها
- 29
- سن
- 19
- نویسنده موضوع
- #1
سوی شهر آمد آن زن انگاس
سیر کردن گرفت از چپ و راست
دید آیینه ای فتاده به خاک
گفت : حقا که گوهری یکتاست
به تماشا چو برگرفت و بدید
عکس خود را ، فکند
و پوزش خواست
که : ببخشید خواهرم ! به خدا
من ندانستم این گوهر ز شماست
ما همان روستازنیم درست
ساده بین ،ساده فهم بی کم و کاست
که در آیینه ی جهان بر ما
از همه ناشناس تر ، خود ماست
سیر کردن گرفت از چپ و راست
دید آیینه ای فتاده به خاک
گفت : حقا که گوهری یکتاست
به تماشا چو برگرفت و بدید
عکس خود را ، فکند
و پوزش خواست
که : ببخشید خواهرم ! به خدا
من ندانستم این گوهر ز شماست
ما همان روستازنیم درست
ساده بین ،ساده فهم بی کم و کاست
که در آیینه ی جهان بر ما
از همه ناشناس تر ، خود ماست