تفسیر شعر تفسير شعر | شماره ۹ اشعار نیما یوشیج

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع bahar
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 1
  • بازدیدها بازدیدها 14
  • کاربران تگ شده هیچ

bahar

مدیر بازنشسته
سطح
22
 
تاریخ ثبت‌نام
17/10/23
ارسالی‌ها
977
پسندها
11,962
امتیازها
29,073
مدال‌ها
29
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #1
هان ای شب شوم وحشت انگیز

تا چند زنی به جانم آتش ؟

یا چشم مرا ز جای برکن

یا پرده ز روی خود فروکش

یا بازگذار تا بمیرم

کز دیدن روزگار سیرم

دیری ست

که در زمانه ی دون

از دیده همیشه اشکبارم

عمری به کدورت و الم رفت

تا باقی عمر چون سپارم

نه بخت بد مراست سامان

و ای شب ،‌نه توراست هیچ پایان

چندین چه کنی مرا ستیزه

بس نیست مرا غم زمانه ؟

دل می بری و قرار از من

هر لحظه به یک ره

و فسانه

بس بس که شدی تو فتنه ای سخت

سرمایه ی درد و دشمن بخت

این قصه که می کنی تو با من

زین خوبتر ایچ قصه ایچ نیست

خوبست ولیک باید از درد

نالان شد و زار زار بگریست

بشکست دلم ز بی قراری

کوتاه کن این فسانه ،‌باری

آنجا که ز شاخ گل

فروریخت

آنجا که بکوفت باد بر در

و آنجا که بریخت آب مواج

تابید بر او مه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : bahar

bahar

مدیر بازنشسته
سطح
22
 
تاریخ ثبت‌نام
17/10/23
ارسالی‌ها
977
پسندها
11,962
امتیازها
29,073
مدال‌ها
29
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #2
1. شکایت از شب تاریک: شاعر در ابتدای شعر به شب سیاه و وحشت‌انگیز اشاره می‌کند و از آن می‌خواهد که دیگر او را آزار ندهد. او احساس خستگی و ناامیدی دارد و از شب می‌خواهد که یا او را بخواباند یا خودش را از جلوی چشم او بردارد.

2. غم و اندوه: شاعر در ادامه به غم و اندوهی که مدت‌هاست با آن دست و پنجه نرم می‌کند اشاره می‌کند. او از این که عمرش را در کدورت و درد گذرانده، ابراز نارضایتی می‌کند و می‌پرسد چگونه باید باقی عمرش را بگذراند.

3. درد عشق: شاعر از عشق و مشکلات آن سخن می‌گوید. او اشاره می‌کند که عشق برای او درد و رنجی بزرگ به همراه داشته و این درد باعث شده تا او نتواند آرامش پیدا کند.

4. سوالات فلسفی: در بخش‌های بعدی، شاعر به سوالات عمیق‌تری درباره زندگی و وجود شب می‌پردازد. او از شب...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : bahar
عقب
بالا