- تاریخ ثبتنام
- 13/7/19
- ارسالیها
- 5,384
- پسندها
- 32,525
- امتیازها
- 80,773
- مدالها
- 51
- سن
- 21
- نویسنده موضوع
- مدیر
- #1
قُلۀ_خیال*
نویسنده : _شهپر تواضعی_
*قسمت اول : ⬇️*
دانههای برف روی صورتم مینشست خوب بود خنکم میکرد گر چه آتشی که در وجودم شعله میکشید خاموشی نداشت مادرم با عدهای از دوستانش جلو تر از همه میرفت خواهر بزرگم هم با چند چند نفر دیگر پشت سر آنها نمیخواستم با آنها هم قدم باشم از ابتدا نبودم الان خیلی بیشتر دوگانگی را احساس میکردم تنها تکیهگاهم هم قدم و همراهم پدرم بود که از دستم رفت البته خودش راحت شد مادرم از ابتدای ازدواجش برای مردی آرام اهل کتاب و شاعر مسلک زنی نه فقط دلخواه نبود که سرکش بود نا سازگاروپرخرج بود تفریحاتش جدا بود البته خواهرم همراهش بود مثل خودش دقیقاً عین مادرم روحیه و اخلاقشان کاملاً از یک جنس اسم او را مادرم انتخاب کرده بود چه نام بجایی فتنه دو سال بعد که...
نویسنده : _شهپر تواضعی_
*قسمت اول : ⬇️*
دانههای برف روی صورتم مینشست خوب بود خنکم میکرد گر چه آتشی که در وجودم شعله میکشید خاموشی نداشت مادرم با عدهای از دوستانش جلو تر از همه میرفت خواهر بزرگم هم با چند چند نفر دیگر پشت سر آنها نمیخواستم با آنها هم قدم باشم از ابتدا نبودم الان خیلی بیشتر دوگانگی را احساس میکردم تنها تکیهگاهم هم قدم و همراهم پدرم بود که از دستم رفت البته خودش راحت شد مادرم از ابتدای ازدواجش برای مردی آرام اهل کتاب و شاعر مسلک زنی نه فقط دلخواه نبود که سرکش بود نا سازگاروپرخرج بود تفریحاتش جدا بود البته خواهرم همراهش بود مثل خودش دقیقاً عین مادرم روحیه و اخلاقشان کاملاً از یک جنس اسم او را مادرم انتخاب کرده بود چه نام بجایی فتنه دو سال بعد که...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.