کتابخانه کاربران کتابخانه اختصاصی نگار 1373 | کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع vanıa
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 7
  • بازدیدها بازدیدها 82
  • کاربران تگ شده هیچ

vanıa

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
41
 
تاریخ ثبت‌نام
26/1/22
ارسالی‌ها
13,985
پسندها
37,555
امتیازها
96,874
مدال‌ها
82
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #1
«به نام نور»
کتاب بخوانید؛ رقصی آرام است میان شما و جهانِ پنهان پشت هر واژه:dizzy:

1000154550.webp

این دفتر تنها به کاربر @نگار 1373 متعلق است و هیچکس اجازه ارسال پستی در آن ندارد.
«مدیریت تالار ادبیات»
 

Wiseguy

کاربر برتر
سطح
35
 
تاریخ ثبت‌نام
3/9/17
ارسالی‌ها
2,273
پسندها
30,851
امتیازها
64,873
مدال‌ها
33
  • #2
چیزی ترسناک‌تر از انسان هم وجود داره؟

صداهایی از چرنوبیل
سوتلانا آلکسیویچ
 
امضا : Wiseguy

Wiseguy

کاربر برتر
سطح
35
 
تاریخ ثبت‌نام
3/9/17
ارسالی‌ها
2,273
پسندها
30,851
امتیازها
64,873
مدال‌ها
33
  • #3
در وضعیت‌های دشوار، مردم اون‌طور که در کتاب‌ها خونده‌ای رفتار نمی‌کنند. برعکس، مردم قهرمان نیستند.

صداهایی از چرنوبیل
سوتلانا آلکسیویچ
 
امضا : Wiseguy

Wiseguy

کاربر برتر
سطح
35
 
تاریخ ثبت‌نام
3/9/17
ارسالی‌ها
2,273
پسندها
30,851
امتیازها
64,873
مدال‌ها
33
  • #4
تیموتی گارتن اَش در کتابش «ما مردم» درباره‌ی تغییرات سیاسی اروپای شرقی می‌گوید: «گاهی اوقات، یک شانه بالا انداختن، یا حرفی که اتفاقی به زبان می‌آید، از صدها سخنرانی گویاتر است.»

کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم
اسلاونکا دراکولیچ
 
امضا : Wiseguy

Wiseguy

کاربر برتر
سطح
35
 
تاریخ ثبت‌نام
3/9/17
ارسالی‌ها
2,273
پسندها
30,851
امتیازها
64,873
مدال‌ها
33
  • #5
چرا در قبال چیزهایی که می‌دانستیم سکوت اختیار کردیم؟ چرا نرفتیم وسط میدان و حقیقت را فریاد نزدیم؟ گزارش‌ها را جمع‌آوری می‌کردیم و توضیحات را روی هم می‌گذاشتیم؛ اما همچنان در سکوت و بدون هیچ غرولند و شکایتی، به خاطر اصول حزب. من کمونیست بودم و یادم نمی‌آید هیچ‌کدام از همکارانم از رفتن به منطقه [چرنوبیل] سر باز زده باشند. نه به خاطر این‌که عضویتشان را در حزب از دست می‌دهند؛ نه. به خاطر ایمان و باورشان. همه باور داشتند که با ما با انصاف و خوبی رفتار می‌شود، که این مهم‌ترین مسأله بود و معیاری برای همه‌چیز. و در آخر، سقوط این باور منجر به سکته‌های قلبی و خودکشی‌هایی شد.
برای این‌که وقتی ایمانت را از دست دادی دیگر شریک نیستی؛ بازنده‌ای، و دلیلی برای بودن و ماندن...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Wiseguy

Wiseguy

کاربر برتر
سطح
35
 
تاریخ ثبت‌نام
3/9/17
ارسالی‌ها
2,273
پسندها
30,851
امتیازها
64,873
مدال‌ها
33
  • #6
ما فیلم‌های منحصر به فردی [در موزه] داریم که البته بهتر است بگویم از معدود فیلم‌هایی هستند درباره‌ی این حادثه وجود دارد. ما آن‌ها را به مرور جمع‌آوری کرده‌ایم. این‌ها شرح وقایع چرنوبیل نیستند، نه. کسی نتوانست آن‌جا فیلمی بگیرد. ممنوع بود. اگر کسی سعی می‌کرد چیزی را ثبت کند، مقامات به سرعت آن را ضبط می‌کردند و خراب برش می‌گرداندند. هیچ اخبار دقیقی از چگونگی تخلیه‌ها در دسترس نیست؛ چطور دام‌ها را جابه‌جا کردند. نگذاشتند کسی از این تراژدی فیلم بگیرد؛ فقط از قهرمانی‌ها فیلم گرفتند.
من در این‌جا چند آلبوم عکس از چرنوبیل دارم. اما در این میان چند تا فیلم و دوربین شکسته شد، خدا می‌داند!

صداهایی از...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Wiseguy

Wiseguy

کاربر برتر
سطح
35
 
تاریخ ثبت‌نام
3/9/17
ارسالی‌ها
2,273
پسندها
30,851
امتیازها
64,873
مدال‌ها
33
  • #7
و حالا ما به چه‌چیز نیاز داریم؟ پاسخ سوالاتمان. باید دریابیم که آیا قادریم یک بازنگری اساسی در تمام تاریخمان انجام دهیم؛ همان کاری که آلمان‌ها و ژاپنی‌ها بعد از جنگ کردند؟ آیا به قدر کافی شهامت عقلایی برای این کار داریم؟ مردم به ندرت در این باره صحبت می‌کنند. آن‌ها فقط به سرمایه و کوپن و چک فکر می‌کنند. بار دیگر تمام انرژیمان فقط دارد صرف تقلای زنده ماندن می‌شود؛ اما روحمان همین‌طور به حال خودش رها شده.

صداهایی از چرنوبیل
سوتلانا آلکسیویچ
 
آخرین ویرایش
امضا : Wiseguy

Wiseguy

کاربر برتر
سطح
35
 
تاریخ ثبت‌نام
3/9/17
ارسالی‌ها
2,273
پسندها
30,851
امتیازها
64,873
مدال‌ها
33
  • #8
اما تانیا در مورد یک چیز اشتباه می‌کرد: فکر می‌کرد همه‌چیز همیشه همان‌طور می‌ماند _همان روزنامه، همان چهره‌ها، همان فضای سرد ترس و تهمت بستن‌های بی‌صدا، همان سیستم بی‌تحرک_ هیچ‌چیز هرگز تغییری نخواهد کرد. آنچه کمونیسم به ما القا کرده بود، دقیقاً همان سکون و بی‌تحرکی بود، این بی‌آیندگی، این بی‌رویایی، ناتوانی از تصور زندگی به شکلی دیگر. تقریباً امکان نداشت بتوانی به خود دلگرمی بدهی که این دورانی گذراست، خواهد گذشت، باید بگذرد. برعکس، یاد گرفته بودیم فکر‌ کنیم هر کاری هم بکنیم، وضع همیشه همان‌جور می‌ماند. نمی‌توانیم تغییرش بدهیم. به نظر می‌رسید گویی آن سیستم قادر مطلق، خودِ زمان را هم اداره می‌کند. به نظر می‌رسید کمونیسم ابدی‌ست، ما به زندگی در آن محکوم شده‌ایم، خواهیم مرد و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Wiseguy
عقب
بالا