شاعر‌پارسی اشعار مهری خسروجودی

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع •HOORYA•
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 1
  • بازدیدها بازدیدها 4
  • کاربران تگ شده هیچ

•HOORYA•

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
7/7/20
ارسالی‌ها
979
پسندها
17,544
امتیازها
37,073
مدال‌ها
24
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
میان ورق های سیاه
تمامم را می جویم
کورمال کورمال
تکه هایم را می دوزم
پاهایم را بر گردنم
دستتانم را بر شست پایم
سرم را بر شانه ام
هیولایی که در من
در انزوا نشسته
سخت و زمخت ناخن می کشد
بر دیواره های جسم
گوشت پشتی که درونم زندانی ست
زشت و کوتاه قد و خمیده
صورتی چروکیده
گاه گاهی تکه هایم را می شکافد
در گوشه و کناری پرتاب می کند
این تن بی سر وپا دست
بو می کشد می خزد بدنبال
خودم می گردم
ضجه هایم منگنه می کند
میله های فولادی را در تنم
آه این شب های لعنتی
زندانبان من اند و
این هیولایی که زول می زند
برچراغ خواب کم نور اطاقم
من براندازش می کنم
معباد کلید چراغ را خاموش کند
سایه ها هجوم بیاورند بر تنم
 
امضا : •HOORYA•
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] Hafez

•HOORYA•

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
7/7/20
ارسالی‌ها
979
پسندها
17,544
امتیازها
37,073
مدال‌ها
24
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #2
چه زیبا بود اگر یک دم
نگاهم را تو می دید
زخلوتگاه احساسم غم را
زود می چیدی
چه زیبا بود اگر با هم رفیق
عشق می بودیم
و می گفتیم تا دنیا هست
کنار هم خشنودیم
دستتانت پر از امید
بیارامید در دستم
چه زیبا بود
اما حیف که من تنها
پریشانم
و می دانم که می دانی
زیبا بود اگر یک دم
نگاهم را می دیدی
 
امضا : •HOORYA•
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] Hafez
عقب
بالا