شاعر‌پارسی اشعار شقایق نجفی

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع •HOORYA•
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 0
  • بازدیدها بازدیدها 16
  • کاربران تگ شده هیچ

•HOORYA•

کاربر فعال
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
7/7/20
ارسالی‌ها
1,059
پسندها
17,729
امتیازها
37,173
مدال‌ها
25
  • نویسنده موضوع
  • #1
صدایم بالا نمی‌آید دِلّا
باید بروم
که کار کنم
پولش را بدهم نان بخرم، سیگار بخرم
آب هم حتا باید بخرم
بعد لابد دوباره نانم را بدهم خرج سیگار
تو می‌گویی میمیرم از این همه دود؟ چند روز دیگر؟
تو که قدیسه نیستی دِلّا
یعنی می‌خواهی بگویی تو، تویِ این شهرِ همیشه خراب،
لای جرز نرفته‌ای؟
اصلا همین پِپِر را می‌بینی؟ عصر به عصر روی تپه‌های دوده زده‌ی کنار ریل چای می‌نوشد؛
توی فنجان های گل بنفشه‌ای که
پسر برادرش از پاریس فرستاده بود؛
لب پَر شده‌اند اما سلطنتی‌اند،
بوی خاطرات نجیب زادگی‌اش را می‌دهند.
دِلّا؛
فکر می‌کنی صدباره پایش به گورستان کنار همان ریل اوراق باز نشده؟ شده است دِلّا
ولی عشق لهو و لعب‌های جوانی امانش نمی‌دهد
صدباره برگشتن را بلد بوده است.
از این قطار بگویمت؟
پِپِر با همین می‌خواست به...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : •HOORYA•
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] M I R A S
عقب
بالا