شاعر‌پارسی اشعار یدالله گودرزی

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع •HOORYA•
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 4
  • بازدیدها بازدیدها 16
  • کاربران تگ شده هیچ

•HOORYA•

کاربر فعال
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
7/7/20
ارسالی‌ها
1,059
پسندها
17,729
امتیازها
37,173
مدال‌ها
25
  • نویسنده موضوع
  • #1
چمدانی از ابر
برای سرسختیِ مردی که
رو در روی باد ایستاده است
و اراده ای از کوه
برای کفشهایش
که از رفتن کوتاه نمی آید!
رو در روی بارانها و توفانها
در نبردی نابرابر
به راه زده ام،
باد کلاهم را بر می دارد
شالم را می دزدد
و جاده ها ، مثل کلافِ سر در گُم
به پَرو پایم می پیچند
تا عاقبت مرا
از پا بیندازند.
 
امضا : •HOORYA•

•HOORYA•

کاربر فعال
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
7/7/20
ارسالی‌ها
1,059
پسندها
17,729
امتیازها
37,173
مدال‌ها
25
  • نویسنده موضوع
  • #2
بیا مثل باران هوایی شویم
پر از لحظه های رهایی شویم
ازاین تیرگی خسته شد قلب ما
بیا عازم روشنایی شویم
وفادار باشیم با یکدگر
که تا دشمن بی وفایی شویم
سکوت من وتو پر از نیستی است
صدایی پراز هم صدایی شویم

به آیین آیینه ها رو کنیم
برای رفیقان فدایی شویم
بپیچان دلت را میان غزل
بیا عشق من! مومیایی شویم
به درگاه باران نیایش کنیم
بیا این سحر را خدایی شویم.
 
امضا : •HOORYA•

•HOORYA•

کاربر فعال
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
7/7/20
ارسالی‌ها
1,059
پسندها
17,729
امتیازها
37,173
مدال‌ها
25
  • نویسنده موضوع
  • #3
در شنبه ترین روزِ جهان از تو سرودم
تا جُمعه ترین ثانیه همراه تو بودم

یک هفته پر از هلهله ی نام تو گشتم
یک هفته پراز وسوسه گردید وجودم

گرچه دل تو سختتر از سختترین بود
راهی به دماوندترین کوه گشودم !

از پنجره ی اشک به قلبِ تو رسیدم
آیینه تَرَک خورد به هنگام ِ ورودم !
با آنکه قناری تر از آواز، تو بودی
من غیر ِ سکوت از لبِ لعلت نشنودم

نام از تو نبردم نکند شهر بداند
از بس که من از بُردنِ نام تو حسودم!

رودی شده ام وازَده در معرضِ توفان
از زلزله ی آبیِ این عشق، کبودم !

تو شعرترین شعرترین شعرِ جهانی
من شاعرِ گُنگی که فقط از تو سرودم!
 
امضا : •HOORYA•

•HOORYA•

کاربر فعال
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
7/7/20
ارسالی‌ها
1,059
پسندها
17,729
امتیازها
37,173
مدال‌ها
25
  • نویسنده موضوع
  • #4
دیگر پرنده ای نمانده است
تا دراین کرانه بماند
و بر لبه ی سکوت بخواند
و من
آخرین عقابی هستم
که لانه ام را
در این دامنه ی مِه آلود
گم کرده ام !
 
امضا : •HOORYA•

•HOORYA•

کاربر فعال
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
7/7/20
ارسالی‌ها
1,059
پسندها
17,729
امتیازها
37,173
مدال‌ها
25
  • نویسنده موضوع
  • #5
سرشاری از احساس ای پاریس بارانی
وقتی که از آرامش و از عشق می‌خوانی

در روزهایت چکه چکه می‌چکد خورشید
شب‌های تو چون تکّه‌های روز نورانی

با رقص نور و شور آدمها سرت گرم است
“ایفل” برایت صحنه را کرده چراغانی

در تو هزاران چون ونوس غرق تماشایند
سرشاری از استوره های ناب یونانی

درپیش چشم عاشقان، جاری ست رود سِن
هر آدم عاشق می شود اینجا به آسانی!
اما ازاین سیلاب زیبایی زده بیرون
شورابه های چرکی یک زخم پنهانی

در ایستگاه آخرین متروی شب،خیس است
یک جفت چشم بیقرار داغ و توفانی

از فقر می‌گرید کسی در پیش چشم تو
سرشاری از اندوه ای پاریس بارانی
 
آخرین ویرایش
امضا : •HOORYA•
عقب
بالا