گفتمان‌آزاد گفتمان آزاد مجموعه دلنوشته‌های لبه‌ای که زمان از آن لغزید. | G.ASADI کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع G.ASADI
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 4
  • بازدیدها بازدیدها 41
  • کاربران تگ شده هیچ

G.ASADI

طراح ازمایشی
سطح
40
 
تاریخ ثبت‌نام
10/4/20
ارسالی‌ها
1,354
پسندها
43,508
امتیازها
60,573
مدال‌ها
37
  • نویسنده موضوع
  • #1
عنوان دلنوشته: لبه‌ای که زمان از آن لغزید.
نام نویسنده: G.ASADI

مقدمه:
چنین پنداشته بودند که سنگ،
آخرین سنگرِ بی‌اعتنایی‌ست.
استوار و محکم، صامت!
بریده از هر لرزشی که زمین را به ناله می‌کشاند.
امّا یک روز..
کسی..
ترکی باریک دید که از میان تمام استقامت‌ها
سر برآورده بود؛
ترکی آنقدر آرام
که انگار سال‌ها منتظر نگاه کسی مانده بود،

تا گم نشود... !
 
آخرین ویرایش
امضا : G.ASADI

HYGGE

کاربر فعال
سطح
39
 
تاریخ ثبت‌نام
19/6/18
ارسالی‌ها
1,257
پسندها
47,575
امتیازها
60,573
مدال‌ها
32
  • #2
سلام
هم مرده پرست و جایی که زمان ایستاد هر جفتش لحنش یکسان بود

ساده ننوشته بودی ولی خواندنش ساده بود و ادمو خسته نمیکرد، این خیلی کار سختیه و افرین بهت وه تونستی درست انجامش بدی

قوی بود احسنت بر تو

من اینارو دوست داشتم از بینش:

در "تارستان" این شهر، فانوس‌ها عروس شدند!


فقط یک لحظه
که چیزی در دل سکوت
ریخته باشد.



مخصوصا این:

خورشید می‌آمد، گرما را بر شانه‌هایش می‌ریخت



این خیلی به دلم نشست خیلی قشنگ بودددد، میذارمش بیو احتمالا تل وصل شه


در کل خیلی عالی بود احساسو میشد از داخل متن فهمید و در انتقال احساسات موفق عمل کردی

توصیفات عالی، کلمات تکراری استفاده نکردی، تشبیه های خوب

موضوع درسته تکراریه و کشش داره

و خیلی نکات دیگه که ایشالا وقتی تموم شد بهت میگم



عالی در کل♡
 

F.Śin

نویسنده ادبیات
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
13/1/18
ارسالی‌ها
1,311
پسندها
18,042
امتیازها
42,073
مدال‌ها
24
سن
22
  • #3
گندم عزیز،
فکر کنم من تا حالا از آثارت چیزی‌و نخونده باشم و این اولین کاریه که از شما مطالعه می‌کنم؛ دلم می‌خواست برات بنویسم.

اسمی که برای دلنوشته‌ت انتخاب کرده بودی، برام جالبه. قبل از شروع، خیلی فکر کردم به این‌که مقصودت چی می‌تونه باشه و تقریباً پست‌هاتو چندبار خوندم تا بلکه بتونم به نگاهت نزدیک‌تر بشم. برام جالب بود که به‌جای لبه و تکرار این کلمه، از مفاهیمی که می‌تونن منظورت رو برسونن، استفاده کردی؛ مثل درز، تَرَک، باریک‌ترین خط و ... .
تصورم شاید از این عنوان، یه‌جور زخم باشه، یه‌جور شکاف که می‌تونه گویای یک داستان باشه؛ بعضی وقتا شکست و بعضی وقتا فرو ریختن... این‌جا خودت قشنگ‌تر گفتی:
«
[FONT=book...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : F.Śin

G.ASADI

طراح ازمایشی
سطح
40
 
تاریخ ثبت‌نام
10/4/20
ارسالی‌ها
1,354
پسندها
43,508
امتیازها
60,573
مدال‌ها
37
  • نویسنده موضوع
  • #4
سلام
هم مرده پرست و جایی که زمان ایستاد هر جفتش لحنش یکسان بود

ساده ننوشته بودی ولی خواندنش ساده بود و ادمو خسته نمیکرد، این خیلی کار سختیه و افرین بهت وه تونستی درست انجامش بدی

قوی بود احسنت بر تو

من اینارو دوست داشتم از بینش:

در "تارستان" این شهر، فانوس‌ها عروس شدند!


فقط یک لحظه
که چیزی در دل سکوت
ریخته باشد.



مخصوصا این:

خورشید می‌آمد، گرما را بر شانه‌هایش می‌ریخت



این خیلی به دلم نشست خیلی قشنگ بودددد، میذارمش بیو احتمالا تل وصل شه


در کل خیلی عالی بود احساسو میشد از داخل متن فهمید و در انتقال احساسات موفق عمل کردی

توصیفات عالی، کلمات تکراری استفاده نکردی، تشبیه های خوب

موضوع درسته تکراریه و کشش داره

و خیلی نکات...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : G.ASADI
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] HYGGE

G.ASADI

طراح ازمایشی
سطح
40
 
تاریخ ثبت‌نام
10/4/20
ارسالی‌ها
1,354
پسندها
43,508
امتیازها
60,573
مدال‌ها
37
  • نویسنده موضوع
  • #5
گندم عزیز،
فکر کنم من تا حالا از آثارت چیزی‌و نخونده باشم و این اولین کاریه که از شما مطالعه می‌کنم؛ دلم می‌خواست برات بنویسم.

اسمی که برای دلنوشته‌ت انتخاب کرده بودی، برام جالبه. قبل از شروع، خیلی فکر کردم به این‌که مقصودت چی می‌تونه باشه و تقریباً پست‌هاتو چندبار خوندم تا بلکه بتونم به نگاهت نزدیک‌تر بشم. برام جالب بود که به‌جای لبه و تکرار این کلمه، از مفاهیمی که می‌تونن منظورت رو برسونن، استفاده کردی؛ مثل درز، تَرَک، باریک‌ترین خط و ... .
تصورم شاید از این عنوان، یه‌جور زخم باشه، یه‌جور شکاف که می‌تونه گویای یک داستان باشه؛ بعضی وقتا شکست و بعضی وقتا فرو ریختن... این‌جا خودت قشنگ‌تر گفتی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : G.ASADI
  • Love
واکنش‌ها[ی پسندها] F.Śin
عقب
بالا