• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

داستان کوتاه در حال تایپ داستان کوتاه آناهیتا و شمشیر زمان | فائزه کاظمی پور کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع پارادوکس
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 5
  • بازدیدها بازدیدها 61
  • کاربران تگ شده هیچ

پارادوکس

ویراستار آزمایشی
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
30/1/21
ارسالی‌ها
1,936
پسندها
6,989
امتیازها
27,173
مدال‌ها
15
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام داستان: آناهیتا و شمشیر زمان
ژانر : تاریخی ، عاشقانه ، فانتزی
نویسنده: فائزه کاظمی پور
کد داستان کوتاه :636
ناظر: @TomSasha

خلاصه:
آرمیتا، دختری از نسل ما، ناگهان خود را در جهانی می‌یابد که تنها در قصه‌ها شنیده بود؛ دوران پهلوانان اساطیری و شکوه ایران باستان. اما این سفر زمانی، فقط کشف تاریخ نیست؛ بلکه آغاز رویارویی با عشقی است که سرنوشت او و شاید تاریخ را دگرگون خواهد کرد. آیا او می‌تواند در این دنیای پر از جادو و حماسه، راهی برای بقا و بازگشت بیابد
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : پارادوکس

armıta

فرهیخته ادبیات
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
3/6/22
ارسالی‌ها
3,117
پسندها
30,985
امتیازها
69,173
مدال‌ها
51
سن
16
  • #2
1777000245564.webp
"والقلم و مایسطرون"
نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن داستان خود،



خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!


قوانین **♡ تاپیک جامع مسائل مربوط به داستان‌کوتاه ♡**



و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه با داستان به لینک زیر مراجعه فرمایید!

♧♡ تاپیک جامع برای مسائل رمان نویسی ♧♡



برای...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

پارادوکس

ویراستار آزمایشی
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
30/1/21
ارسالی‌ها
1,936
پسندها
6,989
امتیازها
27,173
مدال‌ها
15
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #3
به نام خدا
مقدمه :آن روز، هیچ چیز معمولی نبود. آسمان رنگی غریب داشت، گویی دلش هوای رنگ‌های دور دست کرده بود. «آرمیتا» همین‌طور که داشت از میان جمعیت شتابان عصر خود می‌گذشت، ناگهان احساس کرد زمین زیر پایش لغزید. نه لغزشی عادی، بلکه گویی تار و پود واقعیت در هم گره خورده و او را به سوی نقطه‌ای نامعلوم، دور از هیاهوی شهر و زمان خودش، می‌کشاند. وقتی چشمانش را باز کرد، دیگر خبری از فلز و شیشه و نورهای مصنوعی نبود؛ او در میان سکوتی پرشکوه و در فضایی که تنها در داستان‌های کهن خوانده بود، نفس می‌کشید. هوای تازه، بوی خاک و گیاهان، و صدای آشنا اما بیگانه باد در میان درختان، گواهی می‌داد که او دیگر در عصر خود نیست. او به سرزمینی پرتاب شده بود که نامش را تنها در صفحات غبارگرفته تاریخ یافته بود؛ به...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : پارادوکس

پارادوکس

ویراستار آزمایشی
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
30/1/21
ارسالی‌ها
1,936
پسندها
6,989
امتیازها
27,173
مدال‌ها
15
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #4
بخش سوم در سایه‌ی شاهنشاه
«نامِ نخستین را به زبان آور!» صدای مرد، اکنون دیگر پژواکی در زمان نبود، بلکه فرمانی قاطع بود که در هوا طنین انداخت. پرنده‌ی طلایی بر دوش مرد، بال گشود و بر فراز سر آرمیتا چرخید، گویی او را می‌آزمود.
آرمیتا، هنوز گیج از نوشیدنِ آبِ روشنا، لب باز کرد. نامش چه بود؟ «آرمیتا»؟ این نام در این سرزمینِ کهن، چه معنایی داشت؟ ناگهان، واژه‌ای ناآشنا اما قدرتمند از گلویش خارج شد: «آناهیتا
به محضِ ادای این نام، زمین دوباره لرزید، اما این بار نه از سرِ شگفتی، که از تبلورِ انرژی. آسمانِ آبیِ پر از نور، در کسری از ثانیه درخششی خیره‌کننده یافت، گویی خورشید در اوجِ قدرت خود بود. از دور، صدای زنگوله‌هایی ظریف و ترانه‌هایی کهن برخاست، و ابری از شکوفه‌های نیلوفر از افق شرقی، چون...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : پارادوکس

پارادوکس

ویراستار آزمایشی
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
30/1/21
ارسالی‌ها
1,936
پسندها
6,989
امتیازها
27,173
مدال‌ها
15
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #5
آرمیتا، با گلی از نیلوفرِ درخشان در دست، حس کرد که دانشِ کهنی در رگ‌هایش جاری می‌شود. ترنمِ سازهایِ باستانی و بانگِ نیایش، فضایی از تقدس و آرامش را فرا گرفت.
«به شهرِ «هَزار اَفسان» خوش آمدی، ای برگزیده!» مردِ رداپوش گفت و به سویِ دیوارهایِ بلورینی که در مه نمایان شده بودند، اشاره کرد. «دروازه‌هایِ این شهر، نه بر رویِ هر رهگذری، که بر رویِ حاملانِ رازی گشوده می‌شود که پیوندِ میانِ امروز و همیشه است.»
با نزدیک شدن به دروازه‌ها، ستون‌هایِ سنگیِ عظیم، با نقشِ شیرانِ بال‌دار و سیمرغ‌هایِ افسانه‌ای، چون نگهبانانی خاموش، سر بر فلک کشیده بودند. بر فرازِ دروازه‌یِ اصلی، نقشِ «اهورامزدا» با چشمانِ دانایِ خود، نظاره‌گرِ ورودِ آرمیتا بود.
پس از عبور از دروازه، آرمیتا خود را در میانِ باغ‌هایی یافت...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : پارادوکس

پارادوکس

ویراستار آزمایشی
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
30/1/21
ارسالی‌ها
1,936
پسندها
6,989
امتیازها
27,173
مدال‌ها
15
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #6
آنان به تالارِ شاهنشاه رسیدند. تالاری عظیم با سقفی به بلندایِ آسمان، که ستارگانِ واقعی بر آن می‌درخشیدند. «شاهنشاه»، که چهره‌اش از شکوه و دانایی نورانی بود، بر تختی از جنسِ نورِ خورشید نشسته بود. در کنارِ او، «پری»، پریانِ قصه، با بال‌هایِ شفاف و درخشان، و «دیوان»، با هیبتِ ترسناک اما مطیع، ایستاده بودند. حتی «ضحاکِ» مار بدوش، با مارهایش که اکنون چون حیواناتِ خانگیِ عجیب به نظر می‌رسیدند، در گوشه‌ای از تالار حضور داشت، اما نگاهش نه از خباثت، که از سرِ احترام به شاهنشاه بود.
شاهنشاه با لبخندی کهن و پر از راز، به آرمیتا نگریست. «آناهیتا، ای پیام‌آورِ زمان، به درگاهِ ما خوش آمدی. کلیدِ تعادلِ جهان، در توست، و وظیفه‌یِ تو، بازگرداندنِ نامِ فراموش شده‌یِ انسان به قلبِ آفرینش است.»
شاهنشاه،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : پارادوکس

موضوعات مشابه

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 0)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا