• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

داستان کوتاه در حال تایپ داستان کوتاه بالان مهتاب | سیدنی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Sydney
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 8
  • بازدیدها بازدیدها 71
  • کاربران تگ شده هیچ

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,249
پسندها
4,752
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
سن
26
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
کد داستان: ۶۵۵
ناظر: @miss_marynovel


نام داستان کوتاه: بالان مهتاب
ژانر: فانتزی، عاشقانه، معمایی
نویسنده: سیدنی

خلاصه:
شب قبل از شروع سال تحصیلی، سیدنی شاهد یک جنایت هولناک بود و پس از دو ماه خانه‌نشینی، قصد داشت به زندگی بازگردد؛ اما تنها شنیدن خبر حضور یک گرگ‌نمای نادر در مدرسه کافی بود تا وحشت دوباره بر روزهایش چیره شود و او را به آن وادی پر از کابوس بازگرداند.


بالان: تله، دام و همچنین بالنده، رشدکننده
 
آخرین ویرایش
امضا : Sydney

*یــگــانــه*

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
23
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/17
ارسالی‌ها
2,795
پسندها
10,189
امتیازها
37,173
مدال‌ها
31
  • مدیر
  • #2
1000190672.webp
"والقلم و مایسطرون"
نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن داستان خود،

خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین **♡ تاپیک جامع مسائل مربوط به داستان‌کوتاه ♡**

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه با داستان به لینک زیر مراجعه فرمایید!
♧♡ تاپیک جامع برای مسائل رمان نویسی ♧♡

برای...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : *یــگــانــه*
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] Sydney

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,249
پسندها
4,752
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
سن
26
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #3
تقدیم به مرجان، دختری که ماه زندگیم شد، وقتی همیشه شب بود.


- بابام می‌گه باید یاد بگیرم با خاطره‌ی اون شب زندگی کنم.
سیدنی نگاه خیره‌اش را از خط افق گرفت و دستانش را مشت کرد. به دوستانش چشم دوخت و با صدایی تحلیل‌رفته ادامه داد:
- دیگه هیچ‌وقت قرار نیست اون آدم قبلی بشم.
روبی که از نیم‌ساعت پیش منتظر حرف‌زدن سیدنی بود، با تکیه بر شانه‌ی سباستین، روی شن‌های نرم ساحل جابه‌جا شد. روبه‌روی دختر، پشت به خورشیدِ درحال طلوع نشست و گفت:
- و؟
سیدنی پاهای توپرش را جمع کرد و در آغوش‌شان گرفت. چانه‌اش را بین زانوانش گذاشت و به صدفی چشم دوخت که فشار امواج کف‌آلود دریا آن را به نزدیکی بوت‌های چرمش رسانده بود.
- چقدر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : Sydney

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,249
پسندها
4,752
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
سن
26
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #4
- گرگت هنوز ترسیده؟
سیدنی پاهایش را روی شن‌های خنک دراز و دامن چرم کوتاهش را مرتب کرد. ساق پاهایش خیس شد و او بی‌اعتنا به آن، سرش را روی شانه‌ی دوستش گذاشت. عطر تن سباستین و روبی همیشه آرامش می‌کرد.
- نمی‌دونم، فقط هنوز اون سنگینی رو حس می‌کنم.
لب‌هایش که از رطوبت لیپ‌ گلاس برق می‌‌زدند را روی هم فشرد و‌ چشمانش را بست. نگاه متمرکز و موشکافانه‌ی روبی ضربان قلبش را بالا برده بود. سیدنی هنوز هم نمی‌خواست که از جزئیات آن شب و اتفاق وحشتناکی که به چشم دیده بود، حرفی بزند. حتی یادآوری‌اش نیز تمام تنش را متزلزل می‌کرد و گرگ درونش را به سرخم‌کردن وامی‌داشت. درست زمانی که کف دست گرم روبی با مهربانی روی بازوی سردش نشست، پلک‌هایش را از هم فاصله داد و کوشید تا لبخند بزند.
- می‌دونید، حق...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Sydney

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,249
پسندها
4,752
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
سن
26
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #5
سرانجام تبسمی نسبتاً واقعی روی لب‌های صورتی‌رنگ سیدنی نشست و درخشش نور در چشمان آبی‌اش بیش از پیش به چشم آمد. روبی دم‌اسبی موهایش را سفت‌تر کرد و ابرویش را برای سباستین بالا انداخت.
- زیپ ایت!
سیدنی نرم و بی‌صدا خندید و درحالی‌که دستش را در جیب‌های کت کوتاه مشکی‌رنگش فرو می‌برد، از جایش برخاست. بوت‌هایش در شن‌های نرم و مرطوب فرو رفتند و شن‌هایی که به ساق پایش چسبیده بودند، پوستش را قلقلک دادند. بی‌توجه به هیاهوی روبی و سباستین که روی امواج کوچک و کف‌آلود دریا با یکدیگر گلاویز شده بودند، جلوتر رفت. آب سرد و شور قوزک پاهایش را خیس کرد و دختر گرگ‌نما با چشمانی ریزشده به افق چشم دوخت.
خورشید کاملاً طلوع کرده بود و آسمان با توده‌های رقیق ابرش، شبیه یک تابلوی ابروباد به نظر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Sydney

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,249
پسندها
4,752
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
سن
26
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #6
دستانش را مشت کرد و از یادآوری لحظه‌ای که قطرات خون، مثل دانه‌های درشت اکلیل به هوا پاشیده شدند، ناخواسته‌ ناله‌ی ریزی از میان لب‌هایش بیرون پرید. خون آن گرگ آلفا، به‌شکلی کورکننده نور چراغ نارنجی‌رنگ انتهای آن کوچه‌ی بن‌بست را بازتاب داده و تماشایش پشت سیدنی را لرزانده بود. دختر امگا، هنوز ترکیب رایحه‌ی تند مملو از درد قهوه‌ی آن آلفا را با آن بوی فلج‌کننده‌ی دارچین، به خاطر داشت.
- سیدنی! کمک!
شانه‌هایش پرید و با چشمانی گردشده چرخید. قفسه‌ی سینه‌اش به‌سرعت بالا و پایین می‌شد؛ اما آب سردی که ناگهان با فشار روی صورتش ریخت، نفسش را بند آورد. شوکه و مبهوت پلک زد و نفس تندی کشید. سباستین قهقهه‌زنان بطری آب توی دستش را به سمتی پرتاب کرد و روبی موبایلش را در هوا تکان داد.
- داشتی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Sydney

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,249
پسندها
4,752
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
سن
26
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #7
- روبی! اگه پاکش نکنی فیلم اون روزی تو اِوِرگلیدز¹ خوردی زمین رو واسه ساموئل می‌فرستم!
سیدنی انگشت اشاره‌اش را در هوا تکان داد و چشمانش را ریز کرد. روبی ابروهای نازکش را بالا انداخت و یک گام عقب‌تر رفت. البته که دلش نمی‌خواست دوست‌پسرش فضاحت آن روز را به چشم ببیند و سیدنی این را به‌خوبی می‌دانست! اما روبی، خیره به چشمان آبی دختر، موبایل را آرام توی جیب هودی‌اش لغزاند و بی‌هوا بلند گفت:
- حالا که امروز می‌خوای بیای مدرسه باید یه چیزهایی رو بدونی.
امگا سر جایش ماند و به‌نوبت چهره‌ی دوستانش را تماشا کرد که نور خورشید به آن‌ها می‌تابید و گرم‌تر از همیشه نشان‌شان می‌داد. به‌وضوح حس کرد که چیزی درونش تکان خورد و گوش تیز کرد. سرش را به دو طرف تکان داد؛ اما پیش از این‌که چیزی بپرسد،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Sydney

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,249
پسندها
4,752
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
سن
26
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #8
- آره پس چی؟ تو این مدت کسی، کسی رو کتک زده؟ تو استخر سر دخترها یا امگاها دعواها شده؟ کسی تو دستشویی‌ها کاری کرده؟ رو دیوارها با اسپری یادگاری نوشتن؟ نشده دیگه! مثل همیشه بورینگ و کسل‌کننده‌ست!
درست زمانی که قلب سیدنی به مرز گلویش رسیده و دستانش مشت شده بود، روبی پس‌گردنی محکمی به پسر زد و درحالی‌که کلاه هودی‌اش را روی موهای بسته‌شده‌اش می‌انداخت، به دختر امگا چشم دوخت.
- این احمق رو ولش کن. یکی از سال‌اولی‌های امسال انیگماست! باورت می‌شه؟!
قلب سیدنی در یک آن به اعماق وجودش سقوط کرد و زیر پاهایش خالی شد. ماتِ چهره‌ی مملو از هیجان و جدیت روبی، یک گام به عقب برداشت. وحشتی غیرمنطقی همه‌ی تنش را سِر کرد و نفسش تنگ شد. رایحه‌ی شیرین لیندنش رو به تلخی گرایید و امگایش بی‌قرار و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Sydney

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,249
پسندها
4,752
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
سن
26
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #9
جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Sydney

موضوعات مشابه

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا