• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان آکنده از درد | •SONA• کاربر انجمن یک رمان

•SONA•

کاربر نیمه فعال
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
18/7/23
ارسالی‌ها
559
پسندها
1,555
امتیازها
10,973
مدال‌ها
10
  • نویسنده موضوع
  • #11
صدای امیر که در گوشم پیچید، مرا از هزارتوی افکارم بیرون کشید.
- رومینا!
از سرمای زمستان می‌لرزیدم که سنگینی کت مشکی‌رنگی را روی شانه‌هایم حس کردم. چرخیدم؛ امیر با همان چشم‌های نگران و لرزان، دوباره کنارم بود. نمی‌دانستم چقدر در آن گوشه‌ی حیاط بیمارستان، غرق در سیاهی‌های ذهنم مانده بودم؛ اما از نگاه بی‌قرار او می‌فهمیدم که زمان زیادی گذشته است.
- چرا این‌جا وایستادی؟ سرما می‌خوری‌ ها!
سرمای باران را روی گونه‌های ملتهبم حس می‌کردم. وقتی دست امیر را نزدیک کمرم دیدم، ناخودآگاه خودم را عقب کشیدم؛ نمی‌خواستم در این آشفتگی، لمس او هم برایم سنگین باشد. امیر دست‌هایش را در جیب شلوار اتو کشیده‌اش فرو برد. نگاهی به چهره‌ی خسته و رنگ‌ پریده‌ام انداخت و با صدایی که انگار از ته چاه بیرون می‌آمد،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Céleste

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 4)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا