• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان دختر ساعت شکسته | فاطمه اولیائی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع fatemeholyaei
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 4
  • بازدیدها بازدیدها 88
  • کاربران تگ شده هیچ

fatemeholyaei

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
22/7/26
ارسالی‌ها
35
پسندها
102
امتیازها
103
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام رمان:
دختر ساعت شکسته
نام نویسنده:
فاطمه اولیائی
ژانر رمان:
معمایی، عاشقانه
کد رمان: 5865
ناظر: @بی حس


خلاصه:
وقتی رها نامه‌ای از مادر ناپدیدشده‌اش دریافت می‌کند، وارد مسیری می‌شود که پر از راز، خیانت و حقیقت‌های پنهان است. در جست‌وجوی گذشته، او با پسری مرموز روبه‌رو می‌شود که بیشتر از آنچه می‌گوید می‌داند؛ پسری که شاید کلید نجات او باشد یا بزرگ‌ترین اشتباه زندگی‌اش. اما بزرگ‌ترین راز، نه درباره مادرش است و نه درباره دشمنانش، بلکه درباره خود لیا و حقیقتی است که اگر آشکار شود، تمام زندگی‌اش را تغییر می‌دهد.
چون بعضی رازها پیدا نمی‌شوند؛ آن‌ها منتظرند تو را پیدا کنند.

 
آخرین ویرایش
امضا : fatemeholyaei

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,569
پسندها
49,269
امتیازها
96,873
مدال‌ها
60
  • مدیرکل
  • #2
1000085188.webp

«به نام داعیه‌ی سر متن‌ها»
نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین جامع تایپ رمان

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.

نحوه‌ی قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه با رمان به لینک...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Eccedentesiast

fatemeholyaei

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
22/7/26
ارسالی‌ها
35
پسندها
102
امتیازها
103
  • نویسنده موضوع
  • #3

مقدمه

بعضی رازها برای همیشه دفن نمی‌شوند.

سال‌ها در سکوت نفس می‌کشند، میان خاطره‌ها پنهان می‌شوند و صبر می‌کنند؛ تا روزی که یک نفر، فقط یک نفر، جرئت کند پرده از حقیقت بردارد.

می‌گویند حقیقت همیشه نجات‌بخش است.

اما هیچ‌کس نمی‌گوید بهای دانستن آن چیست.

این، داستان دختری است که برای پیدا کردن مادر گمشده‌اش قدم در مسیری گذاشت که پایانش به کشف بزرگ‌ترین راز زندگی خودش ختم می‌شد؛ مسیری که در آن عشق و خیانت، اعتماد و تردید، آن‌قدر در هم تنیده‌اند که تشخیص دوست از دشمن ناممکن می‌شود.

شاید پس از ورق زدن این صفحات، دیگر به هیچ حقیقتی به‌سادگی اعتماد نکنی...

چون بعضی ساعت‌ها، وقتی از حرکت...​
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : fatemeholyaei

fatemeholyaei

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
22/7/26
ارسالی‌ها
35
پسندها
102
امتیازها
103
  • نویسنده موضوع
  • #4
باران آروم روی شیشه‌های خونه‌ی قدیمی می‌بارید. حیاط خیس بود و بوی خاک نم‌خورده همه جا رو پر کرده بود.
رها، دختر بیست و دو ساله، وسط جعبه‌های قدیمی وسایل پدربزرگش دنبال چیزی می‌گشت که ارزش نگه داشتن داشته باشه. تو یکی از جعبه‌ها یه جعبه‌ی چوبی کوچیک پیدا کرد. یه لایه گرد و غبار روش نشسته بود. وقتی درش رو باز کرد داخلش یه ساعت مچی نقره‌ای بود با شیشه‌ی ترک خورده. عقربه‌هاش روی هشت و بیست متوقف شده بودن. رها ساعت رو برداشت. زیرش یه تیکه کاغذ تا شده بود. بازش کرد.
روش نوشته شده بود: «اگر می‌خواهی مادرت را پیدا کنی، از ایستگاه راه آهن قدیمی شروع کن.»
نفس رها بند اومد. چند بار جمله رو خوند. از بچگی فقط یه روایت شنیده بود؛ اینکه مادرش خانواده رو ترک کرده و دیگه برنگشته. ولی این یادداشت همه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : fatemeholyaei

fatemeholyaei

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
22/7/26
ارسالی‌ها
35
پسندها
102
امتیازها
103
  • نویسنده موضوع
  • #5
صندوق شماره ۲۷.
رها با دست‌های لرزان کلید رو تو قفل صندوق چرخوند. صدای آروم باز شدن قفل سکوت ایستگاه رو شکست.
داخل صندوق فقط سه چیز بود: یه پاکت نامه یه عکس قدیمی و یه گردنبند نقره‌ای.
رها اول عکسو برداشت. تصویر زنی جوان رو دید که لبخند می‌زد و کنارش مردی ایستاده بود که چهره‌اش تا نیمه از عکس پاره شده بود. اون زن، مادرش لیلا بود.
بعد پاکت نامه رو باز کرد. روی کاغذ با خطی آشنا نوشته شده بود: «رها جان، اگر این نامه را می‌خوانی یعنی بالاخره سرنخ را پیدا کرده‌ای. اگر سال‌ها کنار تو نبودم، به این خاطر نبود که دوستت نداشتم. من مجبور شدم ناپدید بشم. چون جان تو در خطر بود. به هیچکس اعتماد نکن حتی اگر ادعا کرد دوست قدیمی منه.»
اشک تو چشمای رها جمع شد. برای اولین بار حس کرد مادرش اون رو ترک...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : fatemeholyaei

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 8)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا