نقد همراه نقد همراه رمان لنگرگاه وهم/ bita18 | نقد توسط شورای نقد

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع .REIHANEH.
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 2
  • بازدیدها بازدیدها 30
  • کاربران تگ شده هیچ

.REIHANEH.

نویسنده انجمن
سطح
41
 
تاریخ ثبت‌نام
5/1/21
ارسالی‌ها
3,820
پسندها
52,367
امتیازها
71,673
مدال‌ها
46
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #1
~بسم النور~
1000077893.webp

با سلام خدمت نویسنده محترم!

«نقد همچون آیینه‌ی نگرش ماست، بنگرید آیینه‌ی وجودیت را»
رمان «لنگرگاه وهم» بر اساس تعداد پست‌های صلاح دیده شده توسط مدیر مربوط، توسط شورای انجمن یک رمان، بر اساس اصول و پیشنهاداتی برای درخشیدن شما نویسنده عزیز نقد گردیده است.
لطفا کمی صبر کنید تا تعداد پست مشخصی از رمان شما نقد همراه شود و داخل تاپیک قرار گیرند.
پس از مطالعه نقدها، موظف هستید رمان خود را ویرایش کنید.
اگر سوالی در زمینه رمان‌نویسی و چگونگی تغییر رمانتان داشتید می‌توانید در همین تاپیک از منتقدان خود سوالاتتان را شرح دهید و درباره‌ی چگونگی رفع اشکالات، با منتقدان مشورت کنید.

@bita18...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .REIHANEH.

KHAZAAN

پرسنل مدیریت
سرپرست دانشکده
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
20/12/18
ارسالی‌ها
1,218
پسندها
71,656
امتیازها
60,573
مدال‌ها
37
سن
23
  • مدیر
  • #2
#4
فصل اول: ضرب آهنگ اضطراب
پیش نویس
(پیش‌نویس) فصل یک
زمان، همیشه با ریتم قلبِ ما نمی‌تپد. گاهی زمان، مثل ضربات پتکی سنگین، می‌خواهد چیزی را در درونمان بشکند. برای آریا، زمان دیگر یک جریان گذرا نبود؛ زمان، عددی بود که با هر تیک‌تاک، از عمر پدرش می‌کاست و از سنگینی انتخاب‌هایش می‌افزود...»

(این قسمت در صورتی که جزئی از پارت محسوب می‌شه، بایستی هم‌رنگ با باقی متن نوشته بشه و در صورتی که...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : KHAZAAN
  • sparkle
واکنش‌ها[ی پسندها] (Luna)

(Luna)

پرسنل مدیریت
سرپرست عمومی
سطح
26
 
تاریخ ثبت‌نام
29/12/20
ارسالی‌ها
2,853
پسندها
15,657
امتیازها
44,373
مدال‌ها
28
  • مدیر
  • #3
فصل دوم«در تقابل با آرامش»
پیش نویس فصل دو
همه چیز از یک برخورد ساده شروع می‌شود؛ از همان لحظه‌ای که دو مسیر کاملاً متفاوت، در یک نقطه‌ی ناگهانی به هم گره می‌خورند. گاهی انسان‌ها مثل تندباد از کنارِ زندگی ما می‌گذرند و ردشان تنها غبار است، اما گاهی... گاهی یکی از آن‌ها چنان با آرامش و ظرافت وارد دنیای تو می‌شود که حتی پیش از آنکه بدانی، تمام ستون‌های دنیای قدیمی‌ات را در زیر پاهای خودت فرو می‌ریزد. سپهر، با آن لبخند متین و حضورِ سنگین اما بی‌صدا، قرار نبود چیزی را تغییر دهد؛ اما او دقیقاً همان چیزی بود که قرار بود، همه چیز را به هم بریزد.»

در خانه‌ی نورزاد، همه چیز با عجله و در عین حال با یک آرامش اجباری پیش می‌رفت. گیتی با آن انرژی همیشگی‌اش،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : (Luna)
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] KHAZAAN
عقب
بالا