نقد همراه نقد همراه رمان در ریسمان اقیانوس / Nargess128| نقد توسط شورای نقد

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع .REIHANEH.
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 3
  • بازدیدها بازدیدها 66
  • کاربران تگ شده هیچ

.REIHANEH.

نویسنده انجمن
سطح
41
 
تاریخ ثبت‌نام
5/1/21
ارسالی‌ها
3,824
پسندها
52,436
امتیازها
71,673
مدال‌ها
46
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #1
بسم رب النور
1000085894.webp


با سلام خدمت نویسنده محترم!

«نقد همچون آیینه‌ی نگرش ماست، بنگرید آیینه‌ی وجودیت را»
رمان «سایه‌زده » بر اساس تعداد پست‌های صلاح دیده شده توسط مدیر مربوط، توسط شورای انجمن یک رمان، بر اساس اصول و پیشنهاداتی برای درخشیدن شما نویسنده عزیز نقد گردیده است.
لطفا کمی صبر کنید تا تعداد پست مشخصی از رمان شما نقد همراه شود و داخل تاپیک قرار گیرند.
پس از مطالعه نقدها، موظف هستید رمان خود را ویرایش کنید.
اگر سوالی در زمینه رمان‌نویسی و چگونگی تغییر رمانتان داشتید می‌توانید در همین تاپیک از منتقدان خود سوالاتتان را شرح دهید و درباره‌ی چگونگی رفع...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : .REIHANEH.
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] (Luna)

Viŏlet

پرسنل مدیریت
سرپرست ادبیات
سطح
42
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,204
پسندها
47,739
امتیازها
96,873
مدال‌ها
55
  • مدیر
  • #2

- خر نشو هیما! آرمان عاشقت شده. بیا با این ازدواج موافقت کن و ما رو هم راحت کن.
یک قطره اشک از لایه‌ی چشمانم غلتید و روی میز چوبی مخصوص کامپیوترم ریخت.(نویسنده‌ی عزیز برای ایجاد تصویری مناسب در ذهن مخاطب می‌توانید جزئیات میز چوبی را افزایش دهید. برای مثال شما می‌توانید به رنگ، شکل، یا چیزهایی که روی آن قرار گرفته اشاره کنید؛ اما دقت کنید که به طور یکنواخت و زنجیره‌ای این کار صورت نگیرد، بلکه به‌مرور به این جزئیات بپردازید.) از فردی متنفر بودم که همیشه چاپلوسی پدرم را می‌کند. آرمان فردی بود که همیشه برای به دست آوردن‌ام، خود را برای پدرم چاپلوسی می‌کند. (این قسمت از متن رمان، شما را به...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Viŏlet

.REIHANEH.

نویسنده انجمن
سطح
41
 
تاریخ ثبت‌نام
5/1/21
ارسالی‌ها
3,824
پسندها
52,436
امتیازها
71,673
مدال‌ها
46
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #3
نقد همراه رمان در ریسمان اقیانوس

پارت ۲۶:

و سپس از سرای عمه بیرون آمدم و پاهایم را روی اولین پله که خواستم بگذارم، مهشید و ماندانا خودشان را بر من رساندند که ماندانا گفت:
- کجا داری میری هیما؟
لبخند تلخی در لبانم شکل می‌گیرد. به سمت او برمی‌گردم و می‌گویم:
- میرم خونه‌مون تا بلکه آرامشی در اون‌جا (در اون‌جا انگار جمله ادبی شده و از لحن عامیانه در اومده. پس درست‌ترش این‌طوریه: میرم خونه‌مونه بلکه اون‌جا یک آرامی داشته باشم.) داشته باشم؛ حتی خستم و دیگه نمی‌کشم! (این دیالوگ در کل یکم حالت رسمی و ادبی پیدا کرده و انگار میزون نیست. این‌جمله مناسب‌تر به‌نظر می‌رسه: میرم خونه خودمون تا بلکه یکم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .REIHANEH.

Lili.Da

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
34
 
تاریخ ثبت‌نام
31/7/20
ارسالی‌ها
1,373
پسندها
31,064
امتیازها
60,611
مدال‌ها
25
سن
25
  • مدیر
  • #4
پارت ۱۲
به شعر محمود درویش خیره شدم. از کودکی علاقه فراوانی به شعرهای او داشتم. آرامشی که نداشتم، او در شعرهایش داشت. امروز چه سریع گذشت!
سبحان قرار بود، فردی که به او علاقه داشت را از آمریکا با خود به ایران بیاورد.
چه‌قدر بدبخت بودم. قطره اشکی از چشمانم غلتید و یک‌بار دیگر به شعر محمود درویش خیره شدم.
- زندگی از من می‌خواهد که فراموشت کنم
و این چیزی‌ست که دلم نمی‌تواند بفهمد!
قلبم از این شعر به درد آمد. چطور می‌توان معشوقه‌ات را در کنار یکی دیگر ببینی و آن‌طور تحمل کنی؛ درحالی‌که او را در واقعیت دوست داری و دوست نداری که کسی به او چشم نداشته باشد. ( چشم نداشته باشد یا داشته باشد؟) و مورد بعدی اینکه توصیفات شما از احساسات عاشقانه خیلی تکراری...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Lili.Da
عقب
بالا