• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان ایل نور | علی مشیدی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع AliMashidii
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 2
  • بازدیدها بازدیدها 43
  • کاربران تگ شده هیچ

AliMashidii

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
30/5/26
ارسالی‌ها
2
پسندها
4
امتیازها
0
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام رمان:
ایل نور
نام نویسنده:
علی مشیدی
ژانر رمان:
عاشقانه
درام
اجتماعی
کد رمان: 5828
ناظر: @Céleste

خلاصه:
بعد از مرگ پدر، ایل‌نور آرام‌آرام از زندگی عقب می‌نشیند. روزهایش در سکوت اتاقی سرد، میان روزنامه‌های کهنه و نامه‌هایی می‌گذرد که هرگز فرستاده نشده‌اند یا هرگز پاسخی نگرفته‌اند. مادر نگران اوست، برادرش اورهان دیگر نمی‌داند چگونه به او نزدیک شود، و خودِ ایل‌نور نیز هر روز بیشتر در خاطراتش فرو می‌رود. در میان همه‌ی چیزهایی که از دست رفته‌اند، تنها یک نام هنوز در ذهنش زنده است: یاسمن.
اما خاطره‌ها همیشه آرام نمی‌مانند. یک اتفاق کوچک، یک نشانه‌ی آشنا در دل زمستان، دوباره زخم سال‌های دور را باز می‌کند و ایل‌نور را به سفری ناخواسته میان گذشته و اکنون می‌کشاند؛ سفری که در آن عشق، حسرت، فقدان و انتظار به هم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

ZARY.M

پرسنل مدیریت
سرپرست کتاب
سطح
27
 
تاریخ ثبت‌نام
11/7/20
ارسالی‌ها
1,579
پسندها
15,601
امتیازها
39,073
مدال‌ها
35
سن
19
  • مدیر
  • #2
c320362_1000054868.jpg

«به نام داعیه‌ی سر متن‌ها»

نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین جامع تایپ رمان

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.

نحوه‌ی قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران

و برای پرسش سوالات و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : ZARY.M

AliMashidii

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
30/5/26
ارسالی‌ها
2
پسندها
4
امتیازها
0
  • نویسنده موضوع
  • #3
دیگر پدر هم نبود که به خواب‌بودن‌های ایل‌نور گیر بدهد. اورهان درگیر کار و زندگی خود شده بود، و مادر، بدون آن‌که حرف اضافه یا زیادی بزند، کارهای خانه را می‌کرد. ایل‌نور هم روزگار را سپری می‌کرد؛ در اتاق خودش دراز می‌کشید و فکر می‌کرد، و فکر می‌کرد، و فکر می‌کرد.





گاهی اوقات می‌رسید به چندین روز که ایل‌نور لب به غذا نزده بود. مادر قسم می‌داد اورهان را تا تکه نانی برای ایل‌نور بیاورد، بلکه نمیرد. مادر بود؛ هرچه دل پُر باشد، شب خوابش نمی‌بَرد.





اورهان هم مثل همیشه، با نگاه سنگینش که روی صورت و بدن ایل‌نور حس می‌شد، غذا را جلوی رویش می‌گذاشت و بدون هیچ حرفی برمی‌گشت سر سفره، و با مادر هم‌غذا می‌شد. آرزوی مادرش چیزی جز ازدواج و سر و سامان گرفتن ایل‌نور نبود.





عزیزدردانه‌ی پدر که...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا