• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

داستان کوتاه در حال تایپ داستان کوتاه خیال ماه | رقیه کروشاتی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع rogaye26
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 2
  • بازدیدها بازدیدها 27
  • کاربران تگ شده هیچ

rogaye26

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
1/5/26
ارسالی‌ها
41
پسندها
74
امتیازها
103
  • نویسنده موضوع
  • #1
کد رمان: ۶۵۲
ناظر: @Ghasedak~



نام داستان: خیال ماه
ژانر داستان: عاشقانه، اجتماعی
اسم نویسنده: رقیه کروشاتی
خلاصه داستان کوتاه: دختری که نویسنده‌ی زبر دست است و مشهور است عاشق یک پسر سرگرد می‌شود آیا سرگرد عاشق دختر می‌شود؟ پایان تلخ است یا شیرین؟
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : rogaye26

*یــگــانــه*

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
23
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/17
ارسالی‌ها
2,785
پسندها
10,142
امتیازها
37,173
مدال‌ها
31
  • مدیر
  • #2
1000185128.webp
"والقلم و مایسطرون"
نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن داستان خود،

خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین **♡ تاپیک جامع مسائل مربوط به داستان‌کوتاه ♡**

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه با داستان به لینک زیر مراجعه فرمایید!
♧♡ تاپیک جامع برای مسائل رمان نویسی ♧♡

برای...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : *یــگــانــه*

rogaye26

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
1/5/26
ارسالی‌ها
41
پسندها
74
امتیازها
103
  • نویسنده موضوع
  • #3
دلم گرفته بود هوا زیادی گرم بود و من در اتاقم درگیر نوشتن بودم نویسندگی کار هر کسی نبود.
داشتم داستان جنایی می‌نوشتم که مادرم صدام کرد:
- طوبی کجایی؟ بیا کمکم شب مهمون داریم.
به ناچار بلند شدم و به کمک مادرم رفتم دسر درست کردم سالاد کادویی درست کردم و خونه رو سریع جارو زدم مادرم دید آماده نیستم اصرار کرد برم حموم و لباسای قشنگ بپوشم. سریع دوش ربع ساعته گرفتم لباس، پیراهن شیک بنفش رنگ که دور کمرش زنجیر می‌خورد آماده روی تخت انداختم به صورتم نگاه کردم، چشمای قهوه‌ای متوسط و بینی و لب کوچیک داشتم صورتم معمولی بود موهام قهوه‌ای صاف بودن. موهای قشنگم رو شونه زدم و کمی خط چشم به چشمام زدم و رژ لب آجری. بعد روی تخت نشستم گوشیم رو گرفتم زیاد دوست داشتم همشون دختر بودن. به زهرا زنگ زدم که با صدای...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : rogaye26

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 5)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا