- تاریخ ثبتنام
- 11/1/25
- ارسالیها
- 79
- پسندها
- 167
- امتیازها
- 548
- مدالها
- 2
- نویسنده موضوع
- #11
***
سوزان:آره، دیگه قرار شد یه هفته دیگه نامزد کنیم.
ساجده: واقعاً برات خوشحالم.
لبخندی به حرفش زدم، گفتم:
- ممنون عزیزم، فعلاً کاری نداری؟
- نه، عزیزم برو به کارت برس.
گوشی رو قطع کردم. مامان گفت: عزیزم آقا آرش پشت در منتظرته.
- وای ببخشید، یادم رفت.
خودم رو آماده کردم. قرار بود بریم آزمایش خون بگیریم. از خونه بیرون زدم. سوار ماشین شدم، گفتم: سلام ببخشید، دیر اومدم.
- اشکال نداره.
ماشین رو روشن کرد. به آزمایشگاه رسیدیم، ماشین رو یه جا پارک کرد. از ماشین پیاده شدیم، وارد آزمایشگاه شدیم. وارد اتاق شدم، پرستاری ازم خون گرفت، از اتاق که بیرون زدم. آرش رو روی صندلی نشسته دیدم. مثل اینکه اون زودتر کارش تموم شده بود. با دیدنم از جاش بلند شد، گفت: بریم؟
- بله، بریم.
سوار ماشین شدیم، گوشیش...
سوزان:آره، دیگه قرار شد یه هفته دیگه نامزد کنیم.
ساجده: واقعاً برات خوشحالم.
لبخندی به حرفش زدم، گفتم:
- ممنون عزیزم، فعلاً کاری نداری؟
- نه، عزیزم برو به کارت برس.
گوشی رو قطع کردم. مامان گفت: عزیزم آقا آرش پشت در منتظرته.
- وای ببخشید، یادم رفت.
خودم رو آماده کردم. قرار بود بریم آزمایش خون بگیریم. از خونه بیرون زدم. سوار ماشین شدم، گفتم: سلام ببخشید، دیر اومدم.
- اشکال نداره.
ماشین رو روشن کرد. به آزمایشگاه رسیدیم، ماشین رو یه جا پارک کرد. از ماشین پیاده شدیم، وارد آزمایشگاه شدیم. وارد اتاق شدم، پرستاری ازم خون گرفت، از اتاق که بیرون زدم. آرش رو روی صندلی نشسته دیدم. مثل اینکه اون زودتر کارش تموم شده بود. با دیدنم از جاش بلند شد، گفت: بریم؟
- بله، بریم.
سوار ماشین شدیم، گوشیش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش