• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان داهی جوهر | نازنایلی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع naa Z nayli
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 32
  • بازدیدها بازدیدها 174
  • کاربران تگ شده هیچ

naa Z nayli

رو به پیشرفت
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
30/7/21
ارسالی‌ها
232
پسندها
1,598
امتیازها
9,913
مدال‌ها
9
  • نویسنده موضوع
  • #11
روی شزلونِ قشنگم نشسته و پاهایم را روی هم انداختم خیره به TV بزرگ شاید ساعت‌ها گذشت چشمام داشتن روی هم می‌رفتن اما با عینکی که روی چشم داشتم نمی‌تونستم بخوابم ولی وقتی که چشم به شیشه‌ی عینک خورد، اون رو در حال جاسوسی دیدم و خواهرِ من بازم کارش رو به خوبی می‌کرد با یک حرکت سمتش برگشتم که مساوی شد با افتادن نگاهش روی من؛ اما از حالتش دست نکشید و روی جاسوسی ماند می‌دونستم در کتاب اون این جمله بود (اگه کارِ بعدی هم کردی تو اون حالت بمون، در حالت جاسوسی در حالت طلبکاری یا حتی؛ در حالت خطا کاری. اگه برعکس کردی اسمش رو هول کردی، یادم تو را پندارد گناهم حالتِ عادی دارد)
روی تیف‌های سیه رنگش لب زدم:
- کاری نکردم آتو رو داشته باشی
از تک و تا نیافتاد‌ و گفت:
- کامل نشدن، ولی تو دوباره کاری می‌کنی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] vida1

naa Z nayli

رو به پیشرفت
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
30/7/21
ارسالی‌ها
232
پسندها
1,598
امتیازها
9,913
مدال‌ها
9
  • نویسنده موضوع
  • #12
***
روبه‌روی زنِ، سفید پوش که شامل یک روپوشِ سفید رویش اتیکت بود، در صندلِ چرمی از قهو‌ه‌ای نشسته‌ام. پوشه‌ها مترتب در کناری از میزِ شیشه‌ای سایه افکندند و تمامی از مغز‌ها در آن، خط شده‌ان جلوهِ ناپدید شدن در نقطه‌ای را وصف می‌دهن و صفتی چون دیوانه رو به ارمغان در میارند.
و او با صدایی لطیف شده با دندان‌های سفید و زبان و صورتییش، و لبان نازکش و حنجره‌ای از تارهای صدا لب می‌زند:
- حالت چطورِ؟!
پوزخندی کنارِ لبم کش می‌آید که رژ قرمزم مترسکش می‌نموند الان چند تا از ماهیچه‌هاش کار کرده‌ان؟! لب می‌زنم:
- این حرفت من رو یادِ مرد یخ فروش می‌ندازه.
خودکار را با دست چپش از روی کاغذی که حرف روی آن الفبا. و در مغزش یک سیگنال خطی مثل کدهای سبز هک است. جالب است که فکر من، برای مغز؛ یک واکنش غیر عصب...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] vida1

naa Z nayli

رو به پیشرفت
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
30/7/21
ارسالی‌ها
232
پسندها
1,598
امتیازها
9,913
مدال‌ها
9
  • نویسنده موضوع
  • #13
چین‌های صورتش در چشمم مثل اکلیل می‌درخشد و انگار اون خط‌ها شِریطِ، گناهایش است.‌ اون خط‌ها رو در مغزم می‌کشم نقطه کجاست؟! چرا در مغزم جایی نیست تکمیل کند به مغز دیگری برای تکمیل احتیاج دارم؟!
و نباید پا گذاشت ولی نمی‌توانی پا بذاری چون یک قدم‌ مساویِ قدم گذاشتن روی اون گناه‌ها و مکان جرایم، حتی یک بندم جایم جای فاصله ندارد! مثل‌ ساختمان چهار چوبی که یک اینچش رو نداشته باشه. پس لب می‌زنم:
- همه‌چی به مکان ربط داره، و هیچ‌ جا مکان من نیست، من هیچی رو آن‌قدر برای خودم مهم نمی‌کنم که سیاهی رو سیاه‌تر کنم. من انگار بهت میگم بدم! و تو ازم می‌پرسی! میگی زیادم یا کم؟! و من میگم به اندازه‌ی خوبی بدم! ولی فضایی که الان تو با وجودت ساختی از تو میگه!
خیره به چشم‌هایم با دهان کجش لب می‌زند:
- چیزی که...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] vida1

naa Z nayli

رو به پیشرفت
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
30/7/21
ارسالی‌ها
232
پسندها
1,598
امتیازها
9,913
مدال‌ها
9
  • نویسنده موضوع
  • #14
من در همین لحظه ساعت‌ها رو می‌گذرونم و اون چون قاتلی که همیشه در خونه‌ام در یک بخش گچ گرفته با یک دستگیره که دستش انداخته زندگی می‌کند. و من بیش از آن هم بوده‌ام و من انتخاب شده‌‌ی این سریِ مغزمم او این‌بار من، خودش رو انتخاب کرده! او هم یکم قدیمی و قبل‌ترِ این ماجراست ولی از من قبلی‌تر نیست. او همیشه در خونه‌ام بدون جنازه‌ی من اما با اسم قاتل زندگی کردِ! کسی حتی! چیز خوبم هم بداند، باید از من شود در این ماجرا! من سر راه همه‌ی اون‌ها قرار می‌گیرم‌ این نقشه از اول از همون بچگی، چیده شده برای من آدم‌هاش، نقشه‌هاش، خط‌های قرمز، گربه‌های وحشی و ساکت. میز، چاقو، جارو همه چی! اون‌ها نمی‌توننن من رو احمق بخونن. یک کاری می‌کنم حتی از نسل به نسل این خونه به اسم مغز! قدیمی‌تر! و دورتر.
به اسم من...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] vida1

naa Z nayli

رو به پیشرفت
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
30/7/21
ارسالی‌ها
232
پسندها
1,598
امتیازها
9,913
مدال‌ها
9
  • نویسنده موضوع
  • #15
***
روبه‌روی ضُحا و مونا نشسته و در دستم یک ماگ سفید رنگ دارم روی صندلی راکم نشسته خیره به پنجره‌های بزرگ و قدی، دکوری‌های عتیقه، صدای مونا رو می‌شنوم:
- تو ترسی باید ازت بترسم ولی اهمیتی نمیدم.
رو به ضُحا گفته بود‌ و ضُحا که عینکی بزرگ و ته استکانی مشکی داشت، صورت دایره شکل، چشمای مشکیِ گرد. لبای گوشتی‌ای داشت با صدای لطیفش و سیمای حرف‌های خوب و بدش لب زد:
- تو یه تغییر بدون جنگ می‌خوای، نمی‌دونی دنیا به خون می‌چرخه مثل خون در بدن یک انسان.
اما، من وسط بحثشون سوالی از بهترین رفیق‌هام پرسیدم:
- میگم خواستین گوش ندین اما، سوال‌هایی دارم و شما می‌تونین کمکم کنین.
هم زمان یکی با صدای لطیف و بعدی با صدای معلقش لب زدن:
- بپرس!
پرسیدم خیره به گوی‌های بادامی و قهوه‌ای رنگِ مونا و چشمای سیاهِ...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] vida1

naa Z nayli

رو به پیشرفت
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
30/7/21
ارسالی‌ها
232
پسندها
1,598
امتیازها
9,913
مدال‌ها
9
  • نویسنده موضوع
  • #16
***
این‌بار در تراس با ماگی سیه رنگ، پر از محتویات قهوه، با روانپزشکی که چون روانپزشک خودم بود نشستم. او بالا سرم منتظر بهم چشم دوخته پلک، بر هم می‌فشرم و به سوال‌هاش گوش میدم که محملاتی را روی زبانش ریخته‌است و الان اون محملاتی تبدیل به سخنی شده از من پرسیده میشه
- چرا دلیلش رو بهم نمیگی چرا شدی اینی که الان هستی؟!
خیره به منظره‌ی سبز باغ، از بالکن؛ لب می‌زنم:
- دلیل‌هایی دارم که برای هر مغزی نیست!
سپس شنیدن حرفم چینی به پیشانی‌اش داد، و کرنومتر روی میز نسکافه‌ای رو مجدداً نگاهی کرد ثانیه‌ها گذشت و او سپس لب زد:
- تو در شکل دروغی هستی برام که یک انسان بتونه در خودش تجسم کنه!
نیشخندی به حرفش زدم و این‌بار خیره به کرنومتر و ساعتی که در مغزم عقربه‌هایش ثانیه‌هاش رو در پس دیگری رهنمون...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] vida1

naa Z nayli

رو به پیشرفت
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
30/7/21
ارسالی‌ها
232
پسندها
1,598
امتیازها
9,913
مدال‌ها
9
  • نویسنده موضوع
  • #17
از در قطور ورودی که رد شدم جان به پیاده‌های پیچیده و خاکیِ سمت پارک بخشیدم، نفسی عمیق کشیدم عجیب بود که مکانی مقرر بودم خیلی ساکت بود این‌جا ساکت بود یا گوش‌های من مشکل پیدا کرده بود؟! ما تنها بودیم در مغز من، ولی در مغزم صدایی نیست چشم به هوای سرد دوختم عجیبه! نیستن!
به این صداها هم اعتمادی نبود. اعتماد همون موجودهایِ کوچولویی بودن که تیشه به ریشه انسان می‌زنن و بعد سیر میشن و بزرگتر میشن و مشکلشم بیشتر میشه، نمی‌خواستم بعدی بشه مشکل بعدیم و من به خواستم رسیدم دوتا دوست‌هام در محیط پارک روی صندلی‌های پارک نشسته بودن آهسته سمتشون قدم برداشتم و کفش‌های پاشنه بلندم همانند میخی‌های بلند مغزم شدن که تصمیماتش را روی خاک فشرد و اون‌ها رو حاکی کرد! تا حالا شده روز بیاد دیگه نره برای من این...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] vida1

naa Z nayli

رو به پیشرفت
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
30/7/21
ارسالی‌ها
232
پسندها
1,598
امتیازها
9,913
مدال‌ها
9
  • نویسنده موضوع
  • #18
(من، مغز اونم)
دیوار مغزش، پنجره‌ایست اون می‌نگرد! نگاه اون دوربین منه. من برای مغزشم اما خود خواستم! بلند می‌شه تا روی صندلی راک کمی اون‌ور تر از خودش قدم تند می‌کنه سرامیک‌های سفید قدم‌‌هاش رو چون قدمی آشنا می‌شناسن چشم‌هاش به ساعت نقره‌ای رنگ روی دیوار ساده و یک دست سفیدِ که تنها ساعتی، روی اون مقررِ! عصب‌های صورتش کش می‌یاد و لبخندی گوشِ لبشِ. کنار صندلی راک، ایستاده و اما؛ سپس مکثی، با قدمی بهش نزدیک میشه و بعدش خم میشه تا روی راکش بشینه دست‌هاش دسته‌های صندلی راک رو می‌گیرن چشم‌هاش هنوز نشانِ ساعته عجیبه برای یک دیوانه ساعت محدودیتِ، اون احتیاجی به زمان نداره او حتی رها شده از وقتیه که بتونه محدودش کنه، مثل یک خون جاریه! لبخندی می‌زنم من یک نابغه‌ام که اون در مغزش داره من نابغه‌ی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] vida1

naa Z nayli

رو به پیشرفت
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
30/7/21
ارسالی‌ها
232
پسندها
1,598
امتیازها
9,913
مدال‌ها
9
  • نویسنده موضوع
  • #19
هوای این‌جا نسبت به بیرون، خنک بود و سردی کمتر احساس میشد چشم‌های سیاهم ریوِ مردمک‌هایش نشست امیداوارم بودم، مغزش واکنش به بودنم در این مکان نشون بده درحالی که خیره‌ام لب‌های گوشتی‌ام تکان می‌خورن:
- بیرون از این‌جا چیزی وجود داره، که به‌خاطرش بخوای این‌جا نباشی؟!
صورت بیضی‌اش تکانی می‌خورد لب‌های نازکش در تضاد با صورت برجسته‌اش، تکانی می‌خورد که از آن تنها چند کلمه به گوش مغزم می‌رسد و ما بقیه‌اش سهم گوشِ قلبم هست:
- تموم شدن بخشیدم‌ بخشیدم و هر بخشیدن از دوست داشتنم کمتر کرد، جوری که اون‌ها رو از بین بُرد.
لبخندی روی صورتم قرار گرفت که شکل استخوان‌هایم در بعد گوشت صورتم نشون می‌دادم انگار قلب هر دویِ ما در رابطه با دوست‌داشتن نسبت به اندازه‌ی خواستن کوچیک‌تر بود، تکانی روی صندلی خوردم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] vida1

naa Z nayli

رو به پیشرفت
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
30/7/21
ارسالی‌ها
232
پسندها
1,598
امتیازها
9,913
مدال‌ها
9
  • نویسنده موضوع
  • #20
که در همان تبانی صدای گوشی‌ام بلند شد گوشی‌ام رو از جیب شلوار همرنگ پافرم بیرون کشیدم اسمی که خیلی وقت بود انتظار داشتم زنگ بزنه ولی تماس در پی تمام آهنگ خاموش شد، دستم می‌لرزید خیره شدم به بک گراندی که ماه روز تولدم رو نشون می‌داد. و دوباره تماسی که روی گوشی‌ام افتاد سرفه‌ای برای صاف کردن صدایم کرده و آخر با پا شدن از اون صندلی که به طور جانکاهی، جان کندم پا شدم کفش‌های ورنی سیاه رنگم روی سرامیک روی ندایِ هر چی صدا بود رو کم کرد!
وقتی دستگیره‌ی در رو گرفتم و در روی پاشنه چرخید دکمه‌ی تماس رو زدم و صدای اون در حلزون‌ گوشم پیچید:
- اون‌اون داره روی یک آزمایش کار می‌کنه داره دنبالِ یک نفر می‌گردِ که قدرت تکمیل خواسته اون رو داره داره تمامی تیمارستان‌ها رو در پی اون می‌گردِ نمی‌دونم از کی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] vida1

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا