- تاریخ ثبتنام
- 30/7/21
- ارسالیها
- 232
- پسندها
- 1,598
- امتیازها
- 9,913
- مدالها
- 9
- نویسنده موضوع
- #11
روی شزلونِ قشنگم نشسته و پاهایم را روی هم انداختم خیره به TV بزرگ شاید ساعتها گذشت چشمام داشتن روی هم میرفتن اما با عینکی که روی چشم داشتم نمیتونستم بخوابم ولی وقتی که چشم به شیشهی عینک خورد، اون رو در حال جاسوسی دیدم و خواهرِ من بازم کارش رو به خوبی میکرد با یک حرکت سمتش برگشتم که مساوی شد با افتادن نگاهش روی من؛ اما از حالتش دست نکشید و روی جاسوسی ماند میدونستم در کتاب اون این جمله بود (اگه کارِ بعدی هم کردی تو اون حالت بمون، در حالت جاسوسی در حالت طلبکاری یا حتی؛ در حالت خطا کاری. اگه برعکس کردی اسمش رو هول کردی، یادم تو را پندارد گناهم حالتِ عادی دارد)
روی تیفهای سیه رنگش لب زدم:
- کاری نکردم آتو رو داشته باشی
از تک و تا نیافتاد و گفت:
- کامل نشدن، ولی تو دوباره کاری میکنی...
روی تیفهای سیه رنگش لب زدم:
- کاری نکردم آتو رو داشته باشی
از تک و تا نیافتاد و گفت:
- کامل نشدن، ولی تو دوباره کاری میکنی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش توسط مدیر