- تاریخ ثبتنام
- 11/1/25
- ارسالیها
- 88
- پسندها
- 198
- امتیازها
- 578
- مدالها
- 2
- نویسنده موضوع
- #11
روی تخت دراز کشیدم، چشمهام رو بستم. به خواب رفتم، صبح که بیدار شدم. به سرویس بهداشتی رفتم، مسواک زدم بعد از کارهای روزمره بیرون اومدم. مانتو سورمهای رنگم رو تن زدم، مقعنه رو با حوصله سر کردم. بالم لب زدم، به چشمهام ریمل زدم. کفش اسپورتهام رو پا کردم. از خونه بیرون زدم. باید به بابام بگم برام یه ماشین بخره، تا دیگه دیر نرسم به دانشگاه! روی صندلی نشستم، استاد هنوز نیومده بود. یهو دلم خواست یه شیطنت کوچولو کنم. آدامس داخل دهنم رو بیرون آوردم. همه بچهها بهم نگاه کردن، اونها هم باهام همکاری کردن، آدامس رو روی صندلی مخصوص استاد چسبوندم. خونسرد روی صندلیم نششتم. که بجای استاد احمدوند استاد سمیعی وارد کلاس شد. رنگم پرید! وای خدا اگه بفهمه این دفعه دیگه بیچارهم میکنه. ولی دوباره ظاهرم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش