سخن بزرگان سخن بزرگان | امیلی برونته

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع ~•°REZ-FA°•~
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 20
  • بازدیدها بازدیدها 21
  • کاربران تگ شده هیچ

~•°REZ-FA°•~

ناظر ازمایشی
سطح
21
 
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
1,390
پسندها
11,219
امتیازها
30,873
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1
مگر چیزی هم هست که مرا یاد کاترین نیندازد؟ هر چه می‌بینم به کاترین ربط پیدا می‌کند. الان به کفِ اتاق هم که نگاه می‌کنم، نقشِ کاترین را روی سنگ‌ها می‌بینم. در ابرها، در تک‌تکِ درخت‌ها، در هوای شب، همه‌جا، در همه‌چیز. روزها هم، همه‌جا دور و برم تصویر اوست. در قیافه‌ی معمولی مردها، زن‌ها، حتی در قیافه‌ی خودم انگار شکلِ او را می‌بینم. کل دنیا همه‌اش انگار حکایتِ این قصه‌ی پُر غصه است که او وجود داشته و من از دستش داده‌ام… .
 
امضا : ~•°REZ-FA°•~

~•°REZ-FA°•~

ناظر ازمایشی
سطح
21
 
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
1,390
پسندها
11,219
امتیازها
30,873
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #2
به من بگو ببینم او را چگونه دوست داری؟
- این چه سؤال احمقانه ایست؟ همان طوری که دیگران همدیگر را دوست دارند.
- نه، این جواب قانع کننده‌ای نبود. جواب حسابی بده؟!
- من زمین زیر پاهای او و هوایی که استنشاق می‌کند را دوست دارم. هر چیز را که دست می‌زند و هر سخنی را که بر زبان می‌آورد دوست دارم. نگاه‌هایش را، تمام حرکاتش را و خودش را هر طور که هست و همان طور که هست..‌ تمام و کمال دوست دارم. حالا این دلیل کافی است یا نه؟
 
امضا : ~•°REZ-FA°•~

~•°REZ-FA°•~

ناظر ازمایشی
سطح
21
 
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
1,390
پسندها
11,219
امتیازها
30,873
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #3
زمانی که زن نویسنده شد، تمام شکل‌های قدیمی‌تر ادبی کاملاً تثبیت شده بودند. تنها رمان آن‌قدر جوان بود که در دست‌های او شکل بگیرد. زنان رمان‌نویس هنگامی که می‌خواستند افکارشان را روی کاغذ بیاورند، هیچ سنتی پشت سر خود نداشتند، یا این سنت آن‌قدر مختصر و ناچیز بود که کمک چندانی به آن‌ها نمی‌کرد. زیرا ما اگر زن هستیم، از طریق مادرانمان فکر می‌کنیم. بی‌فایده است که برای کمک گرفتن به سراغ نویسندگان بزرگ مرد برویم، هر‌قدر هم که از خواندن آثارشان لذت ببریم. وزن، شتاب و گام ذهن مرد به قدری با خصوصیات ذهنی زن متفاوت است که زن نمی‌تواند چیز زیادی از او بیاموزد.
 
امضا : ~•°REZ-FA°•~

~•°REZ-FA°•~

ناظر ازمایشی
سطح
21
 
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
1,390
پسندها
11,219
امتیازها
30,873
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #4
زمانی می‌فهمی عاشق شده‌ای که می‌بینی دوست نداری بخوابی، چون واقعیت، شیرین‌تر از رویاهایت شده ‌است… .
***
او انسان نیست. من قلب خود را به او دادم. او قلبم را گرفت اما تا سرحدِ مرگ فشرد و بعد دوباره به طرف من پرتش کرد. قلب آدمی جایگاه احساس اوست. از آنجا که او قلب مرا نابود ساخت، دیگر این قدرت را در خود نمی‌بینم که نسبت به او احساسی داشته باشم.
 
امضا : ~•°REZ-FA°•~

~•°REZ-FA°•~

ناظر ازمایشی
سطح
21
 
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
1,390
پسندها
11,219
امتیازها
30,873
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #5
شما نباید تا ساعت ۱۰ بخوابید. بهترین زمان صبحگاه را از دست می‌دهید. کسی که تا ساعت ۱۰ صبح نیمی از کارهایش را به انجام نرسانده باشد، شانس انجام نیمه‌ی دیگرش را از دست می‌دهد.
***
ما گاهی اوقات به حال کسانی دلسوزی می‌کنیم که نه برای خودشان و نه برای دیگران، احساساتی به خرج نمی‌دهند.
 
امضا : ~•°REZ-FA°•~

~•°REZ-FA°•~

ناظر ازمایشی
سطح
21
 
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
1,390
پسندها
11,219
امتیازها
30,873
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #6
اگر من در بهشت بودم خیلی بدبخت می‌شدم. جواب دادم: چون سزاوار آن نیستی. همه‌ی گناهکاران در بهشت بدبخت می‌شوند.
***
عشق هرگز نمی‌میرد.
 
امضا : ~•°REZ-FA°•~

~•°REZ-FA°•~

ناظر ازمایشی
سطح
21
 
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
1,390
پسندها
11,219
امتیازها
30,873
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #7
حالت یک سگ ولگرد را نداشته باش که انگار هر لگدی که می‌خورد حقش است و از تمام دنیا به اندازه‌ی کسی که لگدش می‌زند متنفر است، چون باعث عذاب اوست.
***
گفتم: خجالت بکش، هیت کلیف. جزای آدم‌های شرور برعهده‌ی خداست. ما باید بخشش را بیاموزیم.
او پاسخ داد: نه، خداوند رضایتی را که من حاصل می‌کنم نخواهد داشت.
 
امضا : ~•°REZ-FA°•~

~•°REZ-FA°•~

ناظر ازمایشی
سطح
21
 
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
1,390
پسندها
11,219
امتیازها
30,873
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #8
عبارت «بیایید تو» را با دندان‌های کلید شده ادا کرد. گویی که می‌خواست بگوید: «گورت را گم کن.» حتی دروازه‌ی باغ هم که او به آن تکیه داده بود، طوری بود که از خشونت کلمات کم نمی‌کرد. فکر می‌کنم همین شرایط بود که باعث شد دعوتش را قبول کنم. احساس می‌کردم به این مرد که محتاطانه‌تر از من رفتار می‌کرد علاقه‌مند شده‌ام.
***
«به او بگویید وسیله‌ای برای نوشتن ندارم. حتی کتابی ندارم که برگی از آن بکنم و نامه بنویسم.» گفتم: «هیچ کتابی؟ می‌شود بپرسم پس چطور این جا زندگی می‌کنید؟ من در گرنج کتابخانه‌ی بزرگی دارم ولی باز هم بیکارم. اگر کتاب‌های مرا از من بگیرند، زندگی برایم لطفی ندارد.»
 
امضا : ~•°REZ-FA°•~

~•°REZ-FA°•~

ناظر ازمایشی
سطح
21
 
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
1,390
پسندها
11,219
امتیازها
30,873
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #9
خیانت و خشونت، نیزه‌هایی هستند که از دو سر تیزند و کسانی را که به آن‌ها پناه ببرند، بدتر از دشمنان‌شان زخمی می‌کنند.
***
اگر کتاب‌های مرا از من بگیرند، زندگی برایم لطفی ندارد.
 
امضا : ~•°REZ-FA°•~

~•°REZ-FA°•~

ناظر ازمایشی
سطح
21
 
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
1,390
پسندها
11,219
امتیازها
30,873
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #10
کاش در آن دنیا با رنج و عذاب برخیزد! آخر او تا لحظه‌ی مرگ دروغ می‌گفت! او کجاست؟ آن‌جا نیست، در بهشت نیست. غیب که نشده! پس کجاست؟ اوه، تو که گفتی رنج من برایت مهم نیست و من دعایم را آن قدر تکرار می‌کنم تا زبانم خشک شود! کاترین ارنشاو، امیدوارم تا من زنده‌ام نیاسایی! گفتی من تو را کشتم، پس مرتب پیش چشمانم ظاهر شو. باور دارم که مقتولین، مرتب به دیدن قاتلانشان می‌روند. می‌دانم که این ارواح همیشه سرگردانند. همیشه با من باش! در هر حالتی که هستی! مرا دیوانه کن. فقط در این ورطه رهایم نکن، نمی‌توانم پیدایت کنم. اوه، خدایا این قابل تحمل نیست. نمی‌توانم بدون زندگیم، زندگی کنم. نمی‌توانم بدون روحم زندگی کنم.»
 
امضا : ~•°REZ-FA°•~
عقب
بالا