نقد همراه نقد همراه رمان رمان باج را گردباد برد / .REIHANEH. | توسط شورای نقد

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع KHAZAAN
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 2
  • بازدیدها بازدیدها 30
  • کاربران تگ شده هیچ

KHAZAAN

مدیر بازنشسته
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
20/12/18
ارسالی‌ها
1,440
پسندها
72,235
امتیازها
60,573
مدال‌ها
37
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • #1
~بسم رب النور~

IMG_20210302_234904_390.webp

با سلام خدمت نویسنده محترم!
«نقد همچون آیینه‌ی نگرش ماست، بنگرید آیینه‌ی وجودیت را»

رمان «رمان باج را گردباد برد» بر اساس تعداد پست‌های صلاح دیده شده توسط مدیر مربوط، توسط شورای انجمن یک رمان، بر اساس اصول و پیشنهاداتی برای درخشیدن شما نویسنده عزیز نقد گردیده است.
لطفا کمی صبر کنید تا تعداد پست مشخصی از رمان شما نقد همراه شود و داخل تاپیک قرار گیرند.
پس از مطالعه نقدها، موظف هستید رمان خود را ویرایش کنید.
اگر سوالی در زمینه رمان‌نویسی و چگونگی تغییر رمانتان داشتید می‌توانید در همین تاپیک از منتقدان...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : KHAZAAN

~•°REZ-FA°•~

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی نقد
سطح
21
 
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
2,213
پسندها
11,263
امتیازها
35,173
مدال‌ها
24
  • مدیر
  • #2
این نقد براساس پست‌های مشخص شده است.
پارت ۴
((فصل اول: سکه‌ی معکوس))
نور فراوانی از لوستر پر زرق و برق به چشمانش می‌خورد. همین باعث شد گوی‌های پرتلاطمش را، از سقف بگیرد. صدای موسیقی ملایم در فضا می‌چرخید، اما از اضطرابی که به جانش نشسته بود کم‌ نمی‌کرد. دیگر به انتهای وجودش رسیده بود. امشب باید به این کابوس هولناک، خاتمه می‌داد! خدم و حشم عمارت با تمام قوا در تکاپو بودند. یکی با سینیِ بزرگی از شیرینی، پله‌ها را به سرعت پایین می‌رفت، دیگری شتاب‌زده طبق میوه‌ها را از داخل انبار پر می‌کرد. قلبش بی‌محابا در قفسه سینه‌اش می‌کوفت. هرج و مرج خانه اضطرابش را دو چندان می‌کرد. بدنش را کمی به سمت چپ متمایل کرد. پله‌های کوتاه و [COLOR=rgb(65, 168...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : ~•°REZ-FA°•~

W-XixI

منتقد آزمایشی
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
19/11/20
ارسالی‌ها
519
پسندها
15,882
امتیازها
36,273
مدال‌ها
25
  • #3
نقد همراه رمان باج را گردباد برد.
پست‌های #8، #10، #11، #12.
منتقد: W-xixl




پست #8

سرش را به سمت اتاق کشید که [و] با جای خالی پرویز برخورد کرد. دستش را که لرزش خفیفی داشت، به سفال سرد دیوار گرفت و از جایش بلند شد. [می‌توانید حرکات و حالات بدنش را بیشتر و یا دقیق‌تر توصیف کنید. به عنوان مثال: «روی پاهای سستش ایستاد».] دیگر نباید صبر می‌کرد. با باز کردن در تراس گوش‌هایش را تیز کرد تا مبادا دوباره در دام بیفتد. وقتی مطمئن شد دیگر خبری از پرویز نیست وارد اتاق شد. [نگاهش روی جزء‌به‌جزء نقاط اتاق چرخید تا...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : W-XixI
عقب
بالا