بدترین سوتی که تو عمرت دادی چی بوده؟

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Fati.r
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 26
  • بازدیدها بازدیدها 2,532
  • کاربران تگ شده هیچ

مرسانا

کاربر نیمه فعال
سطح
3
 
تاریخ ثبت‌نام
24/11/18
ارسالی‌ها
521
پسندها
10,053
امتیازها
28,173
مدال‌ها
2
  • #11
سر کلاس دینی داشتم کنفرانس میدادم به جای مادر شیرده گفتم مادر شیرخوار حالا هیچ کس چیزی نگفت دبیرمون گفت دوباره این تیکه رو بگو دوباره گفتم کلاس رفت روهوااا بعدشم کل مدرسه فهمیدن
الان روزایی که دینی داریم دبیر دینیمون میگه چطوری مادر شیرخوار
 

فندق

کاربر نیمه فعال
سطح
16
 
تاریخ ثبت‌نام
20/7/18
ارسالی‌ها
634
پسندها
8,179
امتیازها
28,673
مدال‌ها
16
  • #12
یه‌بار جلو همه گفتم راستی مامان عمو.....چه تاریخی شوهرش دادیم؟؟؟
 

مرسانا

کاربر نیمه فعال
سطح
3
 
تاریخ ثبت‌نام
24/11/18
ارسالی‌ها
521
پسندها
10,053
امتیازها
28,173
مدال‌ها
2
  • #13
یه بارم سال نهم تو دفتر بودم زنگ تفریحم بود
به معاون مدرسمون گفتم بهم یه خودکار بده گفت نمیدم اما داد بعد منم بلند داد زدم این مرد عمل عملی کیه
یعنی تا آخر سال روح معلمام شاد بود
 

فندق

کاربر نیمه فعال
سطح
16
 
تاریخ ثبت‌نام
20/7/18
ارسالی‌ها
634
پسندها
8,179
امتیازها
28,673
مدال‌ها
16
  • #14
پسرعموم تازه نامزد کرده بود دختره هم فامیل بود و بیش از حدم لاغر بود مهریه هم هشتصد تا سکه تعیین کرده بودن
خلاصه اوضاع ناجوری بود منم هی حرص می خوردم تا اینکه عمو کوچیکم همونی که عشخمه گفت دختره گفته چندتا سکه؟
هیشکی چیزی نگفت منم گفتم اندازه ی وزنش
حالا از این شانس خوشگلم شوهرش پشت سرم بود.
 

yas..

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
19/12/18
ارسالی‌ها
14
پسندها
194
امتیازها
983
  • #15
دم گوش مدیر مدرسمون باصدای بلند بش گفتم چه گوهی میخوری

یه بار دیگه هم تو مدرسه یه کتاب دستم بود همینجوری تو هوا میچرخوندمش یه دفه یچی گف شترقق برگشتم دیدم خورده تو صورت مدیر
 
امضا : yas..

مریم شاهین

رفیق جدید انجمن
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
6/5/17
ارسالی‌ها
87
پسندها
1,045
امتیازها
6,613
مدال‌ها
1
سن
25
  • #16
همین امشب سر سفره شام عطسه زدمو تمام محتویات دهنم ریخت بیرون
 

marmar

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
9/12/18
ارسالی‌ها
14
پسندها
229
امتیازها
3,603
سن
26
  • #17
ايفونو برداشتم گفتم بسم الله الرحمن الرحيم
 
امضا : marmar

فندق

کاربر نیمه فعال
سطح
16
 
تاریخ ثبت‌نام
20/7/18
ارسالی‌ها
634
پسندها
8,179
امتیازها
28,673
مدال‌ها
16
  • #18
اقا یه بار جوگیر شدم خواستم از این اصطلاحات رمانا استفاده کنم
شب پنجشنبه بود همه‌داشتیم برنامه‌می ریختیم واسه فردا که بریم کوه
خلاصه اینکه یکی از پسرعموهام می خواست منو عمه م رو که یک روحیم در‌ دو جسم و به هیچ وجه از هم جدا نمیشیم رو از هم جدا کنه
گیر سه پیچ داده بود بهمون.
منم خواستم‌از اون اصلاحه هست که میگه رانندگی بلد نیستی برو یابو سواری
خواستم تغییرش بدم و مفهوم رو برسونم گفتم برو تو شهر ماشین یابوکش هست سوار شو!!!



به معنی کلمه اگر دقت کنین می فهمین که....

بگذریم :\
 

فندق

کاربر نیمه فعال
سطح
16
 
تاریخ ثبت‌نام
20/7/18
ارسالی‌ها
634
پسندها
8,179
امتیازها
28,673
مدال‌ها
16
  • #19
مهمونی بود همه سر سفره شام بودیم با کلی لوس بازی واسه خودم دوغ ریختم کوفت کنم خیر سرم.

چنان با ناز و عشوه فوتش می کردم که.....
انا لله و انا الیه راجعون!
مهمونی هم حسابی شلوغ بود!!!
 

MehrDãd.K

کاربر فعال
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
28/4/17
ارسالی‌ها
1,481
پسندها
70,524
امتیازها
61,573
مدال‌ها
27
سن
28
  • #20
داشتم می رقصیدم که دیدم دبیرم دم دره ... مشکل از اونجا بود یک من با اقا رو در بایستی شدید داشتم دو، خجالتم نمی کشید همینجوری زل می زد به ادم تا قشنگ از رو بره . :tongueym:

یه بارم تو چت روم به اون شلوغی، مدیرای ارشد اونجا هم انلاین بودن، میرم رو با ک نوشتم /: دیگ مشخصه چه گندی زدم :| /: :/ :/ /: :/ :/ /: /:


بدتریناش نبود، فقط اینا رو یادم اومد یهو
 
عقب
بالا