• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان زمزمه‌های زیر خاک | فاطمه فاطمی نویسنده افتخاری انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع FATEME078❁
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 22
  • بازدیدها بازدیدها 1,999
  • برچسب‌ها برچسب‌ها
    معمایی
  • کاربران تگ شده هیچ

FATEME078❁

نویسنده افتخاری
سطح
46
 
تاریخ ثبت‌نام
30/3/17
ارسالی‌ها
2,810
پسندها
67,165
امتیازها
67,073
مدال‌ها
51
سن
27
  • نویسنده موضوع
  • #21
تلفن‌همراه فرهاد زنگ می‌خورد. ناشناس است. تلفن را به گوش می‌چسباند.
-‌ بفرمایید.
-‌ کمالی هستم.
همان سرگردی که روی پرونده کار می‌کرد.
- فردی که با خانم کریمی تو رستوران قرار داشت وکیل ایشون بوده.
خبر جدیدی نبود. منصور زودتر نام آن وکیل را به او داده بود.
-‌ شاهین عظیمی. شما می‌شناسیدش؟
-‌ نه جناب. نمی‌دونستم وکیل داره.
-‌‍ اگه براتون مقدوره، تا نیم ساعت دیگه خودتون رو برسونید اداره.
-‌ حتما.
هنوز لب به غذا نزده از جا بلند می‌شود. بهراد پرسشگرانه نگاهش می‌کند.
-‌ ببخشید من باید برم.
بهراد چنگال را روی بشقاب قرار می‌دهد.
-‌ حالا بشین یه چی بخور. عجله‌ت برای چیه؟
-‌ از آگاهی زنگ زدن. یه سرنخ پیدا کردن.
مینو دانه‌های برنج را در وسط بشقاب جمع می‌کند. نگاه مادرش روی اوست و چشم‌های سرخی که هر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : FATEME078❁

FATEME078❁

نویسنده افتخاری
سطح
46
 
تاریخ ثبت‌نام
30/3/17
ارسالی‌ها
2,810
پسندها
67,165
امتیازها
67,073
مدال‌ها
51
سن
27
  • نویسنده موضوع
  • #22
جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : FATEME078❁

FATEME078❁

نویسنده افتخاری
سطح
46
 
تاریخ ثبت‌نام
30/3/17
ارسالی‌ها
2,810
پسندها
67,165
امتیازها
67,073
مدال‌ها
51
سن
27
  • نویسنده موضوع
  • #23
صدای خنده‌های پرنیان در گوش‌هایش می‌پیچد.
-‌ وای فرهاد... چه بوی خوبی میاد. بوی شمعدونی... و لاله و عود و هزار و یک بوی دیگه.
برق را روشن می‌کند. اثری از سرزندگی در گل‌ها نیست. یا در مرز پژمردگی‌اند یا زرد و خشک. جلوی آینه قدی ورودی تصویر خودش را می‌بیند که پشت سر پرنیان سفیدپوش رفته و چشمبندش را باز می‌کند. پرنیان جلوی دهانش را می‌گیرد.
-‌ چی کار کردی تو؟ خونه رو کوبیدی از اول ساختی؟ اونم همون شکلی که هوش مصنوعی ساخته بود؟
به خاطر می‌آورد که آن روز بعد از مراسم عقد، روی پاشنه پا ایستاده بود و گونه فرهاد را بوسه باران کرده بود.
چند بار پلک می‌زند. جای آن فرهاد خوشحال، خودش را می‌بیند که حتی دکمه‌های پیراهنش را اشتباه بسته است. روی کاناپه کرم جلوی تلویزیون می‌نشیند. تلفن همراهش را از جیب...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : FATEME078❁

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا