- تاریخ ثبتنام
- 10/4/20
- ارسالیها
- 106
- پسندها
- 2,540
- امتیازها
- 13,453
- مدالها
- 9
- سن
- 28
دختر داستان همیشه چشاش یه رنگیه که اونم همیشه تیله ایه!
اینم شد رمان؟
اینم شد رمان؟
یه رمان قبلا خوندم که دختره معلم زبان بود و خیلی فضول تشریف داشت بعد رفت تو یه چیزی فضولی کرد و القضا اون یه محموله قاچاق بود و اونا هم دختره رو میگیرن بعد دختره تو طول داستان با دوتا دوست شرین عقل رئیس باند دوست میشه و رئیس رو حرص میده! بابا تو اسیری چیکار میکنی
تو داستان های تخیلی هم که شخصیت داستان تو عمرش یه داستان تخیلی هم نخونده تا موجودات اونجا رو بشناسه و همیشه هم اسم یا یه چیزیش رو یادش نیس و اول تلاش میکنه راهی پیدا کنه تا برگرده خونش بعد تهش میمونه همونجا و کلا خانوادش رو فراموش میکنه
همیشه هم یه شاهزاده اون وسط هس که دختره در یک نگاه عاشق بشه و پسره محل بهش نده
تو داستان های پلیسی هم که همیشه سرگرد داستان حداکثر سی سالشه بابا...

