نویسندگان، مهندسان روح بشریت هستند.

اشعار رهاشده کاربران مجموعه اشعار من العشق و حالاته | sama_shams کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع Sama_Shams
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 22
  • بازدیدها 1,005
  • Tagged users هیچ

Sama_Shams

کاربر ویژه
کاربر ویژه
سطح
19
 
ارسالی‌ها
1,109
پسندها
13,727
امتیازها
34,373
مدال‌ها
17
صورتت در بین چادر بیشتر دل می‌برد
از من ای جان جهان هم دین و هم دل می‌برد
ماه شب را دیده ای ماه شبم؟
در میان چادرش یک دل نه صد دل می‌برد
 

Sama_Shams

کاربر ویژه
کاربر ویژه
سطح
19
 
ارسالی‌ها
1,109
پسندها
13,727
امتیازها
34,373
مدال‌ها
17
زلف تو رقصید و ز دل قافیه ها ریختند
پای بلرزید و به دل عشق تو را ریختند
دل ز غم آشوب و جهان بی غزل
در نفس باد صبا رَیح تو را ریختند
 

Sama_Shams

کاربر ویژه
کاربر ویژه
سطح
19
 
ارسالی‌ها
1,109
پسندها
13,727
امتیازها
34,373
مدال‌ها
17
عشق یعنی درد من درمان من
عشق یعنی خانه‌ی ویران من
عشق یعنی جان من جانان من
عشق یعنی اشک در دامان من
عشق یعنی مردن آسان من
عشق یعنی ماهک تابان من
عشق یعنی زلف تو بنیان من
عشق یعنی گریه‌ی پنهان من

 

Sama_Shams

کاربر ویژه
کاربر ویژه
سطح
19
 
ارسالی‌ها
1,109
پسندها
13,727
امتیازها
34,373
مدال‌ها
17
بعد از تو زمین عیان زمین‌گیرم کرد
قصه‌ی غصه‌ی جانانه مرا پیرم کرد
مردن و زندگی‌ام بعد تو دلگيرم كرد
و پریشانی این بيدک مجنون چه نمك‌گيرم كرد
 
آخرین ویرایش

Sama_Shams

کاربر ویژه
کاربر ویژه
سطح
19
 
ارسالی‌ها
1,109
پسندها
13,727
امتیازها
34,373
مدال‌ها
17
عشق دیوانه‌ی من می‌بینی؟!
تو غم پشت همین چهره‌ی ویران شده را می‌بینی؟!
تو بگو مجلس ختم دل بی‌جان مرا می‌بینی؟!
هق‌هق خانه‌ی مخروبه‌ی احساس مرا می‌شنوی؟!
نه عزیز دل من!
من خودم می‌دانم...
که جهانی ز دلم بی‌خبر است!
همه‌ی اهل جهان صورت خندان مرا می‌بینند،
و کسی را ز پریشانی دیوانه دلم نیست خبر!
من خودم می‌دانم !
که دلم را ببرد آب اگر،
مردم شهر دل من همه در خواب خوشند!
من خودم مي‌دانم!
 
آخرین ویرایش

Sama_Shams

کاربر ویژه
کاربر ویژه
سطح
19
 
ارسالی‌ها
1,109
پسندها
13,727
امتیازها
34,373
مدال‌ها
17
بیا جانم!
بیا بنگر...
ببین حال پریشانم!
ببین این عمر پژمرده پسندت می‌شود آیا؟!
ببین این جسم نامیرا، درونش یک دل زنده تنفس می‌کند آیا؟
ببین این حال ویرانم همانی شد که می‌خواهی؟!
بگو جان جهان خسته‌ی ویران!
بگو می‌بینی‌ام امشب؟!
همین لحظه...
همین ساعت...
به این بغضم...
به این اشکم...
به شب بیداری پنهان...
چه خواهی گفت ای آشوب؟!
به رب العالمینت از دل ویران یک عاشق چه خواهی گفت؟!
بگو جانم!
مرا ول کن...
بگو با او چه خواهی گفت؟!
بگو با او چه خواهی گفت...
 

Sama_Shams

کاربر ویژه
کاربر ویژه
سطح
19
 
ارسالی‌ها
1,109
پسندها
13,727
امتیازها
34,373
مدال‌ها
17
و تو ای ناب ترین فتنه ی دنیای دلم!
و تو ای رام ترین مثنوی م**س.ت جهان!
رفتن تلخ تو آغاز پریشانی بود!
لحظه‌ی پر زدنت رقص پر از عشوه‌ی تنهایی بود...
بعد تو مرگ مراعات نظیرم شده است!
روح من در پس این عالم برزخ چه اسیری شده است!
و دماوند دلم سخت فرو ریخته است!
گرچه فرهاد نبودم اما...
تیشه‌ام را به دلِ تنگ خودم کوفته ام!
بی تو شیرین نظامی تلخ است...
بی تو بر دل کفنی پوشاندم
صورتش را لَحَدی بنهادم
و دل غمزده را زنده به گورش کردم...
فکر کردم که دلم ققنوس است
می‌شود زنده دگر بار ز خاکستر خویش...
چشم خود را که گشودم دیدم
که دلم مرده و در گور به سر می‌برد او
چشم خود را که گشودم دیدم
بوی کافور دلم در همه جا پیچیده
و جنون بر همه‌ی پنجره ها تابیده
و دماوند دلم سخت فرو ریخته است
گرچه فرهاد نبودم اما...
تیشه‌ام را به دلِ تنگ خودم کوفته ام!
بی تو ای ناب ترین فتنه‌ی دنیای دلم...

تیشه‌ام را به دلِ تنگ خودم کوفته ام!

 
آخرین ویرایش

Sama_Shams

کاربر ویژه
کاربر ویژه
سطح
19
 
ارسالی‌ها
1,109
پسندها
13,727
امتیازها
34,373
مدال‌ها
17
شب خوشی گفتیم و شب آغاز شد!
با خیال ناخوشت خواب از سر من باز شد...
لحظه‌ای اشک شدم...
لحظه‌ای درد شدم...
بی پرده بگویم آشوب !
من به هر لحظه پر از مرگ شدم!
خنده هایم شده خاکستر غم...
آرزویم شده یک حسرت مرگ...
استکان غم من لبریز است!
و جهان بی تو به شدت خالیست!
لحظه ای باز بیا...
حال دلم را بنگر!
شعر من بی تو همین بیت پر از تو خالیست...!
بی تو هر لحظه پر از مرگ شدم!
بی تو با شب مترادف شده ام...
و جنون در دل دیوانه‌ی من بیدار است!
این جهان بی تو به شدت خالیست!
به جهان باز بیا...
که جهان با تو به شدت کافیست...!
که جهان با تو به شدت کافیست...!
 

Sama_Shams

کاربر ویژه
کاربر ویژه
سطح
19
 
ارسالی‌ها
1,109
پسندها
13,727
امتیازها
34,373
مدال‌ها
17
بدرقه کردمت اما کاسه‌ی آب شکست
از نوای گریه‌هایم ساز عشاق شکست
و دل غمزده و جان پریشان شده ام
مثل یک کوه به هر تیشه‌ی فرهاد شکست
 
آخرین ویرایش
بالا