دنباله دار اولین بار تو چه سنی عاشق شدی؟-_-

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع دلٕـ آرا
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 47
  • بازدیدها بازدیدها 2,803
  • کاربران تگ شده هیچ
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

RiRa-M

مدیر بازنشسته
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
23/11/20
ارسالی‌ها
2,377
پسندها
18,143
امتیازها
48,373
مدال‌ها
25
  • #31
پنج سالم بود ... تو مهد کودک:108:
یه پسره بود خیلی خوشکل بود... من اسمشو حتی نمیدونم ولی همیشه مثل این سریالای کره ای زمانی که من از در مهدکودک خارج میشدم اون وارد میشد .. یا توی غذا خوری مهد وقتی سفره پهن میکردن همه بچه ها باهم غذا بخورن میدیمش (یه سری روزا صبح میومد یه سری روزا عصر .. اون روزای که صبح میومد من میدیدمش) :108:
همیشه با پیرهن چهارخونه دکمه ای میومد واسه همین خیلی تو چشم بود :458071-43334d713ad235cc803ee5474567490d: حرص میخوردم از اینکه همیشه به مربی محبوب من چسبیده بود :108:
ولی خب پسره خیلی مهربون بودا حقیقتا :/ یبار وقتی بچه 3 ساله مربی محبوبم داشت موهامو میکشید منو عین سوپر من نجات داد :458071-43334d713ad235cc803ee5474567490d::108:
یه سری داشتم تو...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : RiRa-M

soft.and.lily

رو به پیشرفت
سطح
8
 
تاریخ ثبت‌نام
15/12/19
ارسالی‌ها
119
پسندها
1,468
امتیازها
9,763
مدال‌ها
7
سن
21
  • #32
هفت هشت سالم که بود یه انیمیشن میذاشت تلویزیون، فوتبالیست ها، من تا چن سال رو سوباسا کراش بودم بعد تو خیالم باهاش حرف هم میزدم:648314-d18ae5246291866d416d447f52bdf0bf:
یبارهم داشتم تو خیالم باهاش حرف میزدم، اومدم از تختم بیام پایین پام به لبه تخت گیر کرد با صورت اومدم زمین بعد مامانمم بهم گفت کمتر تخیل کن چرت و پرت بگو تا حواست پرت نشه:458071-43334d713ad235cc803ee5474567490d: با اینکه بچه بودم کلی خجالت کشیدم:458071-43334d713ad235cc803ee5474567490d:
برای اینکه همه قسمتاشو ببینم هم زمین و زمان رو بهم میدوختم:458071-43334d713ad235cc803ee5474567490d:
تازه پیش اومده بود تو کوچه هم باهاش حرف بزنم چرت و پرت بگم بلند بلند:648314-d18ae5246291866d416d447f52bdf0bf:
الانا فکرش که میکنم کلییی خجالت...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : soft.and.lily

Mahsa_rad

نویسنده ادبیات
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
14/4/20
ارسالی‌ها
3,524
پسندها
64,874
امتیازها
74,373
مدال‌ها
31
  • #33
۸ سالم بود
اسمش پویا بود، همیشه در تلاش بودیم دست همو بگیریم :209:
 
امضا : Mahsa_rad

ستین؛

نویسنده انجمن
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
16/1/21
ارسالی‌ها
1,087
پسندها
25,008
امتیازها
46,073
مدال‌ها
31
سن
21
  • #34
وی لب می‌گزد و زیر چشمی نظرات را می‌خواند. عرق شرم را از پیشانی‌اش پاک کرده و با گونه‌های سرخ فام شده‌اش می‌گوید:

الآن بگم؟
نه واقعاً بگم؟
زشت نیست؟
خب...
از اون‌جایی که مهد کودک، مهد عشاق است؛ بنده نیز به مانند تمام دوستان در آن عاشق شده‌ام!
اسمش کوچکش رو در خاطر ندارم ولی فامیلیش رو چرا!
خواجوی بود به گمانم...
من ذهنم در اسم و فامیلی‌ها یاری نمی‌کنه...مورد داشتیم اسم شخصیت اول رمانم رو هم یادم رفت!
لازم به ذکره که الان نه تنها اسمش رو نمی‌دونم بلکه چهره‌اش رو هم یادم نمی‌یاد... و اینک هیچ حسی به ایشون ندارم...
یه حس بی‌حسی نسبت به هر حس با حسی!

 
امضا : ستین؛

"حیدار

کاربر حرفه‌ای
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
3/11/18
ارسالی‌ها
2,256
پسندها
106,092
امتیازها
64,873
مدال‌ها
37
سن
39
  • #35
الان من بگم زمان ما تو دهاتمون مهد کودک نبود به کسی بر نمیخوره که؟
عرضم به طول شما که
من در اوایل جوانی عاشق اشخاص زیادی بودم
اولیش یادم نیمیاد :458063-24830a1ab7dc172d1979dd5bd0d18bf9:
 
امضا : "حیدار

zozo0909

رو به پیشرفت
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
20/11/20
ارسالی‌ها
94
پسندها
2,112
امتیازها
11,713
مدال‌ها
8
  • #36
اصن ناف منو با عشق قرمه سبزی بریدن :108:
 
امضا : zozo0909

^MiushaW.GM

کاربر حرفه‌ای
سطح
29
 
تاریخ ثبت‌نام
11/6/20
ارسالی‌ها
1,087
پسندها
20,516
امتیازها
46,373
مدال‌ها
22
سن
18
  • #37
خب خب
:sun-bespectacled::sun-bespectacled::sun-bespectacled:
بسمی تعالی
با کراشان بنده در سالهای گذشته و چندوقت پیش آشنا شید:
(سه سالگی شروع شد عشخولکام)
زورو
سوباسا
کاکرو
شوخر سیندرلا
شوخر سفید برفی
شاهزاده سوار بر قاطر پرنسس اورورا
هوانگ این یوپ
شوهر دونگی
عشخ اون دختره تو فیلم سرنوشت
شوشوی جونگ میونگ
جومونگ
تسو
موهیول
آدرین
فلن همینقد مخم میاره
ولی کراش اعظم که جایگاه نخست و داره و همه کراشای قبلی رو به باد داده کسی نیست جز:smoke:
چا اون‌وو:228:
همه هیترا و ضد کره‌ایا فداااش شن
برم براش اسفند دود کنم چشم نخوره شوخرم :82:
 

پیوست‌ها

  • 656d792cfe15b03de386f5f3950320bf.jpg
    656d792cfe15b03de386f5f3950320bf.jpg
    49.8 کیلوبایت · بازدیدها 64
  • IMG_20210307_124847.jpg
    IMG_20210307_124847.jpg
    125 کیلوبایت · بازدیدها 62
  • 8e4dc7ef38bf9b3a4211016290285b90.jpg
    8e4dc7ef38bf9b3a4211016290285b90.jpg
    84.4 کیلوبایت · بازدیدها 61
آخرین ویرایش
امضا : ^MiushaW.GM

Veturius

رو به پیشرفت
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
11/2/21
ارسالی‌ها
149
پسندها
2,202
امتیازها
11,713
مدال‌ها
8
  • #38
همین دو دیقه پیش کراش زدم :/ رو ایان سامرهلدر :/
 
امضا : Veturius

Veturius

رو به پیشرفت
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
11/2/21
ارسالی‌ها
149
پسندها
2,202
امتیازها
11,713
مدال‌ها
8
  • #39
بیاین قبول کنیم مهد کودک اولین فرصت بای عاشق شدن رو به ما داد :458071-43334d713ad235cc803ee5474567490d: :354: فقط اونجا بود که برای اولین بار با چند تا پسر یا دختر جدید آشنا می شدیم :458071-43334d713ad235cc803ee5474567490d:
بزارین از اول بگم. یه پسره بود تو مهدکودکمون هم سن خودم بود. بعد وقتی میرفتیم بازی کنیم هش میومدمی گفت دیانا بیا با هم بازی کنیم :/ منم میگفتم نه ولش کن خسته م :/
بعدش یه سری تو مهد کودک تولد گرفتم. نمیدونم تولد چند سالگیم بود. یه دونه از اون کیکای خییلی بزرگ هم مامانم درست کرده بود توش پر از کاکائو و شکلات :458071-43334d713ad235cc803ee5474567490d::458206-8edf2e9337da486770b205eb859758e8: بچه های مهدکودکمون نزدیک ده نفر بودن. مهدکودک غیر انتفاعی بود زیاد جمعیت...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Veturius

ChakavaK

کاربر فعال
سطح
20
 
تاریخ ثبت‌نام
25/11/20
ارسالی‌ها
998
پسندها
12,098
امتیازها
35,373
مدال‌ها
19
  • #40
نمی‌دانم
نشانش را داری یا نه،
می‌شناسیش یا نه،
با او سخن گفته‌ای یا نه،
نامش را ز بی‌نیازی بر زبان آورده‌ای یا نه،
داریش یا نه،
نمی‌دانم تو نامش را چه می‌گذاری،
اما من،
«اللّٰه»
صدایش می‌کنم!
 
آخرین ویرایش
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا