• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

وان شات وان‌شات عشق الهی | Melina کاربر انجمن یک رمان

وان‌شات چطوره؟^^

  • عالیه، خیلی خوشم اومد^•^

    رای 5 83.3%
  • خوبه•_•

    رای 1 16.7%
  • افتضاحه-_-

    رای 0 0.0%

  • مجموع رای دهندگان
    6

mel mel

کاربر ویژه
تاریخ ثبت‌نام
2/6/20
ارسالی‌ها
1,396
پسندها
16,934
امتیازها
38,073
مدال‌ها
22
  • نویسنده موضوع
  • #1
وان‌شات رمان: عشق الهی
نویسنده:Melina
ژانر: فانتزی، عاشقانه، معمایی
سبک: درام
خلاصه:
ماجرای عشقی ناب خلاصه شده در نجوای ستارگان، غرش ابرها، گریستن موج‌ها، صحبت گل‌ها، زیبایی اوهام و شعله‌ی آفتاب!
الهه‌ی درخشش‌ها، شاهدختی پاک‌سرشت دل بست به انسانی از خاک! انسانی که قوانین مجوز ازدواج آن دو را نمی‌داد و آیا این عشق به کجا خواهد رسد؟ چه می‌شود فرجام عشق دو کبوتر عاشق؟ اما نه! آن دو کبوتر نیستند، زیرا راهی برای آزاد بودن ندارند.


برگرفته از رمان الهه زمینی
 
آخرین ویرایش

mel mel

کاربر ویژه
تاریخ ثبت‌نام
2/6/20
ارسالی‌ها
1,396
پسندها
16,934
امتیازها
38,073
مدال‌ها
22
  • نویسنده موضوع
  • #2
" لیوسا! خودت خیلی خوب می‌دانی که عشق به یک انسان، ممنوع و بی‌نتیجه است؛ پس او را از ذهنت پاک کن. "
این جمله، مانند ناقوس کلیسا، در گوشش به صدا در آمده بود و با اکو شدن کلمه «ممنوعه» در تمام وجودش، نه تنها بدنش، بلکه روحش هم لرزه‌ی خفیفی کرد و همراه با اشک‌هایی طلایی، آرام‌ و بی‌صدا، در حالی که سعی در خفه کردن صدای گریه‌اش داشت، بر روی زمین به زانو در آمد.
زانوانش را در آغوش کشید و سرش را روی آن گذاشت و در حالی‌که خیره‌ی نقطه‌ای از اتاق بود، قطره‌ای محسوس از گوشه چشمش چکید.
گناه او چه بود جز عشق؟! عشقی که آرزو می‌کرد که " ای کاش اتفاق نمی‌افتاد!"
او پاک بود و بی‌ریا، مهربان بود و زیبا، و می‌دانست همه‌ی این‌ها را خداوند به او داده است پس نمی‌توانست و نمی‌خواست از سخنش سرپیچی کند.
آهی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
بالا