اسماشون رو یادم نمیاد ولی این رمانایی که مثلااا طرف خواب بود بعد یهووو میپره بیدار میشه میگه ای گادد یعنی همش خواب بودد¡¿
اخخخ حرص ادمو در میارن انسان ازار های شرور ذلیل حقیر بدبختتتت
رمان نبود یه کمیک بود به اسم چگونه در جولای عاشق شدم.
اصلا نمیتونم توضیح بدم چون اگه بخوام بگم باید کل کمیک رو از اول بنویسم ولی همینقدر بگم که دختره میفهمه شخصیت یه کمیکه و قراره آخر کمیک بمیره پس تصمیم میگیره عشقش رو پیدا کنه بعد مجبوره هر دیالوگ یا حرکتی که نویسنده نوشته انجام بده اما توی سایه ها ازاده بعد عشقش رو پیدا میکنه اما اخر داستان میره که آخرین دیالوگش رو بگه و طبق برنامه نویسنده ها بمیره و پسره که عاشقشه تنها میمونه. من هنوزم بعد از سه ماه سرش گریه میکنم.
اسمش اخرین داستان عشق بود که دختره و پسره با کلی بدبختی به هم رسیدن تهش دختره که حامله بوده میره ته دره و میمیره اما بچهش زنده میمونه بعدم دو سه ماه بعد پسره که یه نوازنده خیلی معروف بوده سر صحنه جلوی کلی آدم ی گوله تو مغزش خالی میکنه و خلاصصص
یادش بخیر نازلی هم بود که دختره برای اینکه عاشق پسر کسی بود که پدرشو کشت میذاره میره تا پسره رو فراموش کنه. وقتی میره یجا دیگه اونجا شوهر میکنه بعد دکتر میشه و با شوهرش برمیگرده روستای خودش تا به مردم اونجا کمک کنه که پسری که عاشقشع رو توی ی کلبه تو جنگل میبینه که عفونت تموم بدنشو گرفته بوده و پسره همونجا جلو چشم دختره تموم میکنه
با سقوط دستهای ما
یک رمان فوق العاده بود. پسره و دختره کلی سختی کشیده بودن توی ازدواجشون، عشق قبلی دختره یه روز مزاحمش میشه و پسره می بینه یه دعوایی رخ میده که میزنه طرف و می کشه البته غیرعمد حکم اعدام پسره صادر میشه روز اعدامش دختره در به در دنبال رضایت گرفتنه تا اینکه جلوی پای پدر مقتول سکتهی قلبی می کنه پسره هم بی خبر پای چوبهی دار هست یه بچه هم داشتن بعد اون بابای مقتول میگه من می خواستم به ازای جون پسرم جون خودش و ازش بگیرم ولی چیزی و ازش گرفتم که باارزشتره، رضایت میده پسره اعدام نشه بعد صحنهی اخر شکسته و خرد میاد سر خاک زنش چندسال بعد که از زندان ازاد میشه اونم با یه بچه. کلی گریه می کنه و خلاصه خیلی غم انگیزه